وبلاگ شخصی نوید کمالی (جدید)

مجموعه ای از اندیشه ها و دیدگاهای منتشر شده مهندس نوید کمالی در رسانه ها و همایشهای ملی و بین المللی

مجموعه ای از اندیشه ها و دیدگاهای منتشر شده مهندس نوید کمالی در رسانه ها و همایشهای ملی و بین المللی

وبلاگ شخصی نوید کمالی (جدید)

یادداشتهای یک مشاور و مدرس فعال در حوزه رسانه و سیاست ...

شماره تماس: 09159263347 (جهت دریافت مشاوره لطفا در ساعات غیر اداری و یا در شبکه های اجتماعی مبتنی بر این شماره تماس حاصل فرمایید.)

تذکر: بازنشر مطالب این پایگاه بلااشکال می باشد با این حال دوستان و رسانه های خبری و تحلیلی لطفا پیش از بازنشر یا انعکاس یادداشت ها و اخبار با ایمیل بنده مکاتبه نمایند.

پست الکترونیکی : NavidKamali@live.co.uk

طبقه بندی موضوعی

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عربستان سعودی» ثبت شده است

محمد بن سلمان ۳۲ ساله ولیعهد عربستان سعودی است وی سال گذشته در مصاحبه‌ای با روزنامه  واشنگتن_پست موج جدید اصلاحات در کشورش را بخشی از پروژه "شوک درمانی" - Shock Therapy - لازم برای پیشرفت کشورش خواند! 

در جریان شوک درمانی بیمار با یک شوک بزرگ مانند شکستن یک تابو فرهنگی یا اعتقادی رو‌برو می شود و کم کم برایش پذیرش انکار و حذف آن تابو و مسائل مرتبط با آن آسان می شود. 

در واقع این  شاهزاده بلند پرواز مانند همان قشری که در پست قبلی توضیح دادم علاقه دارد که خیلی سریع کشورش را که با سنتی ترین رسوم قبیله ای اداره می شود به کشور و ملتی منطبق بر مدل های تبدیل کند و مثلا  عربستان بشود فرانسه خاورمیانه ‌و به همین دلیل یک شبه رانندگی زنان و خوانندگی و ... را آزاد کرد تا به قول خودش جامعه‌ را خوب آماده پذیرش تغییرات کند! 



جالب اینکه تاریخ را که ورق بزنید می بینید که وی اولین مرد  خاورمیانه نیست که سودای این دست تغییرات سریع را در سر دارد بلکه  رضا_شاه هم با همین ایده آل و تصور تبدیل شدن به پدر ایران نوین دست به اقداماتی همچون کشف  حجاب زد تا مثلا با این کار نقش  زنان در جامعه را افزایش دهد اما خوب این دست کارهایش نتیجه  عکس داد و سرانجام همین تغییرات فوری و فوتی کلک دودمانش را کند!

تحلیل من این است که محمد بن سلمان هم مثل  رضا_خان سرش به سنگ خواهد خورد و اقداماتی مثل دعوت زنان به نشست های مختلف و دست دادن با زنان و مصافحه با آنها اگر چه برای جامعه سنتی عربستان که هنوز استفاده از برقع برای زنان خانواده اجباری است یک شوک سنگین محسوب می شود اما همین شوک ها کم کم زمینه عبور مردم از آل سعود را هم فراهم خواهد کرد!

فقط کافی است مدتی صبر کنیم . . . 


یادداشتی از : نوید کمالی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۳۰
روابط عمومی

اختصاصی طنین: منطقه غرب آسیا و بطور خاص جهان عرب در طول تاریخ  معاصر خود و خصوصا در دوران پس از کشف نفت همیشه با چالش ها و نا آرامی های مختلفی از جمله جنگ  و براندازی های داخلی و خارجی روبرو بوده لذا در دوره های مختلف تاریخی خصوصا در دوران پسا جنگ جهانی دوم  نیاز به تعریف و تشکیل یک راهبرد دفاع جمعی عربی"Arab collective defense strategy"  برای مقابله با تهدیدات نظامی-امنیتی در بین سران و پادشاهان عرب منطقه احساس شده است.

