وبلاگ شخصی نوید کمالی (جدید)

مجموعه ای از اندیشه ها و دیدگاهای منتشر شده مهندس نوید کمالی در رسانه ها و همایشهای ملی و بین المللی

مجموعه ای از اندیشه ها و دیدگاهای منتشر شده مهندس نوید کمالی در رسانه ها و همایشهای ملی و بین المللی

وبلاگ شخصی نوید کمالی (جدید)

یادداشتهای یک مشاور و مدرس فعال در حوزه رسانه و سیاست ...

شماره تماس: 09159263347 (جهت دریافت «مشاوره» ، دعوت جهت «برگزاری کارگاه آموزشی» یا ارائه «سخنرانی» لطفا در ساعات غیر اداری و یا در شبکه های اجتماعی مبتنی بر این شماره تماس حاصل فرمایید.)

تذکر: بازنشر مطالب این پایگاه بلااشکال می باشد.

پست الکترونیکی : NavidKamali.ir@Gmail.ir

طبقه بندی موضوعی

۱۱ مطلب با موضوع «تحلیل سیاسی» ثبت شده است

در پی افشای سفر پنهانی #نتانیاهو به عمان این سوال برای بسیاری از افراد مطرح شده که کشور #عمان دارای چه منافع ویژه ای است که رژیم صهیونیستی علاقمند به نفوذ در آن شده است؟!
بدون شک یکی از مهمترین دلایل علاقمندی صهیونیست وجود #استان_مسندم (Musandam) در جنوب تنگه هرمز است!
این استان به عنوان یک منطقه #برون_بوم با اینکه خارج از جغرافیای طبیعی کشور عمان واقع شده است اما از لحاظ سیاسی وابسته به کشور عمان می باشد.

نقشه اسرائیل برای مسندم عمان

یکی از اهداف پشت پرده #رژیم_صهیونیستی کسب مجوز حضور و فعالیت در مسندم است تا از این طریق بتواند با برپاسازی تاسیسات شنود و #جاسوسی در منتهی الیه جنوبی تنگه هرمز تردد ها و تحرکات مهمترین تنگه اقتصادی جهان را کنترل نماید و از نزدیکترین فاصله جغرافیایی با ایران بر علیه کشورمان توطئه نماید!

✍ #نوید_کمالی(کارشناس زمانه)
______________
#زمانه = جامع ترین کانال تحلیلی با مدیریت کارشناسان و تحلیلگران سیاسی - Zamanehh@

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۷ ، ۲۳:۰۹
روابط عمومی

نوید کمالی

چند سالی است که کلید واژه نرمال سازی ایران «Normalizing Iran» یا «Iran's Normalization project» در فضای اندیشکده ها و رسانه ای غرب مطرح شده‌ و الگوی رفتاری غرب و خصوصا آمریکا با کشورمان بر مبنای آن تنظیم می شود.

 Normalizing Iran

بر مبنای این سیاست که افرادی مانند مایک پمپئو از آن با عنوان پروژه « #تغییر_رفتار_ایران » یاد می کنند تلاش می شود تا ساختار فکری و سیاسی جمهوری اسلامی را به شکل مقبول و مورد نظرشان #استحاله کنند!

 

  1. گام اول این پروژه پایان برنامه هسته ای صلح آمیز کشورمان بود که #برجام تا حدودی مجری آن شد!

  2. گام دوم پایان دادن به حمایت کشورمان از گروه های مقاومت است که FATF مسئولیت آن را بر دوش گرفته!

  3. گام سوم کاهش قدرت دفاعی و بازدارندگی کشورمان خواهد بود که احتمالا در قالب برنامه عدم اشاعه و MCTR از سوی غرب پیگری خواهد شد!

  4.  پس از این گام و بی دفاع شدن کشور نوبت #حقوق_بشر و ... خواهد رسید!

normalize iran - نرمال سازی ایران

اما خوب است که غرب پرستان داخلی بدانند که نکته تلخ ماجرا اینجاست که سال ۲۰۱۶ یکی از تئوریسین های این پروژه در مقاله خود در وال استریت ژورنال نوشت ایران تنها زمانی یک کشور کاملا نرمال می شود که جمهوری اسلامی از بین برود !

نرمال سازی ایران

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۷ ، ۰۰:۳۳
روابط عمومی

پایگاه بصیرت / نوید کمالی:

«بنیامن نتانیاهو» نخست وزیر 68 ساله رژیم صهیونیستی را می توان در طول سه دهه گذشته یکی از مهمترین دشمنان کینه توز کشورمان دانست زیرا وی همواره در طول دوران فعالیت سیاسی خود از پیگیری هر نوع سیاست ضد ایرانی ابایی نداشته بطوری که در سال 1992 در دوران عضویت در «کنست» یا همان پارلمان رژیم صهیونیستی برای اولین بار رسما کشورمان را متهم به تلاش برای ساخت بمب اتمی کرد و تاکنون نیز گذشت زمان تغییری در سیاست وی ایجاد نکرده است.

به عبارت بهتر در طول 26 سال گذشته نتانیاهو با بهره گیری از ترس جهانی نسبت به اشاعه سلاح های اتمی تلاش کرده با ترویج ایران هراسی زمینه ساز اعمال تحریم های مختلف بر علیه ملت شریف ایران باشد تا به ظن وی سرعت پیشرفت و توسعه انقلاب کشورمان کند و حتی متوقف شود.

توقوزآباد

وی که تا پیش از به قدرت رسیدن ترامپ بدلیل سیاست های متفاوت اوباما همواره صرفا در قالب گمانه زنی از تهدید بالقوه کشورمان بر علیه امنیت جهان سخن می راند در تاکتیکی جدید مدعی شد که موساد سرویس اطلاعاتی رژیم صهیونیستی در طی یک عملیات ویژه هزاران سند مرتبط با برنامه را اتمی کشورمان را از یک مرکز نظامی در منطقه ای موسوم به شورآباد به سرقت برده است!

 

در این رابطه نتانیاهو در یک برنامه تلویزیونی رسما اعلام کرد که در این عملیات ۵۵ هزار صفحه مدرک و ۵۵ هزار فایل دیجیتال از اطلاعات مربوط به برنامه هسته‌ای به ادعای آنها نظامی بدست رژیم صهونیستی افتاده است!

وی اینبار نیز در جدیدترین اقدام ضد ایرانی خود در نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد با نمایش چند تصویر زمینی و ماهواره ای مدعی شد در منطقه «تورقوزآباد» حوالی تهران یک مجتمع هسته ای مخفی وجود دارد و آژانس بین المللی انرژی اتمی بایستی هر چه سریع تر برای بازدید از این مکان اقدام کند!

 

تورقوزآباد کجاست؟

تورقوزآباد روستایی قدیمی و از توابع شهرستان کهریزک می باشد و به گفته برخی منابع دارای سابقه تاریخی چند صد ساله است اما در سال های اخیر از آن به عنوان شهرک فاطمیه و یا بعضا بهاران یاد می شود.

این روستا با وسعت 14 هکتاری خود در فاصله 20 کیلومتری جنوب تهران واقع شده و میزبان قریب به۷۰۰ خانوار جمعیت است و بخش عمده ای از جمعیت این روستای 3 هزار نفره به کارگری، کشاوری و دامپروی مشغولند.

 

نتانیاهو از تورقوزآباد چه می خواهد؟

برای درک چرایی اعلام این مساله از سوی نخست وزیر رژیم صهیونیستی ابتدا باید توجه داشت که روز قبل از سخنرانی نتانیاهو مقامات اتحادیه اروپا در دیدار با رئیس جمهور کشورمان رسما از ایجاد یک نهاد ویژه مالی برای کاهش فشارتحریم بر کشورمان سخن گفتند و روز 10 آبان را هم به عنوان تاریخ شروع فعالیت این نهاد اعلام کردند.

بر این اساس طبیعتا با شروع دور جدید تحریم های اقتصادی یکجانبه آمریکا بر علیه کشورمان بدلیل حفظ رابطه مالی و تجاری با اعضای 4+1 و خصوصا اتحادیه اروپا فشار اقتصادی چندانی به کشورمان وارد نخواهد شد زیرا از طریق نهاد مالی ویژه تمام نیازهای فنی و تخصصی مورد نیاز بازرها و صنایع کشور از جمله صنعت خودروسازی تامین خواهد شد.

از این رو نه تنها ایالات متحده بلکه رژیم صهیونیستی نیز از اجرای موفقیت آمیز این طرح نگرانند و معتقدند که در صورت اجرای این طرح دیگر نمی توان امیدی به شروع آشوب های خیابانی تهران و دیگر شهرهای ایران داشت زیرا به ظن آنها تنها با شروع اعتراضات معیتشی در سطح جامعه و میل آن به اعتراضات سیاسی می توان انتظار داشت که که حکومت اسلامی با پذیرش تغییر رفتار ایران در قبال منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی به پای میز مذاکره آید.

از این رو نتانیاهو با هدایت کاخ سفید و خصوصا وزیر امور خارجه این کشور که پیشتر ریاست سازمان سیا را بر عهده داشت بر آن شد تا در آخرین هفته های باقی مانده به شروع دور جدید تحریم ها با اجرای سناریوی تورقوزآباد موجب بروز و شک و تردید در اعضای اروپایی برجام گردد تا این کشورها با محاسبه احتمال نقض برجام از سوی کشورمان در تصمیم خود نسبت به فعال سازی نهاد مالی ویژه دور زدن تحریم ها پیش از 13 آبان تجدید نظر کنند!

