وبلاگ شخصی نوید کمالی (جدید)

مجموعه ای از اندیشه ها و دیدگاهای منتشر شده مهندس نوید کمالی در رسانه ها و همایشهای ملی و بین المللی

مجموعه ای از اندیشه ها و دیدگاهای منتشر شده مهندس نوید کمالی در رسانه ها و همایشهای ملی و بین المللی

وبلاگ شخصی نوید کمالی (جدید)

یادداشتهای یک روزنامه نگار ، مشاور و مدرس فعال در حوزه رسانه و سیاست ...

شماره تماس: 09159263347 (جهت دریافت «مشاوره» ، دعوت جهت «برگزاری کارگاه آموزشی» و ... لطفا در ساعات غیر اداری و یا در شبکه های اجتماعی مبتنی بر این شماره تماس حاصل فرمایید.)

تذکر: بازنشر مطالب این پایگاه بلااشکال می باشد.

پست الکترونیکی : NavidKamali.ir@iran.ir

طبقه بندی موضوعی


با سلام و عرض تحیات به خدمت کلیه مخاطبین عزیز و گرانقدر 

پیرو نقص فنی سرور های پرشین بلاگ (persianblog.ir) و از دست رفتن بخشی از آرشیو مطالب آموزشی اینجانب در آن سرویس و البته عدم پاسخ گویی مدیران محترم آن لازم دیدم تا برای تداوم بهتر رسالت آموزشی خود از آن سرویس دهنده که چند سالی میزبان وبلاگ بنده بود مهاجرت نماییم و انشاآلله در این وبلاگ جدید مبتنی بر سرویس بیان (Blog.ir) مطالب جدید آموزشی را در کنار یادداشت ها و تحلیل های رسانه ای خود منتشر خواهم نمودلذا از این پس برای پیگیری مطالب جدید حتما تنها به این وبلاگ سر بزنید و تنها از آدرس سابق برای دسترسی به مطالب گذشته بهره جویید.


به امید مفید بودن بیش از پیش آنچه برای شما منتشر می کنم . . . 

و من الله توفیق

نوید کمالی


لینک آدرس وبلاگ پیشین 

(دارای آرشیو مطالب از سال 1390 تا بهار 1396)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۵۹
روابط عمومی

پایگاه بصیرت / نوید کمالی

هرچند حادثه تلخ و ناگوار سانحه دریایی ناوچه موشک‌انداز کُنارک که به شهادت جمعی از جوانان متخصص نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران منجر شد، از سوی دشمنان کشورمان، به‌ویژه رسانه‌های فارسی‌زبان بیگانه به عنوان فرصتی برای هجمه به نظام و قابلیت‌های دفاعی کشورمان بهره‌برداری شد، اما در عمل، در پی همراهی افکار عمومی کشورمان با ارتش و تجلیل از شهدای این حادثه، به طور مشخص بی‌اثر بودن «جنگ شناختی» دشمنان علیه برداشت افکار عمومی کشورمان از توان دفاعی جمهوری اسلامی ایران بر همگان آشکار شد.

پس از اعلام خبر این حادثه، کاربران فضای مجازی کشورمان به صورت خودجوش با هشتگ‌هایی از جمله ارتش فدای ملت، شهدای ناوچه کنارک و ارتش انقلابی، نه تنها از شهدای این حادثه و مجاهدت‌های خاموش دریادلان نیروی دریایی در دفاع از مرزهای آبی کشورمان تجلیل کردند، بلکه به فضاسازی‌های انجام‌شده از سوی لشکر سایبری نفاق مستقر در آلبانی نیز واکنش نشان دادند و ابراز خوشحالی حساب‌های اینترنتی وابسته به آنها را نشانه دیگری از خیانت‌ این جماعت منفور عنوان کردند؛ به طوری که این واکنش‌ها خشم حساب‌های مجازی رسانه‌های معاند را برانگیخت.بررسی حجم قابل توجه واکنش‌های کاربران فضای مجازی کشورمان به حادثه اخیر و حمایت آنها از ظرفیت‌های دفاعی کشورمان را می‌توان به مثابه آب سردی بر پیکره دستگاه جنگ روانی و شناختی دشمن علیه انقلاب اسلامی در نظر گرفت؛ زیرا دشمنان کشورمان تصور می‌کردند پس از وقوع این حادثه می‌توان سرمایه اجتماعی نیروهای مسلح کشور را هدف قرار داد و این‌گونه زمینه تضعیف ساختار دفاعی جمهوری اسلامی ایران را مهیا کرد.برای تحلیل بهتر این ماجرا باید به این نکته توجه داشت که افکار عمومی هر جامعه‌ متأثر از باورها و ارزش‌های حاکم بر آن جامعه است، به‌ویژه ارزش‌های اخلاقی در شکل‌گیری افکار عمومی نقش جدی دارند، به طوری که سطح بینش و منش افکار عمومی از یک جامعه تا جامعه دیگر متغیر است: مرور تاریخ تمدن بشر اثبات می‌کند هنجارها و ارزش‌های حاکم بر جامعه نه تنها می‌توانند زمینه پویایی، توسعه و پیشرفت آن جامعه را فراهم کنند، بلکه ضعف و وجود انحراف در ارزش‌ها، زوال و فروپاشی آن جامعه را در پی خواهد داشت؛ برای نمونه امپراتوری روم در زمانه خود به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ابرقدرت‌های تاریخ مطرح بود؛ اما با وجود همه عظمت و گستردگی خود، فقط به علت انحراف در ارزش‌های اجتماعی رو به اضمحلال و ضعف رفت و سرانجام به دست مسلمانان ریشه‌کن شد.