در واقع راهبرد دفاع جمعی مد نظر سران و استراتژیست های جهان عرب با تاکید بر ریشه فرهنگی و زبانی مشترک بین ملت های عرب در نظر دارد تا هر یک از اعضاء جهان عرب را نسبت به وضعیت کل این مجموعه حساس و دارای تکلیف – سیاسی ، مالی و نظامی- کند تا در صورت وقوع هرگونه نا آرامی یا تجاوز به هر یک از کشورهای عربی سایر اعضای جهان عرب برای دفع متجاوز و یا بازگشت ثبات به آن بصورت عملی –اعزام نیروهای مسلح و اتخاذ سیاست های اقتصادی و سیاسی لازم اقدام نمایند.

در این رابطه تهدیدات موجود بر علیه کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا را می توان از منظر تحلیل گران و سیاست گذاران جهان عرب به دو دسته تهدیدات داخلی "Internal threats" مانند واقعه اشغال کویت توسط عراق و یا حمله عربستان به یمن و تهدیدات خارجی "External threats" مانند ماجرای تجاوز نظامی انگلیس و فرانسه به  مصر –جنگ کانال سوئز-  در سال ۱۹۵۶ تقسیم کرد که در هر دو نمونه فقدان وجود یک راهبرد دفاعی و امنیتی ائتلافی و جمعی در بین کشورهای عربی مانع از اقدام موثر آنها در قبال این وقایع شده است که در نتیجه آن ناچاراً  رتع و فتق این بحران ها به دولت های خارجی قدرتمند غیر عرب   - آمریکا- سپرده شده که نتیجه آن چیزی جز  وابستگی بیش از پیش جهان عرب به غرب و تاراج سرمایه های این کشورها نبوده  است.

اما آنچه در دهه اخیر موجب مطرح شدن  بحث تشکیل یک ارتش متحد عربی در بین کشورهای پادشاهی منطقه با محوریت عربستان سعودی شد شروع دومینوی ناآرامی ها ضد حکومتی در کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا بود که در افکار عمومی جهان عرب به نام "الربیع العربی" یا همان "بهار عربی"  و شعار معروف " الشعب یرید إسقاط النظام " مشهور شد.

در طی این ناآرامی ها و در مدت کوتاهی و پس از برگزاری تظاهرات ها و اعتصابات سراسری چند حکومت قدرتمند جهان عرب از جمله حکومت حسنی مبارک در مصر و بن علی در تونس سقوط کردند که این خود زنگ هشدار را برای سران عرب دیکتاتور منطقه به صدا در آورد.

از این رو شورای همکاری خلیج فارس  “GCC”به عنوان یک ائتلاف کوچک -۶ عضو-  از کشورهای عرب منطقه خلیج فارس به رهبری عربستان و در یک اقدام بی سابقه با اعزام نیروهای مسلح خود به بحرین جهت سرکوب بهار عربی و اعتراضات خیابانی مردم در حمایت از پادشاهی دیکتاتور این کشور موافقت کرد تا این اقدام سنگ بنای تلاش های جدیدی برای ایجاد یک ائتلاف گسترده نظامی-امنیتی عربی  یا به عبارت بهتر یک ناتوی عربی –Arab NATO- باشد.

در واقع سران عرب و بطور خاص پادشاهی سعودی بر این باور اند که ایجاد یک پیمان امنیتی دفاع جمعی در بین کشورهای عرب می تواند علاوه بر تضمین قوام و دوام حکومت آنها، موجب افزایش وزن تاثیرگذاری رژیم های عربی در مسائل منطقه ای و بین المللی شود.

از این رو شاهدیم که این طرح تاکنون بصورت ضمنی مورد تایید کشورهای عربی کوچک و بزرگ مختلفی از منطقه غرب آسیا تا شمال آفریقا قرار گرفته است و کشورهایی همچون مصر ، تونس، مغرب، مراکش و ... برای حضور در آن اعلام تمایل و آمادگی کرده اند زیرا این کشورها معتقدند که این طرح علاوه بر ایجاد ثبات نسبی در بین کشورهای عربی موجب تضمین بیشتر امنیت  در این بخش از جهان خواهد شد که تنها کی از دستاوردهای آن افزایش جلب سرمایه گذاری های کلان اقتصادی در این کشورها خواهد بود.

از سوی دیگر کشورهای کوچک عربی مانندکویت ، بحرین ، اردن و... بدلیل محدودیت منابع نظامی در مقابل تهدیدات امنیتی بشدت آسیب پذیر اند و به همین دلیل پیوستن به یک پیان دفاع جمعی و بهره مندی از ظرفیت های نظامی سایر کشورهای عربی را در راستای منافع خود سودمند و راهبردی ارزیابی می کنند.