توید کمالی - تورقوزآباد

نکته پایانی

کاربران شبکه های اجتماعی و افکار عمومی مردم ایران به این رویداد بین المللی واکنش تمسخر آمیزی نشان دادند. یورونیوز در این زمینه نوشت:استفاده از نام تورقوزآباد که در برخی ترجمه‌های همزمانِ این سخنرانی، مترجمان به سهو آن را دارقوزآباد نیز ترجمه کرده‌اند، دستمایۀ طنز و خندۀ بسیاری از ایرانی‌ها شده است

 از جمله عباس عراقچی، معاون امور سیاسی وزارت خارجه در ویدئویی که در صفحه اینستاگرام نیز پخش شد، گفته است: «من جدی فکر می‌کنم یک عده نتانیاهو را سر کار می‌گذارند. این‌دفعه او را به دارقوزآباد ارجاع داده‌اند.»پس از سخنان آقای نتانیاهو، کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی بطور گسترده طنز با کلمات تورقوزآباد، دوقوزآباد، دارقوزآباد، کوچه ماهر و قالیشویی را آغاز کردند و هشتک‌هایی به همین نام‌ها نیز ساختند.

بسیاری مانند آقای عراقچی بر این باورند که اطلاعات نادرستی در اختیار آقای نتانیاهو گذاشته شده و احتمالا او را «سر کار» گذاشته‌اند.

برخی این را حاصل تلاش نیروهای ضداطلاعات جمهوری اسلامی ایران می‌دانند و برخی نیز به تبلیغی که آقای نتانیاهو برای قالیشویی تورقوزآباد کرده همچنین باعث شهرت جهانی این روستای گمنام شده است، می‌خندند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۸ مهر ۹۷ ، ۰۱:۰۹
روابط عمومی

با اعلام خروج آمریکا از برجام، آینده این توافق در هاله ای از ابهام قرار گرفته است. غربی ها خواهان ورود به مسایل موشکی و دفاعی و منطقه ای بودند که با مخالفت ایران صورت گرفت. قطعا این نکته بر کسی پوشیده نیست که قبول ورود غرب و همپیمانان منطقه ای اش به مسائل دفاعی و منطقه ای کشورمان می تواند آینده ایران را با چالش های اساسی و غیر قابل جبران روبرو نماید لذا طبیعتا به هیچ شکل امکان پذیرش پیش شرط هایی از جمله کاهش توان دفاعی و خروج از مسائل منطقه ای مانند ترک جبهه مقاومت از سوی ما قابل تصور نیست لذا با توجه به این پیش فرض لازم دیده می شود که به بررسی و تحلیل سناریوهای پیش روی ایران برای مواجهه با خروج احتمالی آمریکا از برجام بپردازیم.


از این رو کشور ما در شرایط فعلی با دو راهبرد یا سناریو در قبال رویکرد خروج احتمالی آمریکا از برجام به شرح ذیل روبرو است.

۱. خروج از برجام

۲. حفظ برجام

رویکرد خروج از برجام در واکنش به اقدام احتمالی ترامپ شاید از منظر بسیاری از توده های مردم و افکار عمومی کشور به عنوان یکی از مقبول ترین راهکارهای پاسخ گویی به زیاده خواهی های دولت آمریکا مطرح باشد و انجام آن تا حدودی موجب التیام نفرت ملت ایران از دولت آمریکا گردد اما طبیعتا از منظر تحلیل گران داخلی و بین المللی این اقدام در عرصه بین الملل هزینه ها و تبعات غیر قابل جبرانی را برای کشورمان در پی خواهد داشت که اولین آن از دست رفتن فرصت پیگیری حقوقی اقدام یکسویه و غیر قانونی آمریکا در مجامع بین المللی است.


از سوی دیگر باید توجه داشت که آمریکا با خروج از برجام در محافل بین المللی متهم به برهم زدن یک معاهده موفق بین المللی شد که این خود بیش از هر زمانی موجب به چالش کشیده شدن اعتبار و هژومونی آمریکا در عرصه جهانی و تضعیف جایگاه این کشور شد.


لذا با این اوصاف در شرایط فعلی ایران و جهان خروج از برجام را می توان یکی از راهبرد های غیر قابل انتظار کشورمان در پاسخ به نقض احتمالی برجام از سوی ترامپ در نظر گرفت.


اما راهبرد حفظ برجام بدون حضور آمریکا دیگر راهبرد پیش روی دستگاه دیپلماسی کشورمان در مواجهه با نقض احتمالی برجام از سوی دولت آمریکا است که بنا به دلایل مختلف می توان آن را بهترین گزینه برای تامین منافع ملی در مقابل زیاده خواهی های جبهه آمریکایی_صهیونیستی در نظر داشت که برخی از دلایل را می توان به شرح ذیل در نظر داشت.


۱. آمریکا و رژیم صهیونیستی همیشه در تبلیغات و کارزارهای دیپلماتیک خود از ایران به عنوان کشوری غیر پایبند به معاهدات و توافقات بین المللی نام برده اند در عرصه های گوناگون ایران را متهم به برهم زدن امنیت و ثبات منطقه ای و بین المللی کرده اند تا جایی که مجامع بین المللی و در راس آن سازمان ملل متحد در ابتدای دهه ۹۰ خورشیدی با معرفی کشورمان به عنوان ناقض صلح جهانی ما را مشمول ماده ۴۱ فصل هفتم منشور ملل‌متحد قرار داد و با استناد به آن سنگین ترین و گسترده ترین تحریم های ضد بشری را بر کشور ما تحمیل کرد.

متاسفانه در آن ایام هیچ قدرت جهانی مخالفت خود را با این تحریم ها اعلام نمی کرد اما با انعقاد برجام نه تنها اتحادیه اروپا بلکه دیگر قدرت های جهانی از جمله روسیه و چین نیز به صف حمایت از تعامل و ارتباط با ایران پیوستند و از حفظ برجام و گسترش همکاری سیاسی و اقتصادی با کشورمان حمایت می کنند.


۲. برجام به رغم تمام کاستی های آن در تامین منافع ملی ما در حوزه اقتصادی موجب شد تا خطر محاصره اقتصادی ایران و جلوگیری از فروش و صادرات نفت برطرف گردد زیرا در اوج تحریم ها و پیش از شروع مذاکرات اتمی در سالهای ۹۰ و ۹۱ صادرات نفت کشور به کمترین میزان در طول دهه های پیش از خود رسیده بود بطوری که آمارها حکایت از کاهش سقف صادرات به ۷۰۰ تا ۸۰۰ هزار بشکه در روز اشاره دارند که بخش عمده ای ارز حاصل از آن هم بدلیل تحریم های بانکی قابل دریافت نبود  لذا کشور با چالش درآمدی بزرگی در پاسخ به نیازهای جامعه روبرو بود اما با امضای برجام امروز کشور ما قادر به صادرات بیش از دو میلیون بشکه نفت در روز است که این خود در شرایط بحران اقتصادی یکی از مهمترین بسترهای ارز آوری برای کشور محسوب می شود و قطع آن چالش های متعددی را به همراه خواهد داشت.


۳. هرچند پس از برجام شرکت های آمریکایی حضور فعالی در اقتصاد ایران نداشتند اما شرکت های اروپایی و آسیایی با برطرف شدن برخی از تحریم های مالی مصوب اتحادیه اروپا و آمریکا قادر شدند تا در حوزه های مختلف اقتصادی کشور سرمایه گذاری نمایند که این خود زمینه را برای بهبود و توسعه برخی از صنایع کشور از جمله صنایع هوایی، پالایشگاهی و قطعه سازی مهیا کرد لذا عدم خروج از برجام بدلیل حفظ منافع اقتصادی طرف های سرمایه گذار موجب تداوم حمایت آنها از برجام و منافع ملی ما در عرصه بین المللی خواهد شد.


۴. خروج فوری از برجام پس از نقض آن از سوی  آمریکا در واقع قرار گرفتن در سناریوی از پیش طراحی شده آمریکا و رژیم صهیونیستی برای تضعیف ملت ایران است زیرا بار دیگر به آنها فرصت باز طراحی و تبلیغ سناریوی پوشالی "تلاش ایران برای دستیابی به سلاح اتمی" را می دهد که درنتیجه می توان انتظار داشت که بار دیگر با طرح مجدد پرونده ایران در شورای امنیت سازمان ملل تحریم های گسترده ای بر علیه کشورمان اعمال گردد.



یادداشتی از: نوید کمالی


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۲:۳۷
روابط عمومی
امروزه بر کسی پوشیده نیست که اقتصاد منطقه خاورمیانه و غرب آسیا با نفت و محصولات پالایش شده از آن گره خورده است بطوری که در طی سالهای اخیر کاهش قیمت نفت به شکل محسوسی بر پارادایم و ساختار قدرت سیاسی - اقتصادی منطقه تاثیر گذاشته که در نتیجه آن چالش های بین المللی متعددی در منطقه به مرحله ظهور و بروز رسیده است که نمونه های اخیر آن را در ماجرای کرکوک و تحولات سیاسی عربستان سعودی می توان به وضوح ملاحظه کرد.

بطور مثال در حوزه تحولات اخیر عربستان شاهدیم که محمد بن سلمان ولیعهد پادشاهی سعودی و وارث آینده نفت خیز ترین کشور جهان این روزها بیش از هر رهبر سیاسی دیگری در جهان در صدر اخبار رسانه های بین المللی قرار گرفته است ، اما شکی نیست که آنچه باعث قرار گرفتن او در صدر توجه رسانه ها شده است چیزی جز بلندپروازی های سیاسی او برای ایجاد تغییرات کاتاستروفیک نه تنها در عربستان، بلکه در تمام منطقه غرب آسیاست.

