وبلاگ شخصی نوید کمالی (جدید)

مجموعه ای از اندیشه ها و دیدگاهای منتشر شده مهندس نوید کمالی در رسانه ها و همایشهای ملی و بین المللی

مجموعه ای از اندیشه ها و دیدگاهای منتشر شده مهندس نوید کمالی در رسانه ها و همایشهای ملی و بین المللی

وبلاگ شخصی نوید کمالی (جدید)

یادداشتهای یک مشاور و مدرس فعال در حوزه رسانه و سیاست ...

شماره تماس: 09159263347 (جهت دریافت مشاوره لطفا در ساعات غیر اداری و یا در شبکه های اجتماعی مبتنی بر این شماره تماس حاصل فرمایید.)

تذکر: بازنشر مطالب این پایگاه بلااشکال می باشد با این حال دوستان و رسانه های خبری و تحلیلی لطفا پیش از بازنشر یا انعکاس یادداشت ها و اخبار با ایمیل بنده مکاتبه نمایند.

پست الکترونیکی : NavidKamali@live.co.uk

طبقه بندی موضوعی

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «محمد بن سلمان» ثبت شده است

محمد بن سلمان ۳۲ ساله ولیعهد عربستان سعودی است وی سال گذشته در مصاحبه‌ای با روزنامه  واشنگتن_پست موج جدید اصلاحات در کشورش را بخشی از پروژه "شوک درمانی" - Shock Therapy - لازم برای پیشرفت کشورش خواند! 

در جریان شوک درمانی بیمار با یک شوک بزرگ مانند شکستن یک تابو فرهنگی یا اعتقادی رو‌برو می شود و کم کم برایش پذیرش انکار و حذف آن تابو و مسائل مرتبط با آن آسان می شود. 

در واقع این  شاهزاده بلند پرواز مانند همان قشری که در پست قبلی توضیح دادم علاقه دارد که خیلی سریع کشورش را که با سنتی ترین رسوم قبیله ای اداره می شود به کشور و ملتی منطبق بر مدل های تبدیل کند و مثلا  عربستان بشود فرانسه خاورمیانه ‌و به همین دلیل یک شبه رانندگی زنان و خوانندگی و ... را آزاد کرد تا به قول خودش جامعه‌ را خوب آماده پذیرش تغییرات کند! 



جالب اینکه تاریخ را که ورق بزنید می بینید که وی اولین مرد  خاورمیانه نیست که سودای این دست تغییرات سریع را در سر دارد بلکه  رضا_شاه هم با همین ایده آل و تصور تبدیل شدن به پدر ایران نوین دست به اقداماتی همچون کشف  حجاب زد تا مثلا با این کار نقش  زنان در جامعه را افزایش دهد اما خوب این دست کارهایش نتیجه  عکس داد و سرانجام همین تغییرات فوری و فوتی کلک دودمانش را کند!

تحلیل من این است که محمد بن سلمان هم مثل  رضا_خان سرش به سنگ خواهد خورد و اقداماتی مثل دعوت زنان به نشست های مختلف و دست دادن با زنان و مصافحه با آنها اگر چه برای جامعه سنتی عربستان که هنوز استفاده از برقع برای زنان خانواده اجباری است یک شوک سنگین محسوب می شود اما همین شوک ها کم کم زمینه عبور مردم از آل سعود را هم فراهم خواهد کرد!

فقط کافی است مدتی صبر کنیم . . . 


یادداشتی از : نوید کمالی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۰
روابط عمومی
امروزه بر کسی پوشیده نیست که اقتصاد منطقه خاورمیانه و غرب آسیا با نفت و محصولات پالایش شده از آن گره خورده است بطوری که در طی سالهای اخیر کاهش قیمت نفت به شکل محسوسی بر پارادایم و ساختار قدرت سیاسی - اقتصادی منطقه تاثیر گذاشته که در نتیجه آن چالش های بین المللی متعددی در منطقه به مرحله ظهور و بروز رسیده است که نمونه های اخیر آن را در ماجرای کرکوک و تحولات سیاسی عربستان سعودی می توان به وضوح ملاحظه کرد.