همزمان کشورهای قدرتمند بلوک شرق یعنی چین و روسیه نیز بر این باورند که ایجاد ثبات و آرامش در خاورمیانه در هر صورت منافع ملی و بین المللی آنان را نیز تامین خواهد بود زیرا بی ثباتی در خاورمیانه به شدت بر بازارها و اقتصاد آنها تاثیر گذار است و طبیعتا با کاهش تنش ها حضور نظامی آمریکا در منطقه نیز آرام آرام کاهش خواهد یافت.

اما آنچه در این مقاله قصد بررسی آن را داریم چالش های پیش روی تشکیل ناتوی عربی است خصوصا به این دلیل که  دولت دونالد ترامپ در هفته های اخیر صریحا اعلام کرد که بجای مداخله مستقیم در بحران سوریه – و پرداخت مستقیم هزینه های سیاسی و نظامی آن- مایل است که یک ارتش عربی ائتلافی این مسئولیت را بر عهده گیرد، با این حال پر واضح است که تشکیل یک پیمان نظامی عربی مانند پیمان نظامی آتلانیک شمالی (ناتو) در بین کشورهای عربی تنها با تزریق دلارهای نفتی کشوری مانند عربستان ممکن نیست و چالش های متعددی را پیش روی خود دارد که هر  یک از آنها به تنهای ایجاد یک ناتوی عربی را در هاله ای از ابهام قرار می دهد.


چالش های پیش روی تشکیل ناتوی عربی:
  1. عدم هماهنگی مرکز قدرت در جهان عرب

کشورهای عربی اگر چه بواسطه زبان و نژاد در یک خانواده واحد تعریف می شوند اما گستردگی جهان عرب که شامل ۱۰ کشور آفریقایی و ۱۲ کشور آسیایی می شود به خودی خود موجب تشدد آرا و عدم شکل گیری یک اتحادیه مرجع در بین آنها شده است که مصداق آن وجود اتحادیه گوناگون در دو سوی پهنه جغرافیایی جهان عرب است که نمونه های شاخص آن شورای همکاری خلیج فارس در جنوب غرب آسیا  و اتحادیه عرب مغربی در غرب آفریقاست که این خود نشان از عدم وجود یک نقطه و مرکز هژمون واحد  یا مشترک در جهان عرب دارد.

  1. ناسازگاری منافع ملی کشورها عربی در مسائل منطقه ای

کشورهای عربی خصوصا مجموعه کشورهای حاشیه خلیج فارس بدلیل بهره مندی از منابع عظیم نفتی قدرت مانور بالای در توسعه توان اقتصادی و نظامی خود دارند که همین مساله موجب بروز رقابت آنها در تاثیرگذاری بر تحولات منطقه ای شده است که شاهد آن رقابت قطر و عربستان سعودی در بحران سوریه است که تداوم آن منجر به بروز درگیری های شدید سیاسی بین این دو کشور شده که به تضعیف ائتلاف نظامی-اقتصادی پیشین اعراب یعنی شورای همکاری خلیج فارس انجامیده است.

  1. عدم اطمینان کافی به سیاست های منطقه ای آمریکا

کشورهای عربی در طی ده اخیر میلادی و وقوع بحران سوریه در یافته اند که در موارد متعددی اختلاف سلیقه و عدم سازگاری منافع ملی اعراب با آمریکا موجب تحمیل هزینه های سنگین سیاسی ، اقتصادی و حتی نظامی به ایشان شده است لذا از منظر تحلیل گران عرب تشکیل یک ناتوی عربی بدون داشتن یک متحدی قدرتمند ، قابل اتکا و اعتماد و دارای حق رای در شورای  امنیت سازمان ملل متحد این اتحاد را در حالت انفعالی قرار خواهد داد که معنای آن ناممکن شدن مداخله فراگیر در بحران های درونی و بیرونی تحمیل شده بر اعضای این ائتلاف عربی است.