محمد بن سلمان جوان با درک شرایط اقتصادی جدید پیش روی پادشاهی آل سعود که ناشی از کاهش قیمت جهان نفت است با ارائه چشم انداز ۲۰۳۰ خواهان تبدیل شدن کشورش به قدرت اول اقتصادی و سیاسی خاورمیانه است اما وی به خوبی دریافته که با ایدئولوژی فعلی حاکم بر حکومت و جامعه عربستان دیر یا زود با باید منتظر فروپاشی پادشاهی آل سعود در سرزمین حجاز بود.

شکی نیست که ولیعهد جوان و ۳۳ ساله عربستان به خوبی بر این مساله واقف است که جوانان امروز عربستان بدلیل استفاده از شبکه های اجتماعی و ارتباط با اندیشه های خارج از مرزهای عربستان برخلاف پدران و مادران خود تاب پذیرش و تحمل محدودیت های ناشی از اندیشه کور وهابیت که مسلط بر جامعه عربستان است را ندارند و از سوی دیگر نیز بدلیل سقوط قیمت جهانی نفت نیز پیش از شروع اعتراضات مردمی مانند آنچه موجب سرنگونی بن علی و حسنی مبارک شد بایستی برای کسب و کار و درآمد این اقشار جوان تدبیری اندیشید.

از این رو بن سلمان در طی ماه های اخیر با اجرای سیاست هایی از جمله ارائه آزادی های مدنی بیشتر به جوانان ، حذف گشت های شریعت از خیابان ها ، شروع به ارائه تسهیلات به جوانان کارآفرین کرده است تا در این زمینه مقبولیت خود در بین جوانان سعودی که بخش عمده ای از جمعیت عربستان را تشکیل می دهند افزایش دهد.

جالب اینکه ولیعهد جوان از جلب توجه و حمایت زنان و دختران به خود نیز غافل نشده و تا کنون برخی از مهمترین قوانین حاکمیتی برخواسته از تفکر وهابیت در مخالف با افزایش فعالیت اجتماعی زنان را تعدیل یا حذف نموده است.

در واقع آنگونه که از تحولات عربستان سعودی بر می آید بن سلمان در فرایندی آهسته و پیوسته در حال حذف وهابیت از جایگاه عالی آن در نظام سیاسی عربستان است که البته اجرای کامل آن طبعا با مخالفت جدی بزرگان آل شیخ به عنوان حامیان بسط و گسترش وهبایت در عربستان روبرو خواهد شد اما طبعا برخورد امنیتی-پلیسی بن سلمان با منتقدان در بلند مدت موجب قطع صدای این مخالفان نیز خواهد شد.

اما در اینجا این سوال مطرح می گردد که از منظر محمد بن سلمان چه آلترناتیو ایدئولوژیکی  می تواند جایگزین وهابیت غالب در نظام سیاسی حاکم بر این کشور گردد ؟

برای پاسخ به این سوال می توان گفت که آنگونه که از اظهار نظرها و افدامات داخلی و خارجی ولیعهد جوان عربستان بر می آید وی در تلاش است تا با عبور از اندیشه بسته وهابیت ، ناسیونالیسم عربی را در نظام سیاسی و اجتماعی آل سعود جایگزین وهابیت نمایند اما وی آگاه است که برای ایجاد و بسط حس و اندیشه ناسیونالیستی نیاز به خلق و تبلیغ دشمنی تمامیت خواه و باور پذیر در منظر افکار عمومی دارد!

بن سلمان با درک این مساله در طی ماه های اخیر بیش از هر زمانی بر طبل دشمنی و فضای سازی بر علیه مهمترین رقیب منطقه ای کشور خود یعنی ایران کوبیده است و با شگردهای مختلف تلاش نموده است تا ایران را دشمن خود و تمام کشورهای عربی جلوه دهد که البته در این راستا سناریوهای مختلفی را نیز تا کنون طراحی و اجرا نموده است.

بطور مثال در یک مورد بن سلمان با اعلام خبر جعلی هدف قرار دادن یک موشک شلیک شده از یمن در نزدیکی مکه مکرمه تلاش کرد تا بر علیه جمهوری اسلامی ایران در سطح افکار عمومی سرزمین حجاز و جهان اسلام فضا سازی منفی نماید تا از این طریق اقدامات خود بر علیه ایران و جبهه مقاومت را با مقبولیت عمومی همراه سازد.

یا در نمونه ای دیگر نیز با گروگان گیری نخست وزیر لبنان تلاش نمود تا افکار عمومی را متقاعد به دخالت ایران در امور کشور لبنان نموده و آنها را آماده پذیرش حمله احتمالی اسرائیل به حزب الله نماید.

اما برای ریشه یابی عناد ورزی بن سلمان با ایران نباید این واقعیت را هم از نظر دور داشت که جمهوری اسلامی ایران در طی سه دهه گذشته و خصوصا در سالهای اخیر به شدت هژومنی عربستان سعودی در منطقه را با چالش روبرو نموده بطوری که شورای همکاری خلیج فارس به سرکردگی عربستان در درون خود نیز با تنش و اختلافات جدی رو برو گردیده است که نمونه شاخص آن را در روابط قطر و عربستان می توان مشاهده نمود.

لذا باید پذیرفت بن سلمان با توجه به شخصیت برونگرا و تمامیت خواه خود ایران را نه به عنوان یک رقیب منطقه ای و بلکه به عنوان مانع اصلی تحقق رویاهای خود در مسیر ایجاد یک امپراطوری عربی-سعودی در منطقه می بیند لذا از بدو انتصاب به عنوان وزیر دفاع و سپس ولیعهد پادشاهی سعودی از هر ابزار ممکن مانند حمایت رسمی و آشکار از گروهک منافقین و تعامل با رژیم صهیونیستی در راستای مقابله با ایران ابایی نداشته است.

از این رو همانگونه که تحلیل گران خارجی و نشریه نشنال اینترست اشاره کرده اند محمد بن سلمان در راستای مقابله با جمهوری اسلامی ایران و ایدئولوژی حاکم بر آن که تشییع در همان مسیری گام بر می دارد که پیش از او یزید بن معاویه و صدام حسین گام برداشته اند.

 در پایان شکی نیست که ولیعهد جوان سعودی همچون صدام حسین در عراق و ناصر در مصر رویای بهره برداری از ایده ناسیونالسیم عربی در راستای تامین منافع خود را دارد اما همانگونه که تاریخ اثبات نموده است ناسیونالیسم عربی نمی تواند شانس بقا و تداوم حاکمیت آل سعود را در منطقه تضمین نماید زیرا تجربه تلخ صدام اثبات کرده است که تمام قدرت های بین المللی حتی طرف های غربی به سرکردگی آمریکا در قبال تحولات اخیر عربستان و اقدامات تنش ساز و بی سابقه بن سلمان به شدت محتاط و محافظه کار شده اند و بعید نیست که دیر یا زود بدلیل در خطر افتادن منافع طرف های غربی ، برچسب بی ثبات سازی منطقه بر پیشانی بن سلمان و رژیم حاکم بر عربستان زده شود که طبعا نتیجه آن چیزی جز قرار گرفتن این پادشاهی در سراشیبی سقوط و تجزیه نخواهد بود.

یادداشتی از: نوید کمالی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۵۱
روابط عمومی
یادآوری: سال قبل این مقاله را در رابطه با وقایع دی ماه 96 نوشتم اما با توجه به در پیش بودن نقض احتمالی برجام از سوی دولت ترامپ در 22 اردیبهشت ماه سال جاری و همچنین هرج و مرج های موجود در بازار ارز لازم دیدم تا بار دیگر این مقاله را برای مطالعه مخاطبین عزیز باز نشر نماییم تا در تحلیل های آتی خود از نقش آمریکا در التهابات داخلی کشور غفلت نکنیم.
-----
به گزارش خبرگزاری رسا، اگر نگاهی به تاریخ تشکیل ایالات متحده و فرایند ظهور و بروز هژمونی آن در جهان بیندازیم در خواهیم یافت که در دوران پسا جنگ جهانی اول و دوم که این کشور با کنار زدن رقبای غربی خود به یکی از بزرگترین قدرتهای نظامی و سیاسی جهان بدل گردید هیچ رئیس جمهوری به اندازه دونالد ترامپ از منظر شهروندان آمریکایی مخالف ارزش های بنیادین این کشور در حوزه لیبرال دموکراسی و آرمان "American Dream" نبوده است.

در واقع دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رییس جمهور آمریکا در کمتر از یک سال از فعالیت خود با طراحی و اجرای سیاست های بی سابقه داخلی و خارجی موجی از انتقادها را بر علیه کاخ سفید و شخص رییس جمهور آمریکا بر انگیخته است به حدی که بسیاری از متحدان بین المللی آمریکا بر علیه وی موضع گیری های آشکاری نموده اند و آینده روابط دولت هایشان با آمریکا را در هاله ای از ابهام توصیف کرده اند.

جالب اینکه تاکنون اقدامات ترامپ در حوزه داخلی به حدی از منظر افکار عمومی آمریکا نامقبول بوده است که بیش از ۶۰ درصد از شهروندان آمریکا وی را از هواداران راست افراطی و حتی نئونازیست معرفی می کنند و در رسانه های بزرگ این کشور نیز مانند مقاله ای که در ماه سپتامبر سال گذشته میلادی در نشریه نیویورک تایمز به قلم راجر کوئن منتشر شد، شخصیت وی را با موسیولینی رهبر فاشیست های ایتالیا و هیتلر رهبر آلمان نازی مقایسه می کنند. 