بطور مثال در حوزه تحولات اخیر عربستان شاهدیم که محمد بن سلمان ولیعهد پادشاهی سعودی و وارث آینده نفت خیز ترین کشور جهان این روزها بیش از هر رهبر سیاسی دیگری در جهان در صدر اخبار رسانه های بین المللی قرار گرفته است ، اما شکی نیست که آنچه باعث قرار گرفتن او در صدر توجه رسانه ها شده است چیزی جز بلندپروازی های سیاسی او برای ایجاد تغییرات کاتاستروفیک نه تنها در عربستان، بلکه در تمام منطقه غرب آسیاست.

محمد بن سلمان جوان با درک شرایط اقتصادی جدید پیش روی پادشاهی آل سعود که ناشی از کاهش قیمت جهان نفت است با ارائه چشم انداز ۲۰۳۰ خواهان تبدیل شدن کشورش به قدرت اول اقتصادی و سیاسی خاورمیانه است اما وی به خوبی دریافته که با ایدئولوژی فعلی حاکم بر حکومت و جامعه عربستان دیر یا زود با باید منتظر فروپاشی پادشاهی آل سعود در سرزمین حجاز بود.

شکی نیست که ولیعهد جوان و ۳۳ ساله عربستان به خوبی بر این مساله واقف است که جوانان امروز عربستان بدلیل استفاده از شبکه های اجتماعی و ارتباط با اندیشه های خارج از مرزهای عربستان برخلاف پدران و مادران خود تاب پذیرش و تحمل محدودیت های ناشی از اندیشه کور وهابیت که مسلط بر جامعه عربستان است را ندارند و از سوی دیگر نیز بدلیل سقوط قیمت جهانی نفت نیز پیش از شروع اعتراضات مردمی مانند آنچه موجب سرنگونی بن علی و حسنی مبارک شد بایستی برای کسب و کار و درآمد این اقشار جوان تدبیری اندیشید.

از این رو بن سلمان در طی ماه های اخیر با اجرای سیاست هایی از جمله ارائه آزادی های مدنی بیشتر به جوانان ، حذف گشت های شریعت از خیابان ها ، شروع به ارائه تسهیلات به جوانان کارآفرین کرده است تا در این زمینه مقبولیت خود در بین جوانان سعودی که بخش عمده ای از جمعیت عربستان را تشکیل می دهند افزایش دهد.

جالب اینکه ولیعهد جوان از جلب توجه و حمایت زنان و دختران به خود نیز غافل نشده و تا کنون برخی از مهمترین قوانین حاکمیتی برخواسته از تفکر وهابیت در مخالف با افزایش فعالیت اجتماعی زنان را تعدیل یا حذف نموده است.

در واقع آنگونه که از تحولات عربستان سعودی بر می آید بن سلمان در فرایندی آهسته و پیوسته در حال حذف وهابیت از جایگاه عالی آن در نظام سیاسی عربستان است که البته اجرای کامل آن طبعا با مخالفت جدی بزرگان آل شیخ به عنوان حامیان بسط و گسترش وهبایت در عربستان روبرو خواهد شد اما طبعا برخورد امنیتی-پلیسی بن سلمان با منتقدان در بلند مدت موجب قطع صدای این مخالفان نیز خواهد شد.

اما در اینجا این سوال مطرح می گردد که از منظر محمد بن سلمان چه آلترناتیو ایدئولوژیکی  می تواند جایگزین وهابیت غالب در نظام سیاسی حاکم بر این کشور گردد ؟

برای پاسخ به این سوال می توان گفت که آنگونه که از اظهار نظرها و افدامات داخلی و خارجی ولیعهد جوان عربستان بر می آید وی در تلاش است تا با عبور از اندیشه بسته وهابیت ، ناسیونالیسم عربی را در نظام سیاسی و اجتماعی آل سعود جایگزین وهابیت نمایند اما وی آگاه است که برای ایجاد و بسط حس و اندیشه ناسیونالیستی نیاز به خلق و تبلیغ دشمنی تمامیت خواه و باور پذیر در منظر افکار عمومی دارد!

بن سلمان با درک این مساله در طی ماه های اخیر بیش از هر زمانی بر طبل دشمنی و فضای سازی بر علیه مهمترین رقیب منطقه ای کشور خود یعنی ایران کوبیده است و با شگردهای مختلف تلاش نموده است تا ایران را دشمن خود و تمام کشورهای عربی جلوه دهد که البته در این راستا سناریوهای مختلفی را نیز تا کنون طراحی و اجرا نموده است.