  1. ناهماهنگی ساختارهای نظامی کشورهای عربی

ساختار های نظامی موجود در عصر حاضر را می توان به دو دسته شرقی و غربی بدل کرد که دسته اول اشاره به الگو برداری و بهره برداری از تجهیزات و الگوهای نظامی شوروی سابق دارد و دیگری به نمونه های آمریکایی ، طبیعتا مشخص است که این نوع دسته بندی در دوران پسا جنگ جهانی دوم تعریف گشته اند و بر اساس آن می توان نیروهای مسبح بخشی از کشورهای عربی مانند عربستان ، امارات و اردن را در دسته ارتش های غربی و کشورهایی مانند عربستان ، مصر و سودان را هم در دسته دارای ارتش های شرقی قرار داد.

طبیعتا ناسازگاری استراتژی ها ، تاکتیک ها و تجهیزات نظامی در بین این کشورهای عربی خود یک از عوامل مهمی است که تشکیل یک ارتش واحد عربی را در پوشش ایده ناتوی عربی سخت و حتی ناممکن جلوه می دهد و برای رفع آن نیاز به باز آموزی و تسلیح مجدد نیروهای مسلح عربی در یک قالب واحد -طبیعتا مدل غربی بدلیل پشتیبانی آمریکا- است که آنهم نیازمند صرف میلیاردها دلار سرمایه کشورهای عربی است.

  1. غلبه تهدیدات درونی بر بیرونی

یکی از تفاوت های عمده پیمان آتلانتیک شمالی با آنچه ناتوی عربی خوانده می شود در عدم وجود تهدیدات درونی در مدل غربی است که در نتیجه آن تمام تمرکز ناتو معطوف به مقابله با تهدیدات بیرونی از جمله توسعه طلبی ها دشمنان خارجی است که نمونه آن را می توان در تلاش ناتو برای مقابله با تهدیدات روسیه در شرق اوکراین مشاهده کرد.

اما ناتوی عربی در صورت تشکیل ناچارا باید بخش عمده ای از ظرفیت های خود را معطوف به تهدیدات داخلی کشورهای عربی نمایند زیرا زیاده خواهی های اعضاء خصوصا در حوزه خلیج فارس و غرب آسیا می تواند به راحتی شعله های اختلاف و نزاع های نظامی و اقتصادی را برانگیزد که حمله صدام حسین به کویت و یا محاصره اقتصادی قطر توسط ائتلاف سعودی یک نمونه تاریخی از این دست چالش ها است که هر یک از آنها می تواند به راحتی شاکله ناتوی عربی را از هم پاشانده و آن را چند دسته نماید.

  1. نگرانی سران عرب از نقض احتمالی حاکمیت ملی آنها

یکی از نگرانی های عمده سران و ملت های عرب مساله نقض حاکمیت ملی آنها در جریان مداخله احتمالی ناتوی عربی در کشورهایشان است زیرا مداخله یک نیروی نظامی چند ملیتی در یک کشور خاص به راحتی می تواند موجب نقض حاکمیت ملی آن گردد که یک نمونه آن جریان مداخله عربستان در ناآرامی های بحرین است که در نتیجه آن به شکل غیر رسمی بحرین در حوزه حاکمیتی به عنوان یکی از استان های تابعه ریاض تعریف شد که این خود علاوه بر تضعیف بیش از پیش جریان حاکم بر یمن موجب تشدید اعتراضات مردمی این کشور گردید.

  1. نابرابری توان اقتصادی و زیرساختی کشورهای عربی

در بین ۲۲ کشور عربی بدلیل بهره مندی متفاوت آنها از منابع انسانی و درآمدی از جمله نیروهای مسلح کار آزموده و درآمد نفتی شاهد اختلاف طبقاتی فاحشی بین عربستان و قطر با کشورهایی مانند مراکش ، مصر و سودان هستیم لذا تامین بخش عمده ای از هزینه ها و زیر ساخت های لازم جهت تشکیل و حفظ ناتوی عربی بر عهده کشورهای ثروتمند عرب از جمله عربستان خواهد بود و طبیعتا این کشورها خواهان تاثیرگذاری و حق رای بیشتری در ناتوی عربی خواهند بود که این خود در کنار عواملی مانند ناسازگاری منافع ملی اعضاء با یکدیگر زمینه را برای بروز اختلاف و شکاف در این ائتلاف نظامی ایجاد خواهد کرد.