اما ترامپ همانگونه که بواسطه اقدامات داخلی خود در نزد افکار عمومی منتقدان فراوانی دارد در عرصه سیاست بین المللی خصوصا در حوزه خاورمیانه و غرب آسیا نیز به واسطه دوستی و همکاری با سران دیکتاتور و خونریز منطقه از وجهه خوبی برخوردار نیست تا جایی به گفته نهادهای مدافع حقوق بشر با اعمال سیاست های تشویقی در قبال اقدامات جنگ طلبانه محمد بن سلمان در یکی از بزرگترین نسل کشی های تاریخ خاورمیانه در قبال مردم بی دفاع یمن سهیم شده است. 

اما در طی ماه گذشته میلادی و در شرایطی که بحران یمن به واسطه دخالتهای مستقیم سیاسی و تسلیحاتی آمریکا هنوز به با افق روشنی روبرو نیست منطقه شاهد اعلام سیاستی جدید از سوی ترامپ در قبال مساله فلسطین بود(برای مطالعه بیشتر به مقالات پایگاه تحلیلی طنین مراجعه شود) که بر اساس آن ملت فلسطین از حق تاریخی و قانونی خود نسبت به شهر بیت المقدس محروم شده و این شهر به عنوان پایتخت رژیم اشغال گر صهیونیستی از سوی ایالات متحده رسمیت یافت.

این راهبرد جدید ترامپ هرچند موجب شور شعف همپیمانان صهیونیستی او شد اما بطور قاطع کشورهای جهان  از جمله همپیمانان اروپایی آمریکا در سازمان ملل متحد بر علیه این تصمیم موضع گیری کرده و این اقدام خودسرانه ترامپ را محکوم کردند و تا جایی پیش رفتند که رسما برخی از رهبران اروپا سران فعلی کاخ سفید را فاقد مشروعیت عقلانی برای دخالت در مسائل مهم جهان معرفی کردند. 

اما آنچه محور اصلی این مقاله است نوع راهبردهای ترامپ در مورد ایران می باشد زیرا ترامپ در کنار مساله فلسطین توجه زیادی به ایران داشته و در سال اول ریاست جمهوری خود بخش زیادی از وقت و انرژی خود را وقف تدوین سیاست ها و راهبردهایی برای مقابله با ایران و نفوذ و پیشرفت داخلی و منطقه ای این کشور کرده است تا جایی که در سخنرانی نفرت انگیز خود در مهر ماه سال جاری خود برابر با ۱۳ اکتبر سال گذشته میلادی ملت ایران یک ملت تروریست "A Terrorist Nation" معرفی کرد که در راستای مقابله با آن استفاده از هر ابزار و سیاستی مشروعیت می یابد.

ترامپ در نخستین روزهای حضورش در کاخ سفید اثبات کرد که اولویت سیاست خارجه وی نه روسیه و چین بلکه ایران است تا جایی که در نخستین فرمان ملی و اجرایی خود  ورود "اتباع ایران" به خاک کشورش را ممنوع کرده و این دایره ممنوعیت را تا شهروندان اروپایی و آمریکایی سفر کرده به ایران نیز گسترش داد زیرا از منظر وی هر فرد ایرانی یا سفر کرده به ایران مستعد انجام اقدامات تروریستی بر علیه منافع آمریکا است آنهم در حالی که بسیاری از ایرانیان مقیم ایالات متحده در مهمترین مشاغل اقتصادی و سیاسی این کشور فعال بوده و هستند!

با توجه به آنچه بیان شد به راحتی می توان دریافت که ترامپ بر خلاف اسلاف پیشین خود در کاخ سفید نه تنها اهمیتی به حفظ موقعیت آمریکا در عرصه روابط بین الملل نمی دهد بلکه بدلیل برخورداری از یک سادیسم سیاسی علاقه زیادی به آزار و اذیت ملت های جهان خصوصا مخالفان رشد و توسعه رژیم صهیونیستی با محوریت ایران دارد لذا پس از انتخاب وی به ریاست جمهوری به صورت آشکار حمایت آمریکا از گروه های تروریستی و منافق که در پوشش اپوزیسیون سیاسی بر علیه ملت ایران فعالیت می کنند به شدت افزایش یافت.

لذا لازم است با نگاهی عمیق تر به رویکردهای ترامپ در قبال ایران بپردازیم تا در قبل آن تحلیلی دقیق تر از شرایط امروز و فردای کشور در مواجهه با این دشمن دیرینه داشته باشیم.

راهبرد های ترامپ برای مهار ایران

راهبرد فشار  "Pressure Strategy"
بر اساس آنچه از برآوردها و تحلیل های اندیشکده های بزرگ آمریکایی و اروپایی بر می آید ترامپ محور همپیمان خود در منطقه را از ریاض گرفته تا تل آویو حافظ و منشاء تداوم حضور آمریکا در منطقه می داند لذا از دید ترامپ ایران به عنوان یک کشور مستقل و مخالف این دو کشور در واقع بر هم زننده برنامه های بلند مدت آمریکا برای حضور و بهره برداری از منطقه تعریف می گردد لذا باید به هر شکل ممکن برای حذف یا تغییر و همراه سازی حکومت ایران اقدام کرد.

مهمترین راهبرد مشهود ترامپ در قبال ایران استفاده از سیاست علنی حمایت از "تغییر حکومت" و "نقض برجام" بوده است زیرا به عقیده وی کشور ما حساسیت بالایی بر روی این دو مساله داشته و طبیعتا با تمرکز و فشار بر روی این دو موضوع می توان امتیازات زیادی گرفت تا جایی که حتی به نفوذ و حضور ایران در منطقه نیز پایان داد. 

لذا آنگونه که در اظهار نظرهای مقامات کاخ سفید و شخص ترامپ مشخص است راهبرد فشار بر ایران در  بلند مدت و بصورت مستمر راهبرد اصلی آمریکا برای مهار ایران خواهد بود و به عقیده آنها این فشارها در نهایت حکومت ایران را به مذاکره هایی در چهارچوب منافع و علایق ترامپ و متحدانش خواهد کشاند.

 راهبرد تغییر حکومت "Regime Change Strategy"

در ماه های گذشته ادبیات تغییر رژیم به یکی از مهمترین مفاهیم مورد استفاده مقامات کاخ سفید در مواجهه با موضوع ایران شده است بطوری که رکس تیلرسون، وزیر امور خارجه رسما در جلسه کمیته خارجی کنگره اعلام کرد که سیاست ایالات متحده مهیا کردن شرایطی است که به گذار قدرت در حاکمیت ایران منجر شود که به عبارت بهتر تغییر حکومت در ایران است که طبیعتا جز با جنگ یا نفوذ منتج به استحاله ممکن نخواهد بود. 

جالب اینکه  جیمز متیس، وزیر دفاع ترامپ نیز در مدتی قبل در یک مصاحبه خبری رسما از لزوم تغییر حکومت ایران سخن گفته بود که به نوعی تایید کننده موضع آشکار ترامپ در قبال ایران است.

البته ترامپ بواسطه مشاورین با سابقه خود که غالبا از ژنرال های بازنشسته ارتش آمریکا هستند این واقعیت را پذیرفته که مقابله با ایران و تغییر حکومت از طریق نظامی دور از دسترس و پر هزینه است لذا آنگونه که از افزایش ارتباطات سیاسی و امنیتی کاخ سفید با گروه های مخالف جمهوری اسلامی ایران مشخص است آمریکا خواهان هزینه کردن از اپوزیسیون داخلی و خارجی برای نیل به این هدف خود است.

چرایی حمایت ترامپ از اغتشاشات اخیر ایران

در هفته های گذشته کشور ما شاهد بروز برخی از وقایع تلخ از جمله اغتشاشات خیابانی بود که منجر به تخریب اموال عمومی و کشته و زخمی شدن برخی از شهروندان کشورمان شد اما آنچه در این ایام بیش از همه مورد توجه افکار عمومی ایران و جهان قرار گرفت حمایت مکرر ترامپ از اغتشاشگران بود که حتی شامل تهدید هایی لفظی بر علیه ملت ایران نیز می شد!

قطع به یقین این رویکرد ترامپ مبتنی بر یک راهبرد از پیش تعریف شده در راستای استراتژی مهار ایران است لذا لازم است تا با موشکافی آن به شناخت و تحلیل دقیق تری نسبت به حمایت های کاخ سفید از آشوب های خیابانی اخیر دست پیدا کنیم.

بنا بر آنچه تاکنون از منابع غربی افشاء شده است در ماه های پایانی دوره ریاست جمهوری اوباما مارک دوبویتز مدیر "بنیاد دفاع از دموکراسی"  گزارشی مختصر و ۷ صفحه ای را بصورت محرمانه به شورای امنیت ملی آمریکا فرستاد و بر اساس آن راه کارهای شکل دهی آشوب های های مردمی در ایران را  با هدف تغییر حکومت و ایجاد یک ایران دموکراتیزه مورد تایید آمریکا مطرح کرد. 

این گزارش محرمانه اما مدتی بعد بدست مایکل کرولی دبیر حوزه سیاست خارجی سایت معروف پولوتیکو رسید و بخش هایی از آن منتشر شد که در بخشی از آن در کنار مسائل اقتصادی از ریاست جمهوری آمریکا به عنوان مهمترین عنصر تاثیرگذار بر شروع آشوب ها و اعتراضات مردمی در ایران یاد شده بود. 

از این رو بلافاصله بعد از تبدیل شدن اعتراضات اقتصادی و معیشتی معترضان به اغتشاشات خیابانی سودجویان، ترامپ سعی کرد با ورود سریع به این قضایا در راستای اجرای این شیوه نامه گام بردارد تا به ظن خود آتش فتنه را شعله ورتر کرده و نیروهای منافق و اپوزیسیون فعال در اغتشاشات را با دلگرمی بیشتر به تداوم فعالیتهایشان وادارد.