بطور مثال در یک مورد بن سلمان با اعلام خبر جعلی هدف قرار دادن یک موشک شلیک شده از یمن در نزدیکی مکه مکرمه تلاش کرد تا بر علیه جمهوری اسلامی ایران در سطح افکار عمومی سرزمین حجاز و جهان اسلام فضا سازی منفی نماید تا از این طریق اقدامات خود بر علیه ایران و جبهه مقاومت را با مقبولیت عمومی همراه سازد.

یا در نمونه ای دیگر نیز با گروگان گیری نخست وزیر لبنان تلاش نمود تا افکار عمومی را متقاعد به دخالت ایران در امور کشور لبنان نموده و آنها را آماده پذیرش حمله احتمالی اسرائیل به حزب الله نماید.

اما برای ریشه یابی عناد ورزی بن سلمان با ایران نباید این واقعیت را هم از نظر دور داشت که جمهوری اسلامی ایران در طی سه دهه گذشته و خصوصا در سالهای اخیر به شدت هژومنی عربستان سعودی در منطقه را با چالش روبرو نموده بطوری که شورای همکاری خلیج فارس به سرکردگی عربستان در درون خود نیز با تنش و اختلافات جدی رو برو گردیده است که نمونه شاخص آن را در روابط قطر و عربستان می توان مشاهده نمود.

لذا باید پذیرفت بن سلمان با توجه به شخصیت برونگرا و تمامیت خواه خود ایران را نه به عنوان یک رقیب منطقه ای و بلکه به عنوان مانع اصلی تحقق رویاهای خود در مسیر ایجاد یک امپراطوری عربی-سعودی در منطقه می بیند لذا از بدو انتصاب به عنوان وزیر دفاع و سپس ولیعهد پادشاهی سعودی از هر ابزار ممکن مانند حمایت رسمی و آشکار از گروهک منافقین و تعامل با رژیم صهیونیستی در راستای مقابله با ایران ابایی نداشته است.

از این رو همانگونه که تحلیل گران خارجی و نشریه نشنال اینترست اشاره کرده اند محمد بن سلمان در راستای مقابله با جمهوری اسلامی ایران و ایدئولوژی حاکم بر آن که تشییع در همان مسیری گام بر می دارد که پیش از او یزید بن معاویه و صدام حسین گام برداشته اند.

 در پایان شکی نیست که ولیعهد جوان سعودی همچون صدام حسین در عراق و ناصر در مصر رویای بهره برداری از ایده ناسیونالسیم عربی در راستای تامین منافع خود را دارد اما همانگونه که تاریخ اثبات نموده است ناسیونالیسم عربی نمی تواند شانس بقا و تداوم حاکمیت آل سعود را در منطقه تضمین نماید زیرا تجربه تلخ صدام اثبات کرده است که تمام قدرت های بین المللی حتی طرف های غربی به سرکردگی آمریکا در قبال تحولات اخیر عربستان و اقدامات تنش ساز و بی سابقه بن سلمان به شدت محتاط و محافظه کار شده اند و بعید نیست که دیر یا زود بدلیل در خطر افتادن منافع طرف های غربی ، برچسب بی ثبات سازی منطقه بر پیشانی بن سلمان و رژیم حاکم بر عربستان زده شود که طبعا نتیجه آن چیزی جز قرار گرفتن این پادشاهی در سراشیبی سقوط و تجزیه نخواهد بود.

یادداشتی از: نوید کمالی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۱
روابط عمومی

اختصاصی طنین: منطقه غرب آسیا و بطور خاص جهان عرب در طول تاریخ  معاصر خود و خصوصا در دوران پس از کشف نفت همیشه با چالش ها و نا آرامی های مختلفی از جمله جنگ  و براندازی های داخلی و خارجی روبرو بوده لذا در دوره های مختلف تاریخی خصوصا در دوران پسا جنگ جهانی دوم  نیاز به تعریف و تشکیل یک راهبرد دفاع جمعی عربی"Arab collective defense strategy"  برای مقابله با تهدیدات نظامی-امنیتی در بین سران و پادشاهان عرب منطقه احساس شده است.