نتیجه گیری

هر چند ایجاد ناتوی عربی به عنوان یکی از ایده های معاصر و با سابقه جهان عرب شناخته می شود اما در سال های اخیر بیش از هر زمانی تلاش ها برای عملیاتی سازی آن از سوی برخی قدرت های عربی با همراهی آمریکا صورت گرفته است و در قالب آن تلاش می شود تا آنگونه که مد نظر غرب و رژیم صهیونیستی است معماری امنیتی جدیدی بر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا " New MENA Security Architecture" حاکم گردد زیرا برای ایالات متحده، ثبات در منطقه خلیج فارس، برای اتحادیه اروپا ثبات در شمال آفریقا و برای رژیم صهیونیستی بطور کلی "بقا" تامین کننده منافع ملی است و طبیعتا تامین آن برای این کشورها آنهم با پول و سرمایه کشورهای عربی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

با این حال تشکیل یک ائتلاف نظامی گسترده و جامع بین کشورهای عربی بدلایل سیاسی و اقتصادی که شرح آن پیشتر رفت دور از انتظار جلوه می کند و تنها محتمل است که برخی از کشورهای ضعیف و پر جمعیت جهان عرب با هدف کسب منافع اقتصادی زیر پرچم کشورهای ثروتمند عرب با محوریت عربستان سعودی جمع گردند که در این حالت نیز نمی توان انتظار تاثیرگذاری بالایی را ناتوی عربی داشت لذا در نهایت می توان پروژه تشکیل ناتوی عربی از سوی عربستان و آمریکا را  ترفندی برای تداوم بخشی بحران سوریه از طریق در گیر کردن تعداد دیگر از بازیگران منطقه در این کشور دانستند تا به این طریق علاوه بر تضعیف دولت قانونی سوریه زمینه ها برای اعمال فشار بیشتر بر ایران و جبهه مقاومت افزایش یافته و در نهایت امنیت رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا در منطقه برای مدتی زمانی دیگر نیز تامین و تضمین گردد.


یادداشتی از: نوید کمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۷
روابط عمومی

ملت یمن از واپسین روزهای ماه مارس 2015 و با شروع عملیات نظامی عملیات "طوفان قاطعیت"( عملیة عاصِفة الحزم)  ائتلاف عربی- سنی به رهبری عربستان سعودی بصورت متناوب از زمین، هوا و دریا  تحت محاصره و تجاوز قرار گرفته است و حتی پس از گذشت تقریبی سه سال از شروع، این تجاوز همچنان با شدت تداوم یافته است.
اگر نگاهی به چرایی شکل گیری این ائتلاف ضد یمنی از سوی عربستان سعودی داشته باشیم در می یابیم که این ائتلاف که از اعضای فعال آن می توان به امارات متحده  اشاره کرد، در هفته های اول قدرت یافتن جنبش  انقلابی شیعیان حوثی و با ترس از ایجاد یک کشور عربی شیعه در قلب کشورهای عربی– سنی خاورمیانه، با بهره گیری از شعار بازگرداندن مشروعیت قدرت به عبدربه منصور هادی رئیس جمهور فراری و هوادار آل سعود در یمن و عقب راندن انصار الله از پایتخت این کشور، آتش تجاوز گسترده نظامی به یمن را بر افروختند.