متاسفانه ترامپ با توجه به پیش فرض های ذهنی خود که بخش زیادی از آن نیز ناشی از القائات نزدیکان صهیونیست وی است تصور می کند سیاست تلاش برای تغییر حکومت در ایران در کنار اجرای راهبرد فشار اگر نتواند منجر به تغییر حکومت در ایران شود حداقل منجر به مشروعیت زدایی از حکومت ، بی ثباتی فضای داخلی ایران و افزایش نا آرامی ها خواهد شد که در نتیجه آن توجه حکومت ایران بیش از آنکه معطوف منطقه باشد به داخل مرزها معطوف خواهد شد لذا به ظن آنها در دراز مدت هم راهی جز اعمال خشونت برای آرام سازی فضا نخواهد داشت که در نهایت راه را برای منزوی شدن ایران و لغو توافقات بین المللی مانند برجام و همچنین اعمال تحریم های گسترده اقتصادی و حقوق بشری مهیا خواهد کرد که در نتیجه آن راهی جز تغییر یا سازش با آمریکا برای حکومت ایران باقی نخواهد ماند.

لذا در پایان و با توجه به آنچه در مورد راهبردهای ترامپ برای مقابله با ایران مطرح گردید لازم دیده می شود که مسؤولان داخلی کشورمان خصوصا در حوزه مجلس و دولت هر چه سریع تر با رفع مشکلات اقتصادی موجود و بهبود آن با تاکید بر اجرای سیاست اقتصاد مقاومتی مورد تایید رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) علاوه بر کاهش فشارهای اقتصادی بر مردم، زمینه ساز وحدت و همدلی عمومی در مواجهه با راهبردهای خبیثانه رئیس جمهور ایالات متحده و لابی صهیونیستی بر علیه ملت ایران شوند./۹۹۴/ب۱۰۱/ف

- یادداشتی از نوید کمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۵۴
روابط عمومی

اختصاصی طنین: منطقه غرب آسیا و بطور خاص جهان عرب در طول تاریخ  معاصر خود و خصوصا در دوران پس از کشف نفت همیشه با چالش ها و نا آرامی های مختلفی از جمله جنگ  و براندازی های داخلی و خارجی روبرو بوده لذا در دوره های مختلف تاریخی خصوصا در دوران پسا جنگ جهانی دوم  نیاز به تعریف و تشکیل یک راهبرد دفاع جمعی عربی"Arab collective defense strategy"  برای مقابله با تهدیدات نظامی-امنیتی در بین سران و پادشاهان عرب منطقه احساس شده است.

در واقع راهبرد دفاع جمعی مد نظر سران و استراتژیست های جهان عرب با تاکید بر ریشه فرهنگی و زبانی مشترک بین ملت های عرب در نظر دارد تا هر یک از اعضاء جهان عرب را نسبت به وضعیت کل این مجموعه حساس و دارای تکلیف – سیاسی ، مالی و نظامی- کند تا در صورت وقوع هرگونه نا آرامی یا تجاوز به هر یک از کشورهای عربی سایر اعضای جهان عرب برای دفع متجاوز و یا بازگشت ثبات به آن بصورت عملی –اعزام نیروهای مسلح و اتخاذ سیاست های اقتصادی و سیاسی لازم اقدام نمایند.

در این رابطه تهدیدات موجود بر علیه کشورهای عربی خاورمیانه و شمال آفریقا را می توان از منظر تحلیل گران و سیاست گذاران جهان عرب به دو دسته تهدیدات داخلی "Internal threats" مانند واقعه اشغال کویت توسط عراق و یا حمله عربستان به یمن و تهدیدات خارجی "External threats" مانند ماجرای تجاوز نظامی انگلیس و فرانسه به  مصر –جنگ کانال سوئز-  در سال ۱۹۵۶ تقسیم کرد که در هر دو نمونه فقدان وجود یک راهبرد دفاعی و امنیتی ائتلافی و جمعی در بین کشورهای عربی مانع از اقدام موثر آنها در قبال این وقایع شده است که در نتیجه آن ناچاراً  رتع و فتق این بحران ها به دولت های خارجی قدرتمند غیر عرب   - آمریکا- سپرده شده که نتیجه آن چیزی جز  وابستگی بیش از پیش جهان عرب به غرب و تاراج سرمایه های این کشورها نبوده  است.

اما آنچه در دهه اخیر موجب مطرح شدن  بحث تشکیل یک ارتش متحد عربی در بین کشورهای پادشاهی منطقه با محوریت عربستان سعودی شد شروع دومینوی ناآرامی ها ضد حکومتی در کشورهای منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا بود که در افکار عمومی جهان عرب به نام "الربیع العربی" یا همان "بهار عربی"  و شعار معروف " الشعب یرید إسقاط النظام " مشهور شد.

در طی این ناآرامی ها و در مدت کوتاهی و پس از برگزاری تظاهرات ها و اعتصابات سراسری چند حکومت قدرتمند جهان عرب از جمله حکومت حسنی مبارک در مصر و بن علی در تونس سقوط کردند که این خود زنگ هشدار را برای سران عرب دیکتاتور منطقه به صدا در آورد.

از این رو شورای همکاری خلیج فارس  “GCC”به عنوان یک ائتلاف کوچک -۶ عضو-  از کشورهای عرب منطقه خلیج فارس به رهبری عربستان و در یک اقدام بی سابقه با اعزام نیروهای مسلح خود به بحرین جهت سرکوب بهار عربی و اعتراضات خیابانی مردم در حمایت از پادشاهی دیکتاتور این کشور موافقت کرد تا این اقدام سنگ بنای تلاش های جدیدی برای ایجاد یک ائتلاف گسترده نظامی-امنیتی عربی  یا به عبارت بهتر یک ناتوی عربی –Arab NATO- باشد.

در واقع سران عرب و بطور خاص پادشاهی سعودی بر این باور اند که ایجاد یک پیمان امنیتی دفاع جمعی در بین کشورهای عرب می تواند علاوه بر تضمین قوام و دوام حکومت آنها، موجب افزایش وزن تاثیرگذاری رژیم های عربی در مسائل منطقه ای و بین المللی شود.

از این رو شاهدیم که این طرح تاکنون بصورت ضمنی مورد تایید کشورهای عربی کوچک و بزرگ مختلفی از منطقه غرب آسیا تا شمال آفریقا قرار گرفته است و کشورهایی همچون مصر ، تونس، مغرب، مراکش و ... برای حضور در آن اعلام تمایل و آمادگی کرده اند زیرا این کشورها معتقدند که این طرح علاوه بر ایجاد ثبات نسبی در بین کشورهای عربی موجب تضمین بیشتر امنیت  در این بخش از جهان خواهد شد که تنها کی از دستاوردهای آن افزایش جلب سرمایه گذاری های کلان اقتصادی در این کشورها خواهد بود.

از سوی دیگر کشورهای کوچک عربی مانندکویت ، بحرین ، اردن و... بدلیل محدودیت منابع نظامی در مقابل تهدیدات امنیتی بشدت آسیب پذیر اند و به همین دلیل پیوستن به یک پیان دفاع جمعی و بهره مندی از ظرفیت های نظامی سایر کشورهای عربی را در راستای منافع خود سودمند و راهبردی ارزیابی می کنند.

همزمان کشورهای قدرتمند بلوک شرق یعنی چین و روسیه نیز بر این باورند که ایجاد ثبات و آرامش در خاورمیانه در هر صورت منافع ملی و بین المللی آنان را نیز تامین خواهد بود زیرا بی ثباتی در خاورمیانه به شدت بر بازارها و اقتصاد آنها تاثیر گذار است و طبیعتا با کاهش تنش ها حضور نظامی آمریکا در منطقه نیز آرام آرام کاهش خواهد یافت.

اما آنچه در این مقاله قصد بررسی آن را داریم چالش های پیش روی تشکیل ناتوی عربی است خصوصا به این دلیل که  دولت دونالد ترامپ در هفته های اخیر صریحا اعلام کرد که بجای مداخله مستقیم در بحران سوریه – و پرداخت مستقیم هزینه های سیاسی و نظامی آن- مایل است که یک ارتش عربی ائتلافی این مسئولیت را بر عهده گیرد، با این حال پر واضح است که تشکیل یک پیمان نظامی عربی مانند پیمان نظامی آتلانیک شمالی (ناتو) در بین کشورهای عربی تنها با تزریق دلارهای نفتی کشوری مانند عربستان ممکن نیست و چالش های متعددی را پیش روی خود دارد که هر  یک از آنها به تنهای ایجاد یک ناتوی عربی را در هاله ای از ابهام قرار می دهد.


چالش های پیش روی تشکیل ناتوی عربی:
  1. عدم هماهنگی مرکز قدرت در جهان عرب

کشورهای عربی اگر چه بواسطه زبان و نژاد در یک خانواده واحد تعریف می شوند اما گستردگی جهان عرب که شامل ۱۰ کشور آفریقایی و ۱۲ کشور آسیایی می شود به خودی خود موجب تشدد آرا و عدم شکل گیری یک اتحادیه مرجع در بین آنها شده است که مصداق آن وجود اتحادیه گوناگون در دو سوی پهنه جغرافیایی جهان عرب است که نمونه های شاخص آن شورای همکاری خلیج فارس در جنوب غرب آسیا  و اتحادیه عرب مغربی در غرب آفریقاست که این خود نشان از عدم وجود یک نقطه و مرکز هژمون واحد  یا مشترک در جهان عرب دارد.