در واقع راهبرد دفاع جمعی مد نظر سران و استراتژیست های جهان عرب با تاکید بر ریشه فرهنگی و زبانی مشترک بین ملت های عرب در نظر دارد تا هر یک از اعضاء جهان عرب را نسبت به وضعیت کل این مجموعه حساس و دارای تکلیف – سیاسی ، مالی و نظامی- کند تا در صورت وقوع هرگونه نا آرامی یا تجاوز به هر یک از کشورهای عربی سایر اعضای جهان عرب برای دفع متجاوز و یا بازگشت ثبات به آن بصورت عملی –اعزام نیروهای مسلح و اتخاذ سیاست های اقتصادی و سیاسی لازم اقدام نمایند.

در این رابطه تهدیدات موجود بر علیه کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا را می توان از منظر تحلیل گران و سیاست گذاران جهان عرب به دو دسته تهدیدات داخلی "Internal threats" مانند واقعه اشغال کویت توسط عراق و یا حمله عربستان به یمن و تهدیدات خارجی "External threats" مانند ماجرای تجاوز نظامی انگلیس و فرانسه به  مصر –جنگ کانال سوئز-  در سال ۱۹۵۶ تقسیم کرد که در هر دو نمونه فقدان وجود یک راهبرد دفاعی و امنیتی ائتلافی و جمعی در بین کشورهای عربی مانع از اقدام موثر آنها در قبال این وقایع شده است که در نتیجه آن ناچاراً  رتع و فتق این بحران ها به دولت های خارجی قدرتمند غیر عرب   - آمریکا- سپرده شده که نتیجه آن چیزی جز  وابستگی بیش از پیش جهان عرب به غرب و تاراج سرمایه های این کشورها نبوده  است.

اما آنچه در دهه اخیر موجب مطرح شدن  بحث تشکیل یک ارتش متحد عربی در بین کشورهای پادشاهی منطقه با محوریت عربستان سعودی شد شروع دومینوی ناآرامی ها ضد حکومتی در کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا بود که در افکار عمومی جهان عرب به نام "الربیع العربی" یا همان "بهار عربی"  و شعار معروف " الشعب یرید إسقاط النظام " مشهور شد.

در طی این ناآرامی ها و در مدت کوتاهی و پس از برگزاری تظاهرات ها و اعتصابات سراسری چند حکومت قدرتمند جهان عرب از جمله حکومت حسنی مبارک در مصر و بن علی در تونس سقوط کردند که این خود زنگ هشدار را برای سران عرب دیکتاتور منطقه به صدا در آورد.

از این رو شورای همکاری خلیج فارس  “GCC”به عنوان یک ائتلاف کوچک -۶ عضو-  از کشورهای عرب منطقه خلیج فارس به رهبری عربستان و در یک اقدام بی سابقه با اعزام نیروهای مسلح خود به بحرین جهت سرکوب بهار عربی و اعتراضات خیابانی مردم در حمایت از پادشاهی دیکتاتور این کشور موافقت کرد تا این اقدام سنگ بنای تلاش های جدیدی برای ایجاد یک ائتلاف گسترده نظامی-امنیتی عربی  یا به عبارت بهتر یک ناتوی عربی –Arab NATO- باشد.

در واقع سران عرب و بطور خاص پادشاهی سعودی بر این باور اند که ایجاد یک پیمان امنیتی دفاع جمعی در بین کشورهای عرب می تواند علاوه بر تضمین قوام و دوام حکومت آنها، موجب افزایش وزن تاثیرگذاری رژیم های عربی در مسائل منطقه ای و بین المللی شود.

از این رو شاهدیم که این طرح تاکنون بصورت ضمنی مورد تایید کشورهای عربی کوچک و بزرگ مختلفی از منطقه غرب آسیا تا شمال آفریقا قرار گرفته است و کشورهایی همچون مصر ، تونس، مغرب، مراکش و ... برای حضور در آن اعلام تمایل و آمادگی کرده اند زیرا این کشورها معتقدند که این طرح علاوه بر ایجاد ثبات نسبی در بین کشورهای عربی موجب تضمین بیشتر امنیت  در این بخش از جهان خواهد شد که تنها کی از دستاوردهای آن افزایش جلب سرمایه گذاری های کلان اقتصادی در این کشورها خواهد بود.

از سوی دیگر کشورهای کوچک عربی مانندکویت ، بحرین ، اردن و... بدلیل محدودیت منابع نظامی در مقابل تهدیدات امنیتی بشدت آسیب پذیر اند و به همین دلیل پیوستن به یک پیان دفاع جمعی و بهره مندی از ظرفیت های نظامی سایر کشورهای عربی را در راستای منافع خود سودمند و راهبردی ارزیابی می کنند.