در طی این تجاوز چندین کشور عربی مشارکت داشتند اما گذر زمان و تحولات سیاسی منطقه و جهان بر کم و کیف ابعاد این ائتلاف تاثیر بسزایی گذاشت که بررسی آن خالی از لطف نیست. بطور مثال ایجاد اختلاف بین دوحه و ریاض در سال 2017  منجر به خروج قطر– یکی از فعال ترین کشورهای ائتلاف متجاوز به یمن- از این ائتلاف نظامی ضد یمنی به رهبری عربستان شد. با این حال کشورهایی مانند امارات متحده بدلیل منافع  مهم منطقه ای خود با شدت بر حجم و سطح مشارکت خود در این ائتلاف نظامی تحت رهبری ریاض افزودند که نتیجه آن کشتار هزاران یمنی غیر نظامی در طول سه سال گذشته است.
اما شواهد و تحولات جدید یمن نشان از فروپاشی باقیمانده این ائتلاف عربی- سنی دارد زیرا بر اساس شواهد و نشانه های موجود امارات متحده به عنوان مهمترین همراه عربستان در تجاوز به یمن دیگر منافع آتی خود را در همراهی با سیاست های منطقه ای آل سعود در قبال یمن نمی بیند.
منافع امارات متحده در یمن را می توان از جنبه های مختلف بررسی نمود، اما مهمترین جنبه آن برای حکام ابوظبی مساله امنیت تنگه باب المندب به عنوان یکی از پرتردد‌ترین تنگه‌های تجاری حمل انرژی جهان به ‌شمار می‌آید. زیرا حفاظت از انتقال پیدار نفت و گاز از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز نقش و تأثیری غیر‌قابل انکار در توانایی شیوخ دبی و ابوظبی برای حفظ و توسعه اقتصاد امارات و همچنین تجارت با اروپا و آمریکای شمالی دارد.
از این رو امارات که در ابتدا تصور می کرد در صورت همراهی با بزرگترین قدرت عربی منطقه یعنی عربستان سعودی به راحتی به هدف خود که کنترل تنگه باب المندب و بندر عدن است دست خواهد یافت، اکنون و پس از گذشت سه سال و مشاهده عدم کسب هیچ گونه توفیقی از ائتلاف خود با ریاض متمایل به خروج از ائتلاف و حرکت به سوی پیشبرد مستقل سیاست های خود در قبال مسأله یمن شده است.
بنا بر مستندات و منابع متعدد موجود در طول سه سال گذشته امارات بر خلاف عربستان سیاست کنترل زمین را در پیش گرفته و به گروه‌های شبه نظامی یمنی تحت نفوذ خود کمک‌های مالی و نظامی هنگفتی را ارائه می دهد تا این گروه ها توانایی بیشتری برای اشغال و کنترل مناطق استراتژیک یمن داشته باشند و جالب اینکه حتی به صورت هدفمند و موازی، دولت منصور هادی اقدام به ایجاد و تقویت نهاد های امنیتی در جنوب یمن و شهر عدن کرده است.
با توجه به آنچه بیان شد حاکمان ابوظبی در رابطه با عدن سیاست حمایت از نیروهای جدایی طلب یمنی در پیش گرفته اند زیرا بصورت تاریخی در جنوب یمن همواره جریانات جدایی طلب از دولت مرکزی مستقر در صنعا و تأسیس کشوری مستقل در جنوب یمن وجود داشته است که یکی از مهمترین آنها جریان الحراک الجنوبی به رهبری فردی به نام عیدروس الزبیدی موسس شورای انتقالی جنوب است که مهمترین هدف آن تشکیل کشور یمن جنوبی است.
جالب اینکه عربستان سعودی و به طبع آن دولت منصور هادی به شکل جدی با سیاست های این جریان جدایی طلب مخالف اند و این اختلافات حتی به ضد و خورد های شدید نظامی نیز انجامیده است به طوری که  درگیری نیروهای گارد ریاست جمهوری منصور هادی و مسلحین وابسته به جدایی طلبان جنبش جنوب در تاریخ ۲۸ ژانویه سال جاری بیش از 10 کشته برجای گذاشت اما این تنش ها بین امارات و عربستان زمانی به اوج رسید که جنگنده‌ بمب افکن های آمریکایی امارات، به طور مستقیم پادگان نیرو‌های گارد منصور هادی را که تحت حمایت مستقیم عربستان قرار دارند را بمباران کردند که منجر به عقب نشینی نیروهای منصور هادی از بخش های زیادی از مناطق تحت کنترل این جریان سعودی شد.
حال با تضعیف بیش از پیش دولت منصور هادی در عدن و با توجه به تسلط بیش از پیش امارات بر منطقه جنوب عدن می توان انتظار داشت که به زودی امارات با اعلام جدایی خود از ائتلاف نظامی با عربستان به صورت منفرد پروژه تجزیه یمن را در راستای منافع اقتصادی خود و حفظ موقعیت دبی به عنوان تنها هاب اقتصادی منطقه پیگیری نماید.
بنا بر شواهد و داده های موجود می توان انتظار داشت که با ایجاد اختلاف بین  ابوظبی و ریاض زمینه برای تقویت حوثی ها در صنعا و مناطق تحت کنترل گروه های مردمی انقلابیون فراهم گردد. با این حال برای بررسی دقیق تر چالش ها و رصد های برخواسته از تحولات اخیر یمن باید با دقت بیشتری تحولات آتی این کشور را مورد رصد و تحلیل قرار داد.


* یادداشتی از: نوید کمالی - منتشر شده در پایگاه تحلیلی طنین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۶
روابط عمومی