  1. ناسازگاری منافع ملی کشورها عربی در مسائل منطقه ای

کشورهای عربی خصوصا مجموعه کشورهای حاشیه خلیج فارس بدلیل بهره مندی از منابع عظیم نفتی قدرت مانور بالای در توسعه توان اقتصادی و نظامی خود دارند که همین مساله موجب بروز رقابت آنها در تاثیرگذاری بر تحولات منطقه ای شده است که شاهد آن رقابت قطر و عربستان سعودی در بحران سوریه است که تداوم آن منجر به بروز درگیری های شدید سیاسی بین این دو کشور شده که به تضعیف ائتلاف نظامی-اقتصادی پیشین اعراب یعنی شورای همکاری خلیج فارس انجامیده است.

  1. عدم اطمینان کافی به سیاست های منطقه ای آمریکا

کشورهای عربی در طی ده اخیر میلادی و وقوع بحران سوریه در یافته اند که در موارد متعددی اختلاف سلیقه و عدم سازگاری منافع ملی اعراب با آمریکا موجب تحمیل هزینه های سنگین سیاسی ، اقتصادی و حتی نظامی به ایشان شده است لذا از منظر تحلیل گران عرب تشکیل یک ناتوی عربی بدون داشتن یک متحدی قدرتمند ، قابل اتکا و اعتماد و دارای حق رای در شورای  امنیت سازمان ملل متحد این اتحاد را در حالت انفعالی قرار خواهد داد که معنای آن ناممکن شدن مداخله فراگیر در بحران های درونی و بیرونی تحمیل شده بر اعضای این ائتلاف عربی است.

  1. ناهماهنگی ساختارهای نظامی کشورهای عربی

ساختار های نظامی موجود در عصر حاضر را می توان به دو دسته شرقی و غربی بدل کرد که دسته اول اشاره به الگو برداری و بهره برداری از تجهیزات و الگوهای نظامی شوروی سابق دارد و دیگری به نمونه های آمریکایی ، طبیعتا مشخص است که این نوع دسته بندی در دوران پسا جنگ جهانی دوم تعریف گشته اند و بر اساس آن می توان نیروهای مسبح بخشی از کشورهای عربی مانند عربستان ، امارات و اردن را در دسته ارتش های غربی و کشورهایی مانند عربستان ، مصر و سودان را هم در دسته دارای ارتش های شرقی قرار داد.

طبیعتا ناسازگاری استراتژی ها ، تاکتیک ها و تجهیزات نظامی در بین این کشورهای عربی خود یک از عوامل مهمی است که تشکیل یک ارتش واحد عربی را در پوشش ایده ناتوی عربی سخت و حتی ناممکن جلوه می دهد و برای رفع آن نیاز به باز آموزی و تسلیح مجدد نیروهای مسلح عربی در یک قالب واحد -طبیعتا مدل غربی بدلیل پشتیبانی آمریکا- است که آنهم نیازمند صرف میلیاردها دلار سرمایه کشورهای عربی است.

  1. غلبه تهدیدات درونی بر بیرونی

یکی از تفاوت های عمده پیمان آتلانتیک شمالی با آنچه ناتوی عربی خوانده می شود در عدم وجود تهدیدات درونی در مدل غربی است که در نتیجه آن تمام تمرکز ناتو معطوف به مقابله با تهدیدات بیرونی از جمله توسعه طلبی ها دشمنان خارجی است که نمونه آن را می توان در تلاش ناتو برای مقابله با تهدیدات روسیه در شرق اوکراین مشاهده کرد.

اما ناتوی عربی در صورت تشکیل ناچارا باید بخش عمده ای از ظرفیت های خود را معطوف به تهدیدات داخلی کشورهای عربی نمایند زیرا زیاده خواهی های اعضاء خصوصا در حوزه خلیج فارس و غرب آسیا می تواند به راحتی شعله های اختلاف و نزاع های نظامی و اقتصادی را برانگیزد که حمله صدام حسین به کویت و یا محاصره اقتصادی قطر توسط ائتلاف سعودی یک نمونه تاریخی از این دست چالش ها است که هر یک از آنها می تواند به راحتی شاکله ناتوی عربی را از هم پاشانده و آن را چند دسته نماید.

  1. نگرانی سران عرب از نقض احتمالی حاکمیت ملی آنها

یکی از نگرانی های عمده سران و ملت های عرب مساله نقض حاکمیت ملی آنها در جریان مداخله احتمالی ناتوی عربی در کشورهایشان است زیرا مداخله یک نیروی نظامی چند ملیتی در یک کشور خاص به راحتی می تواند موجب نقض حاکمیت ملی آن گردد که یک نمونه آن جریان مداخله عربستان در ناآرامی های بحرین است که در نتیجه آن به شکل غیر رسمی بحرین در حوزه حاکمیتی به عنوان یکی از استان های تابعه ریاض تعریف شد که این خود علاوه بر تضعیف بیش از پیش جریان حاکم بر یمن موجب تشدید اعتراضات مردمی این کشور گردید.

  1. نابرابری توان اقتصادی و زیرساختی کشورهای عربی

در بین ۲۲ کشور عربی بدلیل بهره مندی متفاوت آنها از منابع انسانی و درآمدی از جمله نیروهای مسلح کار آزموده و درآمد نفتی شاهد اختلاف طبقاتی فاحشی بین عربستان و قطر با کشورهایی مانند مراکش ، مصر و سودان هستیم لذا تامین بخش عمده ای از هزینه ها و زیر ساخت های لازم جهت تشکیل و حفظ ناتوی عربی بر عهده کشورهای ثروتمند عرب از جمله عربستان خواهد بود و طبیعتا این کشورها خواهان تاثیرگذاری و حق رای بیشتری در ناتوی عربی خواهند بود که این خود در کنار عواملی مانند ناسازگاری منافع ملی اعضاء با یکدیگر زمینه را برای بروز اختلاف و شکاف در این ائتلاف نظامی ایجاد خواهد کرد.


نتیجه گیری

هر چند ایجاد ناتوی عربی به عنوان یکی از ایده های معاصر و با سابقه جهان عرب شناخته می شود اما در سال های اخیر بیش از هر زمانی تلاش ها برای عملیاتی سازی آن از سوی برخی قدرت های عربی با همراهی آمریکا صورت گرفته است و در قالب آن تلاش می شود تا آنگونه که مد نظر غرب و رژیم صهیونیستی است معماری امنیتی جدیدی بر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا " New MENA Security Architecture" حاکم گردد زیرا برای ایالات متحده، ثبات در منطقه خلیج فارس، برای اتحادیه اروپا ثبات در شمال آفریقا و برای رژیم صهیونیستی بطور کلی "بقا" تامین کننده منافع ملی است و طبیعتا تامین آن برای این کشورها آنهم با پول و سرمایه کشورهای عربی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

با این حال تشکیل یک ائتلاف نظامی گسترده و جامع بین کشورهای عربی بدلایل سیاسی و اقتصادی که شرح آن پیشتر رفت دور از انتظار جلوه می کند و تنها محتمل است که برخی از کشورهای ضعیف و پر جمعیت جهان عرب با هدف کسب منافع اقتصادی زیر پرچم کشورهای ثروتمند عرب با محوریت عربستان سعودی جمع گردند که در این حالت نیز نمی توان انتظار تاثیرگذاری بالایی را ناتوی عربی داشت لذا در نهایت می توان پروژه تشکیل ناتوی عربی از سوی عربستان و آمریکا را  ترفندی برای تداوم بخشی بحران سوریه از طریق در گیر کردن تعداد دیگر از بازیگران منطقه در این کشور دانستند تا به این طریق علاوه بر تضعیف دولت قانونی سوریه زمینه ها برای اعمال فشار بیشتر بر ایران و جبهه مقاومت افزایش یافته و در نهایت امنیت رژیم صهیونیستی و منافع آمریکا در منطقه برای مدتی زمانی دیگر نیز تامین و تضمین گردد.


یادداشتی از: نوید کمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۷
روابط عمومی

اختصاصی طنین؛ پس از حمله موشکی شبانه ائتلاف سه جانبه آمریکا ، فرانسه و انگلیس به سوریه که با شلیک بیش از ۱۰۰ موشک به سوی اهداف مختلفی در خاک این کشور صورت گرفت موجی از انتقادات ناظران و تحلیل گران بین المللی بر علیه این اقدام در سطح رسانه ها و افکار عمومی منطقه و جهان به راه افتاد بطوری که بسیاری از صاحب نظران سیاسی و نظامی غربی نیز این اقدام را عقب گردی مذبوحانه در سیاست های منطقه ای غرب تعریف کردند.

در واقع ناظران و تحلیل گران بین المللی عملیات اجرا شده با محوریت آمریکا را بیش از اینکه یک عملیات بازدارنده در قبال دستاوردها و موفقیت های ارتش سوریه و متحدانش ارزیابی کنند معتقدند که این عملیات در واقع به نفع سوریه ، روسیه و جبهه مقاومت تمام شد زیرا موجب شد تا زین پس دولت بشار اسد همراه با متحدانش با قدرت و جسارت بیشتری سیاست های خود را در سوریه و حتی منطقه پیگیری و اجرا نمایند. 

از جمله دلایل مطرح شده توسط این تحلیل گران می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

۱. حجم پایین و ناکارآمد آتش اجرا شده توسط سه قدرت جهان غرب بر علیه اهداف سوری: 

ناظران بین المللی با اشاره به حجم پایین آتش صورت گرفته بر روی اهداف از پیش تعیین شده در خاک سوریه معتقدند که استفاده محدود از موشک ها میان برد و دوربرد کروز و تام هاوک دریایی و هوایی صرفا جنبه نمایشی داشته و نتوانسته است هزینه بالایی را به ارتش و دولت سوریه تحمیل نماید.