همزمان کشورهای قدرتمند بلوک شرق یعنی چین و روسیه نیز بر این باورند که ایجاد ثبات و آرامش در خاورمیانه در هر صورت منافع ملی و بین المللی آنان را نیز تامین خواهد بود زیرا بی ثباتی در خاورمیانه به شدت بر بازارها و اقتصاد آنها تاثیر گذار است و طبیعتا با کاهش تنش ها حضور نظامی آمریکا در منطقه نیز آرام آرام کاهش خواهد یافت.

اما آنچه در این مقاله قصد بررسی آن را داریم چالش های پیش روی تشکیل ناتوی عربی است خصوصا به این دلیل که  دولت دونالد ترامپ در هفته های اخیر صریحا اعلام کرد که بجای مداخله مستقیم در بحران سوریه – و پرداخت مستقیم هزینه های سیاسی و نظامی آن- مایل است که یک ارتش عربی ائتلافی این مسئولیت را بر عهده گیرد، با این حال پر واضح است که تشکیل یک پیمان نظامی عربی مانند پیمان نظامی آتلانیک شمالی (ناتو) در بین کشورهای عربی تنها با تزریق دلارهای نفتی کشوری مانند عربستان ممکن نیست و چالش های متعددی را پیش روی خود دارد که هر  یک از آنها به تنهای ایجاد یک ناتوی عربی را در هاله ای از ابهام قرار می دهد.


چالش های پیش روی تشکیل ناتوی عربی:
  1. عدم هماهنگی مرکز قدرت در جهان عرب

کشورهای عربی اگر چه بواسطه زبان و نژاد در یک خانواده واحد تعریف می شوند اما گستردگی جهان عرب که شامل ۱۰ کشور آفریقایی و ۱۲ کشور آسیایی می شود به خودی خود موجب تشدد آرا و عدم شکل گیری یک اتحادیه مرجع در بین آنها شده است که مصداق آن وجود اتحادیه گوناگون در دو سوی پهنه جغرافیایی جهان عرب است که نمونه های شاخص آن شورای همکاری خلیج فارس در جنوب غرب آسیا  و اتحادیه عرب مغربی در غرب آفریقاست که این خود نشان از عدم وجود یک نقطه و مرکز هژمون واحد  یا مشترک در جهان عرب دارد.

  1. ناسازگاری منافع ملی کشورها عربی در مسائل منطقه ای

کشورهای عربی خصوصا مجموعه کشورهای حاشیه خلیج فارس بدلیل بهره مندی از منابع عظیم نفتی قدرت مانور بالای در توسعه توان اقتصادی و نظامی خود دارند که همین مساله موجب بروز رقابت آنها در تاثیرگذاری بر تحولات منطقه ای شده است که شاهد آن رقابت قطر و عربستان سعودی در بحران سوریه است که تداوم آن منجر به بروز درگیری های شدید سیاسی بین این دو کشور شده که به تضعیف ائتلاف نظامی-اقتصادی پیشین اعراب یعنی شورای همکاری خلیج فارس انجامیده است.

  1. عدم اطمینان کافی به سیاست های منطقه ای آمریکا

کشورهای عربی در طی ده اخیر میلادی و وقوع بحران سوریه در یافته اند که در موارد متعددی اختلاف سلیقه و عدم سازگاری منافع ملی اعراب با آمریکا موجب تحمیل هزینه های سنگین سیاسی ، اقتصادی و حتی نظامی به ایشان شده است لذا از منظر تحلیل گران عرب تشکیل یک ناتوی عربی بدون داشتن یک متحدی قدرتمند ، قابل اتکا و اعتماد و دارای حق رای در شورای  امنیت سازمان ملل متحد این اتحاد را در حالت انفعالی قرار خواهد داد که معنای آن ناممکن شدن مداخله فراگیر در بحران های درونی و بیرونی تحمیل شده بر اعضای این ائتلاف عربی است.