جالب اینکه بسیاری از اهداف مورد تهاجم موشک های ائتلاف آمریکایی به تاسیسات غیر فعال و خالی از نیروی انسانی برخورد کرده اند که این خود نشان از هدف گذاری اشتباه و ضعف اطلاعاتی ائتلاف آمریکایی دارد از این رو تحلیل گران معتقدند که این نوع و سطح از حمله نظامی به سوریه به هیچ شکل تضعیف کننده و بازدارانده نیست و صرفا به یک نمایش آتش بازی مشابهت دارد.


۲. ناکارآمدی تسلیحات غربی در مواجهه با پدافند های روسی: 

بنا بر شواهد منتشر شده اگر چه سه قدرت غربی برای انجام حملات خود از پیشرفته ترین موشک های دوربرد خود بهره برده اند با این حال پدافند هوایی سوریه که از تجهیزات و تسلیحاتی با متوسط عمر ۴۰ سال بهره می برد قادر شده است تا بیش از ۷۰ فروند از مجموع ۱۲۰ فروند موشک شلیک شده غربی را شناسایی و پیش از اصابت به اهداف تعیین شده سرنگون نماید که این حجم بالا از موشک های ساقط شده نه تنها ضربه بزرگی به تصویر قدرت نظامی دول غربی وارد می کند بلکه در حوزه اقتصادی نیز بیش از پیش زمین بازی را به نفع تسلیحات روسی و خصوصا سامانه های پدافندی آن تغییر می دهد.

از این رو طبیعتا در ماه های آتی شاهد خواهیم بود که کشورهای منطقه برای دستیابی به سامانه های پدافندی روسی تلاش خواهند کرد خصوصا عربستان سعودی که پیش از این نیز با توجه به چالش بالفعل موشک های بالستیک برکان یمنی علاقه خود را به تغییر سامانه های پدافندی خود از آمریکایی به روسی نشان داده و در سال گذشته نیز پیش قراردادهایی برای خرید سامانه اس ۴۰۰ با کرملین به امضاء رسانده است.


۳.نا امیدسازی گروه های تکفیری  از حمایت جدی غرب:

پس از وقوع نمایش شیمیایی دوما که از سوی تروریست های در حلقه محاصره قرار گرفته اجرا گردید.  این گروه ها منتظر اعمال سیاست های تهاجمی جدی بر علیه ارتش و دولت سوریه بودند که حداقل آن نیز اجرای سیاست «پرواز ممنوع» بر فراز مناطق پر تنش بود با این حال حملات محدود موشکی غرب این واقعیت را برای طرف های معارض دولت سوریه مشخص ساخت که غرب به هیچ عنوان مایل به درگیری مستقیم و پرداخت هزینه در مواجهه با دولت سوریه و همپیمانانش نیست .

لذا حتی موشک های دوربرد خود را نیز از خارج از مرزهای دریایی و هوایی سوریه به سوی این کشور شلیک کرد تا هیچ یک از جنگنده های شرکت کننده در این عملیات به سرنوشت جنگنده اف ۱۶ اسرائیلی که مدتی پیش پس از تجاوز به حریم هوایی سوریه توسط سامانه های پدافندی این کشور سرنگون شد دچار نشوند و در پی آن ناچار به تحمل هزینه های روانی و تبلیغی منفی آن نباشد.

از این رو پر واضح است که گروه های کرد سوری که بیش از هر جریان دیگر تحت آمریکا هستند با مشاهده اقدام محدود آمریکا در برخورد با دولت بشار اسد، امید خود را به داشتن حمایت جدی آمریکا برای کسب امتیازات بیشتر از دولت سوریه از دست خواهند داد و طبیعتا ناچار به همراهی بیشتر با دولت قانونی این کشور در مورد مسائل جاری و آتی این کشور خواهند شد که حداقل آن عقب نشینی کردها از هرگونه ایده یا برنامه اقلیم سازی در شرق و شمال شرق این کشور است.


۴. تقویت تعاملات استراتژیک سوریه با کشورهای هم پیمان در مواجهه با غرب:  ت

تهدیدات ترامپ پیش از انجام حمله موشکی به سوریه موجب شد تا همپیمانان این کشور بطور ویژه بر همکارهای سیاسی ، عملیاتی و راهبردی خود افزوده و بصورت جامع برنامه های خود جهت مواجهه با هرگونه مداخله سیاسی یا نظامی غرب در سوریه تدوین و بروزرسانی نمایند که یکی از نمونه های آن ارائه هشدار زود هنگام روسها به دولت سوریه جهت تخلیه اهداف مدنظر ائتلاف سه جانبه غربی به رهبری آمریکا بود که در نتیجه آن پس از موشک باران تاسیسات سوری وقوع هیچگونه تلفات انسانی ناشی از این حملات گزارش نگردید.

از سوی دیگر همزمان با اعلام آمادگی عربستان برای مشارکت در تجاوز احتمالی به سوریه نیروهای یمنی جبهه مقاومت با شلیک چند موشک بالستیک به سوی اهدافی در ریاض این پیام عدم مداخله در یک ماجراجویی جدید را به هئیت حاکمه سعودی مخابره کردند آنهم در شرایطی که این کشور هنوز توان خروج از باتلاق یمن را ندارد.


۵. بی اعتباری بیش از پیش هئیت حاکمه آمریکا در برابر جامعه جهانی:

آمریکا و دو قدرت اروپایی فرانسه و انگلیس پیش و پس از حمله هوایی به سوریه این اقدام را با تکیه بر شعار جلوگیری از بکارگیری مجدد سلاح های نامتعارف و شیمیایی و دفاع از حقوق بشر توجیه می کردند اما همزمانی شروع این تجاوز با ورود بازرسان بین المللی به سوریه که با استقبال دولت سوریه همراه بود موجب گردید تا این تردید بیش از پیش در افکار عمومی جامعه بین الملل ایجاد گردد که واقعه دوما صرفا نمایشی از پیش طراحی شده برای توجیه تجاوز به سوریه است زیرا جز تولیدات رسانه ای گروه های معارض فعال در دوما هیچ مستندی از کم و کیف و صحت و سقم این واقعه در دست نیست و آنگونه که مبرهن است دولت سوریه نیز در شرایطی که مخالفان حاضر در دوما در محاصره و تسلیم بودند و دست برتر را در تحولات میدانی کشور دارد نیازی به بهره برداری از سلاح شیمیایی نداشته است.

از سوی دیگر با توجه به عدم ارائه مجوز از سوی سازمان ملل متحد و شورای امنیت این حمله فاقد مشروعیت قانونی بوده که این امر خود موجب بروز اعتراض تعداد زیادی از کشورها نسبت به اقدام تجاوزکارانه و بی ثبات ساز آمریکا و همراهانش شده است.


یادداشتی از: نوید کمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۲۲
روابط عمومی

اختصاصی طنین؛ رئیس جمهوری آمریکا در جدیدترین واکنش خود نسبت به حوادث اخیر دوما و بکارگیری سلاح شیمیایی  بر علیه غیر نظامیان که به کشته و زخمی شدن صدها نفر منجر شده است اظهار داشت که پس از دیدار با مقامات نظامی این کشورش درباره نوع و ابعاد واکنش به سوریه تصمیمات اساسی اتخاذ خواهد کرد.

در عین حال هنوز منابع رسمی و ناظران بین المللی عامل بکارگیری گاز کلر را در دوما مشخص نکرده اند ولی ترامپ همراه با برخی از متحدان اروپایی خود از جمله فرانسه و انگلیس دولت سوریه به استفاده از این نوع تسلیحات ممنوعه متهم کرده و از اتخاذ سیاست ها تنبیهی بر علیه سوریه سخن می گویند.

ترامپ البته در بخش دیگری از اظهارات خود با اذعان به نامعلوم بودن عامل اصلی بکارگیری این نوع سلاح اظهار داشته است که "بالاخره می فهمیم که این حمله کار ایران، روسیه، رژیم اسد یا همه آنها بوده است" و  همچنین تاکید کرده است که عامل و حامیان این جنایت تاوان سنگینی پرداخت خواهند کرد.

از این رو و با توجه به برنامه زمانی ۲۴ تا ۴۸ ساعته اعلام شده از سوی ترامپ لازم دیده می شود تا سناریوهای احتمالی مد نظر هئیت حاکمه آمریکا برای واکنش بر علیه سوریه مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد.


سناریوی اول «واکنش محدود»

بر اساس این سناریو دولت آمریکا به عنوان یک قدرت نظامی برتر در معادلات سیاسی جهان لزوما ناچار به واکنش نسبت به واقعه دوما است لذا مانند واقعه بمباران پایگاه شعیرات محتمل است که امریکا بار دیگر اقدام به بمباران یک یا چند هدف نظامی در عمق خاک سوریه نماید و طبیعتا جهت اجتناب از هرگونه تلفات این واکنش با بهره گیری از ناوگان دریایی آمریکا و موشک های کروز میان برد آنها صورت خواهد پذیرفت.

البته بنا به ادعای برخی منابع اسرائیلی پایگاه های هوایی و پدافندی سوریه از اولویت بالایی جهت انهدام توسط آمریکا برخوردارند که طبیعتا باید برای مقابله با این سناریو تدابیر های لازم را پیشبینی کرد.


سناریوی دوم «ایجاد منطقه پرواز ممنوع»

بر اساس این سناریو دولت آمریکا با همراهی شرکای اروپایی و منطقه ای خود پس از بمباران تعدادی از سایت های پدافندی و راداری سوریه اقدام به اعلام منطقه پرواز ممنوع در منطقه غوطه شرقی و برخی دیگر از مناطق  دارای تنش نمایند.

این سناروی از این رو قابل توجه است که رژیم صهیونیستی طی روزهای گذشته و بر اساس اخبار منابع مطلع صهیونیستی با بهره گیری از دو فروند جنگنده اف ۱۵ و از حریم هوایی لبنان اقدام به هدف قرار دادن پایگاه هوایی تیفور نمود آنهم در شرایطی که بصورت مشخص مطلع از حضور مستشاران نظامی ایران در این پایگاه بوده است لذا این اقدام اسرائیل را می توانبه عنوان یک عملیات ارزیابی پیش از شروع حمله گسترده به اهدافی مشخص در خاک سوریه تحلیل نمود.

البته طبیعتا ایجاد منطقه پرواز ممنوع در سوریه هزینه های سنگینی را به دولت های متخاصم  به رهبری آمریکا تحمیل خواهد نمود ولی رژیم صهیونیستی با استقبال از این اقدام به نوعی در پی تضمین تداوم ناآرامی ها در سوریه و ممانعت از تمرکز محور مقاومت بر مقابله با این رژیم اشغالگر است ، ترامپ نیز برخورد با سوریه را به عنوان فرصتی برای بازسازی چهره هژمونیک آمریکا در منطقه می داند و در این راه با تکیه بر پشتیبانی دلارهای سعودی آماده اجرای این سناریو است البته لازم به ذکر است که بر اساس دیدگاه ارزیابان بین المللی روسیه در این شرایط حاضر به تقابل با یک ائتلاف بین المللی به رهبری امریکا نخواهد شد و طبیعتا آمریکا مایل به از دست دادن این فرصت نیست. 


سناریوی سوم «تشدید تحریم ها»

در این سناریو محتمل است که دولت ترامپ با بررسی تمام گزینه های پیش رو و با توجه به وجود بحران شدید مالی و سیاسی در این کشور ایجاد هر گونه تنش نظامی با روسیه و ایران را در خاک سوریه مناسب ندیده و صرفا برای اغنای افکار عمومی صرفا به طراحی و اجرای مجموعه ای از تحریم های جدید بر علیه دولت سوریه ، روسیه و ایران اقدام کند.

با توجه به آنچه بیان شد سه سناریوی مطرح شده را می توان تنها گزینه های پیش روی ترامپ برای واکنش به حوادث دوما برشمرد که طبیعتا در صورت وقوع سناریوهای اول و دوم که شامل استفاده از قدرت نظامی می شود جبهه مقاومت باید سناریوهای مقابله احتمالی را برای جلوگیری از کسب هرگونه دستاورد احتمالی توسط  آمریکا و متحدینش پیش بینی نماید.


یادداشتی از: نوید کمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۴
روابط عمومی

ملت یمن از واپسین روزهای ماه مارس 2015 و با شروع عملیات نظامی عملیات "طوفان قاطعیت"( عملیة عاصِفة الحزم)  ائتلاف عربی- سنی به رهبری عربستان سعودی بصورت متناوب از زمین، هوا و دریا  تحت محاصره و تجاوز قرار گرفته است و حتی پس از گذشت تقریبی سه سال از شروع، این تجاوز همچنان با شدت تداوم یافته است.
اگر نگاهی به چرایی شکل گیری این ائتلاف ضد یمنی از سوی عربستان سعودی داشته باشیم در می یابیم که این ائتلاف که از اعضای فعال آن می توان به امارات متحده  اشاره کرد، در هفته های اول قدرت یافتن جنبش  انقلابی شیعیان حوثی و با ترس از ایجاد یک کشور عربی شیعه در قلب کشورهای عربی– سنی خاورمیانه، با بهره گیری از شعار بازگرداندن مشروعیت قدرت به عبدربه منصور هادی رئیس جمهور فراری و هوادار آل سعود در یمن و عقب راندن انصار الله از پایتخت این کشور، آتش تجاوز گسترده نظامی به یمن را بر افروختند.


در طی این تجاوز چندین کشور عربی مشارکت داشتند اما گذر زمان و تحولات سیاسی منطقه و جهان بر کم و کیف ابعاد این ائتلاف تاثیر بسزایی گذاشت که بررسی آن خالی از لطف نیست. بطور مثال ایجاد اختلاف بین دوحه و ریاض در سال 2017  منجر به خروج قطر– یکی از فعال ترین کشورهای ائتلاف متجاوز به یمن- از این ائتلاف نظامی ضد یمنی به رهبری عربستان شد. با این حال کشورهایی مانند امارات متحده بدلیل منافع  مهم منطقه ای خود با شدت بر حجم و سطح مشارکت خود در این ائتلاف نظامی تحت رهبری ریاض افزودند که نتیجه آن کشتار هزاران یمنی غیر نظامی در طول سه سال گذشته است.
اما شواهد و تحولات جدید یمن نشان از فروپاشی باقیمانده این ائتلاف عربی- سنی دارد زیرا بر اساس شواهد و نشانه های موجود امارات متحده به عنوان مهمترین همراه عربستان در تجاوز به یمن دیگر منافع آتی خود را در همراهی با سیاست های منطقه ای آل سعود در قبال یمن نمی بیند.
منافع امارات متحده در یمن را می توان از جنبه های مختلف بررسی نمود، اما مهمترین جنبه آن برای حکام ابوظبی مساله امنیت تنگه باب المندب به عنوان یکی از پرتردد‌ترین تنگه‌های تجاری حمل انرژی جهان به ‌شمار می‌آید. زیرا حفاظت از انتقال پیدار نفت و گاز از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز نقش و تأثیری غیر‌قابل انکار در توانایی شیوخ دبی و ابوظبی برای حفظ و توسعه اقتصاد امارات و همچنین تجارت با اروپا و آمریکای شمالی دارد.
از این رو امارات که در ابتدا تصور می کرد در صورت همراهی با بزرگترین قدرت عربی منطقه یعنی عربستان سعودی به راحتی به هدف خود که کنترل تنگه باب المندب و بندر عدن است دست خواهد یافت، اکنون و پس از گذشت سه سال و مشاهده عدم کسب هیچ گونه توفیقی از ائتلاف خود با ریاض متمایل به خروج از ائتلاف و حرکت به سوی پیشبرد مستقل سیاست های خود در قبال مسأله یمن شده است.
بنا بر مستندات و منابع متعدد موجود در طول سه سال گذشته امارات بر خلاف عربستان سیاست کنترل زمین را در پیش گرفته و به گروه‌های شبه نظامی یمنی تحت نفوذ خود کمک‌های مالی و نظامی هنگفتی را ارائه می دهد تا این گروه ها توانایی بیشتری برای اشغال و کنترل مناطق استراتژیک یمن داشته باشند و جالب اینکه حتی به صورت هدفمند و موازی، دولت منصور هادی اقدام به ایجاد و تقویت نهاد های امنیتی در جنوب یمن و شهر عدن کرده است.
با توجه به آنچه بیان شد حاکمان ابوظبی در رابطه با عدن سیاست حمایت از نیروهای جدایی طلب یمنی در پیش گرفته اند زیرا بصورت تاریخی در جنوب یمن همواره جریانات جدایی طلب از دولت مرکزی مستقر در صنعا و تأسیس کشوری مستقل در جنوب یمن وجود داشته است که یکی از مهمترین آنها جریان الحراک الجنوبی به رهبری فردی به نام عیدروس الزبیدی موسس شورای انتقالی جنوب است که مهمترین هدف آن تشکیل کشور یمن جنوبی است.
جالب اینکه عربستان سعودی و به طبع آن دولت منصور هادی به شکل جدی با سیاست های این جریان جدایی طلب مخالف اند و این اختلافات حتی به ضد و خورد های شدید نظامی نیز انجامیده است به طوری که  درگیری نیروهای گارد ریاست جمهوری منصور هادی و مسلحین وابسته به جدایی طلبان جنبش جنوب در تاریخ ۲۸ ژانویه سال جاری بیش از 10 کشته برجای گذاشت اما این تنش ها بین امارات و عربستان زمانی به اوج رسید که جنگنده‌ بمب افکن های آمریکایی امارات، به طور مستقیم پادگان نیرو‌های گارد منصور هادی را که تحت حمایت مستقیم عربستان قرار دارند را بمباران کردند که منجر به عقب نشینی نیروهای منصور هادی از بخش های زیادی از مناطق تحت کنترل این جریان سعودی شد.
حال با تضعیف بیش از پیش دولت منصور هادی در عدن و با توجه به تسلط بیش از پیش امارات بر منطقه جنوب عدن می توان انتظار داشت که به زودی امارات با اعلام جدایی خود از ائتلاف نظامی با عربستان به صورت منفرد پروژه تجزیه یمن را در راستای منافع اقتصادی خود و حفظ موقعیت دبی به عنوان تنها هاب اقتصادی منطقه پیگیری نماید.
بنا بر شواهد و داده های موجود می توان انتظار داشت که با ایجاد اختلاف بین  ابوظبی و ریاض زمینه برای تقویت حوثی ها در صنعا و مناطق تحت کنترل گروه های مردمی انقلابیون فراهم گردد. با این حال برای بررسی دقیق تر چالش ها و رصد های برخواسته از تحولات اخیر یمن باید با دقت بیشتری تحولات آتی این کشور را مورد رصد و تحلیل قرار داد.


* یادداشتی از: نوید کمالی - منتشر شده در پایگاه تحلیلی طنین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۶
روابط عمومی