  1. ناهماهنگی ساختارهای نظامی کشورهای عربی

ساختار های نظامی موجود در عصر حاضر را می توان به دو دسته شرقی و غربی بدل کرد که دسته اول اشاره به الگو برداری و بهره برداری از تجهیزات و الگوهای نظامی شوروی سابق دارد و دیگری به نمونه های آمریکایی ، طبیعتا مشخص است که این نوع دسته بندی در دوران پسا جنگ جهانی دوم تعریف گشته اند و بر اساس آن می توان نیروهای مسبح بخشی از کشورهای عربی مانند عربستان ، امارات و اردن را در دسته ارتش های غربی و کشورهایی مانند عربستان ، مصر و سودان را هم در دسته دارای ارتش های شرقی قرار داد.

طبیعتا ناسازگاری استراتژی ها ، تاکتیک ها و تجهیزات نظامی در بین این کشورهای عربی خود یک از عوامل مهمی است که تشکیل یک ارتش واحد عربی را در پوشش ایده ناتوی عربی سخت و حتی ناممکن جلوه می دهد و برای رفع آن نیاز به باز آموزی و تسلیح مجدد نیروهای مسلح عربی در یک قالب واحد -طبیعتا مدل غربی بدلیل پشتیبانی آمریکا- است که آنهم نیازمند صرف میلیاردها دلار سرمایه کشورهای عربی است.

  1. غلبه تهدیدات درونی بر بیرونی

یکی از تفاوت های عمده پیمان آتلانتیک شمالی با آنچه ناتوی عربی خوانده می شود در عدم وجود تهدیدات درونی در مدل غربی است که در نتیجه آن تمام تمرکز ناتو معطوف به مقابله با تهدیدات بیرونی از جمله توسعه طلبی ها دشمنان خارجی است که نمونه آن را می توان در تلاش ناتو برای مقابله با تهدیدات روسیه در شرق اوکراین مشاهده کرد.

اما ناتوی عربی در صورت تشکیل ناچارا باید بخش عمده ای از ظرفیت های خود را معطوف به تهدیدات داخلی کشورهای عربی نمایند زیرا زیاده خواهی های اعضاء خصوصا در حوزه خلیج فارس و غرب آسیا می تواند به راحتی شعله های اختلاف و نزاع های نظامی و اقتصادی را برانگیزد که حمله صدام حسین به کویت و یا محاصره اقتصادی قطر توسط ائتلاف سعودی یک نمونه تاریخی از این دست چالش ها است که هر یک از آنها می تواند به راحتی شاکله ناتوی عربی را از هم پاشانده و آن را چند دسته نماید.

  1. نگرانی سران عرب از نقض احتمالی حاکمیت ملی آنها

یکی از نگرانی های عمده سران و ملت های عرب مساله نقض حاکمیت ملی آنها در جریان مداخله احتمالی ناتوی عربی در کشورهایشان است زیرا مداخله یک نیروی نظامی چند ملیتی در یک کشور خاص به راحتی می تواند موجب نقض حاکمیت ملی آن گردد که یک نمونه آن جریان مداخله عربستان در ناآرامی های بحرین است که در نتیجه آن به شکل غیر رسمی بحرین در حوزه حاکمیتی به عنوان یکی از استان های تابعه ریاض تعریف شد که این خود علاوه بر تضعیف بیش از پیش جریان حاکم بر یمن موجب تشدید اعتراضات مردمی این کشور گردید.

  1. نابرابری توان اقتصادی و زیرساختی کشورهای عربی

در بین ۲۲ کشور عربی بدلیل بهره مندی متفاوت آنها از منابع انسانی و درآمدی از جمله نیروهای مسلح کار آزموده و درآمد نفتی شاهد اختلاف طبقاتی فاحشی بین عربستان و قطر با کشورهایی مانند مراکش ، مصر و سودان هستیم لذا تامین بخش عمده ای از هزینه ها و زیر ساخت های لازم جهت تشکیل و حفظ ناتوی عربی بر عهده کشورهای ثروتمند عرب از جمله عربستان خواهد بود و طبیعتا این کشورها خواهان تاثیرگذاری و حق رای بیشتری در ناتوی عربی خواهند بود که این خود در کنار عواملی مانند ناسازگاری منافع ملی اعضاء با یکدیگر زمینه را برای بروز اختلاف و شکاف در این ائتلاف نظامی ایجاد خواهد کرد.


نتیجه گیری

هر چند ایجاد ناتوی عربی به عنوان یکی از ایده های معاصر و با سابقه جهان عرب شناخته می شود اما در سال های اخیر بیش از هر زمانی تلاش ها برای عملیاتی سازی آن از سوی برخی قدرت های عربی با همراهی آمریکا صورت گرفته است و در قالب آن تلاش می شود تا آنگونه که مد نظر غرب و رژیم صهیونیستی است معماری امنیتی جدیدی بر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا " New MENA Security Architecture" حاکم گردد زیرا برای ایالات متحده، ثبات در منطقه خلیج فارس، برای اتحادیه اروپا ثبات در شمال آفریقا و برای رژیم صهیونیستی بطور کلی "بقا" تامین کننده منافع ملی است و طبیعتا تامین آن برای این کشورها آنهم با پول و سرمایه کشورهای عربی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

با این حال تشکیل یک ائتلاف نظامی گسترده و جامع بین کشورهای عربی بدلایل سیاسی و اقتصادی که شرح آن پیشتر رفت دور از انتظار جلوه می کند و تنها محتمل است که برخی از کشورهای ضعیف و پر جمعیت جهان عرب با هدف کسب منافع اقتصادی زیر پرچم کشورهای ثروتمند عرب با محوریت عربستان سعودی جمع گردند که در این حالت نیز نمی توان انتظار تاثیرگذاری بالایی را ناتوی عربی داشت لذا در نهایت می توان پروژه تشکیل ناتوی عربی از سوی عربستان و آمریکا را  ترفندی برای تداوم بخشی بحران سوریه از طریق در گیر کردن تعداد دیگر از بازیگران منطقه در این کشور دانستند تا به این طریق علاوه بر تضعیف دولت قانونی سوریه زمینه ها برای اعمال فشار بیشتر بر ایران و جبهه مقاومت افزایش یافته و در نهایت امنیت رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا در منطقه برای مدتی زمانی دیگر نیز تامین و تضمین گردد.


یادداشتی از: نوید کمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۷
روابط عمومی

طی روزهای گذشته نخستین سفر رسمی ملک سلمان پادشاه عربستان به روسیه انجام گرفت و وی به عنوان اولین پادشاه سعودی در طول تاریخ این کشور برای سه روز میزبان با همراهی یک هئیت بلند پایه سیاسی ، نظامی و اقتصادی میهمان کرملین شد.

این سفر از آن روی دارای اهمیت جلوه می کند که می دانیم در طول عمر نظام سعودی و خصوصا در طول ۴ دهه گذشته هیچگاه روسیه و عربستان روابط نزدیک و دوستانه ای نداشته اند و بطور مثال در دوران جنگ سرد و اشغال افغانستان که عربستان با کمک های گسترده مالی خود از مجاهدین موجب بروز تلفات سنگین و در نهایت شکست ارتش سرخ شوروی شد.

 البته یکی از دلایل مهم عدم همسویی عربستان و روسیه با یکدیگر را باید در روابط صمیمی و نزدیک مقامات سعودی با آمریکا دانست و از هم رو عربستان تاکنون تحت پرچم آمریکا از تعامل سازنده با روسیه محروم مانده است.


اما پس از رخدادهای دهه اخیر خاورمیانه و خصوصا جنگ ۷ ساله سوریه این واقعیت را برای حاکمان سعودی مشخص کرد که آمریکا نمی تواند پشتوانه مطمئنی برای آینده این نظام و تامین کننده منافع آن در دراز مدت باشد.

بطور مثال در جریان جنگ سوریه اگر چه میلیاردها دلار سرمایه نفتی سعودی صرف حمایت نظامی و تسلیحاتی از مخالفان بشار اسد و همچنین جلب نظر قدرت های غربی برای خلع ید بشار اسد از قدرت شد اما اکنون سران آل سعود مشاهده می کنند که محور ایران و روسیه و سوریه برنده  نهایی این نبرد طولانی مدت است و حتی مقامات آمریکایی و اروپایی نیز تثبیت بشاراسد در سوریه را پذیرفته اند و جالب اینکه حتی بعضا در حوزه سیاست داخلی عربستان نیز به محکوم سازی اقدامات این حکومت خصوصا در حوزه حقوق بشر می پردازند.

از سوی دیگر پس از سالها جنگ در یمن نیز نه تنها بر اقتدار و وجه بین المللی عربستان در بین دول عربی- سنی افزوده نشده است بلکه اکنون ائتلاف بین المللی به رهبری این کشور هم از هم پاشیده شده و حتی شورای همکاری خلیج فارس (GCC) نیز بدلیل افزایش اختلاف در بین اعضاء  مانند گذشته کارایی چندانی برای حفظ وحدت بین کشورهای عربی ندارد.

لذا سران سعودی و در راس آنها ملک سلمان و فرزند ارشدش محمد بن سلمان دریافتند که برای بهبود شرایط و بازگشت عربستان به عرصه تاثیرگذاری بین المللی باید بصورت فرا قطبی عمل کرده و روابط این کشور با ملل قدرمتند منطقه ای و بین المللی را ترمیم و بازسازی نمود.

از این رو در طی ماه های گذشته ریاض علاوه بر میزبانی از نخستین سفر بین المللی ترامپ به خاورمیانه میزبان طیف وسیعی از سران شیعه و سنی منطقه بوده است و اکنون نیز ملک سلمان با چهره ای گشاده و دستانی مملو از دلارهای نفتی عازم مسکو شده است تا علاوه بر جلب نظران سران کرملین به همراهی بیشتر با سیاست های ریاض زمینه را برای جلوگیری از مداخله بیشتر روسیه در حوزه های به اصطلاح تحت نفوذ عربستان مهیا کنند.

ملک سلمان در سفر به مسکو بسته پیشنهادی را به همراه دارد که عبارتند از :

  1. - سرمایه گذاری گسترده تجار و شرکت های عربستانی در حوزه های اقتصادی ، عمرانی و گردشگری روسیه
  2. -همراهی عربستان و جلب نظر ۱۰ عضو همراه این کشور در اوپیک به منظور افزایش قیمت فراورده های نفتی
  3. - عقد قرارداد های بزرگ نظامی و تسلیحاتی در کنار ساخت کارخانجات مربوطه و دریافت خدمات پشتیبانی و آموزشی از روسیه

همانگونه که مشخص است مقامات عربستان با درک این واقعیت که روسیه بدلیل مشکلات اقتصادی نیاز به جلب و کسب سرمایه های خارجی دارد با تالیف این بسته های پیشنهادی می کوشند که پوتین را متقاعد به همراهی با عربستان کنند زیرا به زودی روسیه شاهد برگزاری دور جدیدی از انتخابات ریاست جمهوری است و افزایش بهای فراورده های نفتی در کنار فروش تسلیحات گران قیمت می تواند موجب شکوفایی اقتصاد بحران زده روسیه شود که طبعا می تواند تاثیر زیادی بر افزایش اقبال عمومی به انتخاب مجدد ولادیمیر پوتین به مقام ریاست جمهوری داشته باشد و همزمان بازار انحصاری فروش تسلیحات آمریکایی به کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را هم بدست آورد.

تا این لحظه آنگونه که مشخص است مقامات روسیه با فروش سیستم پدافند هوایی پیشرفته S-۴۰۰ به عربستان مواقت کرده اند و کارخانه تولید این سیستم پدافندی به همراه چند کارخانه دیگر تولید تسلیحات روسی از جمله سلاح اتوماتیک جدیدAk-۱۰۳ در خاک عربستان ایجاد خواهد شد.

بدون شک راه اندازی شبکه پدافند S-۴۰۰ در کنار سامانه های پدافندی آمریکایی از جمله HAWK و THAAD برای مقامات سعودی از اهمیت ویژه ای برخوردار است زیرا این کشور بطور مستقیم در معرض تهدید موشکی بالفعل از سوی حوثی ها یمن است و این سیستم هوایی می تواند به افزایش امنیت نقاط در تیرس موشک های حوثی  از جله تاسیسات نفتی ARAMCO  کمک فراوانی نماید.

با این حال نباید و در پایان نباید فراموش کرد که تنها ۲ ماه قبل از مشارکت گسترده نظامی روسیه در سوریه ، عربستان بیش از ۱۰ میلیارد دلار در این کشور سرمایه گذاری نموده بود اما پوتین بی توجه به خواسته های مقامات سعودی به نبرد با مخالفان بشار اسد پرداخت از این رو نمی توان بطور کامل پرداخت این مشوق های مالی به روسیه را دلیلی بر همسویی آتی مقامات کرملین با حاکمان ریاض خصوصا در موارد حساس خاورمیانه دانست.

- یادداشتی از : نوید کمالی  - پایگاه تحلیلی طنین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۹:۴۲
روابط عمومی