متأسفانه، در دوران طاغوت نیز کشور و ملت ما با انحرافات متعددی روبه‌رو بود؛ اما با پیروزی انقلاب اسلامی این انحرافات از ارزش‌های حاکم بر جامعه زدوده شد و نهادهایی ازجمله ارتش به جایگاه اصیل خود در جامعه دست یافتند، طوری که ارتش شاهنشاهی که زمانی نقطه امید نظام سلطه در منطقه غرب آسیا بود، در پرتوی هدایت‌های امام خمینی(ره) به ارتشی مردمی، انقلابی و مجاهد فی سبیل‌الله تبدیل شد. خوشبختانه، نتیجه این تغییر را می‌توان به‌وضوح در نوع واکنش افکار عمومی کشورمان به ماجرای ناوچه کنارک مشاهده کرد؛ زیرا فارغ از دلایل فنی و تخصصی بروز حادثه، افکار عمومی کشور به صورت یکپارچه شهدا و جانبازان گران‌قدر این حادثه را تکریم کردند و یک‌کلام از جان‌فشانی‌های ارتش و سپاه در راه دفاع از حریم کشور سپاسگزاری کردند که این نشان‌دهنده بینش عمیق اسلامی و انقلابی ملت ایران نسبت به اهمیت نیروهای مسلح و چرایی عناد دشمنان انقلاب اسلامی با آنهاست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۹۹ ، ۱۹:۳۲
روابط عمومی

سرانجام نمایندگان مجلس شورای اسلامی در آخرین فرصت‌های باقی‌مانده از عمر مسئولیت خود به لایحه «اصلاح ماده یک قانون پولی و بانکی کشور» یا همان حذف چهار صفر از پول ملی رأی مثبت و به دولت اجازه دادند بر اساس یک تقویم و نقشه راه سه‌ساله، چهار صفر از پول ملی را حذف کند و با حذف ریال از معادلات اقتصادی، واحد پول ملی را از ریال به تومان تبدیل نماید.

افزایش ارزش پول ملی، هماهنگی آن با عرف مبادلات مردم و همچنین کاهش هزینه های چاپ اسکناس از دلایل موافقان این لایحه است؛ مخالفان نیز عدم فوریت این اصلاح در شرایط کنونی کشور، بی تاثیری آن در کاهش تورم و همچنین هزینه های بالای امحا اسکناس‌های موجود، سازوکارهای راه اندازی و جریان واحد پولی جدید را از دلایل مخالفت خود بیان کردند.

موضوع حذف چهار صفر از پول ملی البته بحث تازه‌ای نیست و هر بار که کشور بار تورم فزاینده و کاهش ارزش پول ملی مواجه شده است دولت‌ها پای حذف صفر از پول ملی را به میان کشیده‌اند اما شرایط برای انجام آن مهیا نبوده است.

بر اساس طرح جدید، قرار است عملاً به سلطه واحد پولی ریال بر معاملات اقتصادی کشور پایان داده شود و تومان جایگزین آن شود، آن هم به این صورت که هر 10000 ریال فعلی برابر یا 1 تومان در نظر گرفته شده و واحد پول جزئی نیز «قِران» نام خواهد داشت که هر 100 واحد آن برابر با 1 تومان خواهد بود.در شبکه‌های اجتماعی کاربران با هشتگ #تومان به این تغییر واحد پول ملی واکنش‌های جالبی نشان داده‌اند که برخی از آنها حاوی اطلاعات مفیدی است؛ از جمله اینکه این طرح در حالی به عنوان جدیدترین و به روزترین سیاست اقتصادی مهار اثر روانی تورم در نظر گرفته شده است که قریب به 90 سال قبل و در سال 1308 خورشیدی، ریال با عبور از تومان به واحد پول ملی کشورمان بدل شد و پس از 9 دهه و در پی لایحه دولت، بار دیگر تومان ریال را پشت سر می‌گذارد و به عنوان واحد رسمی پول کشورمان مطرح می‌شود؛ به همین دلیل نیز یک کاربر به کنایه و طنز در صفحه شخصی خود نوشت: «مگه قرار نبود به عقب برنگردیم، چرا برگشتیم به زمان قاجار؟»

برخی کاربران نیز به این موضوع اشاره داشتند که «تومان» برخلاف سابقه دیرینه استفاده از آن در معادلات اقتصادی کشورمان، اصالتاً ریشه در زبان مغولی دارد و معانی آن «ده هزار» است؛ آن هم به این دلیل که مغول‌ها در تقسیمات و ترتیبات لشکری و نظامی‌گری خود به ده هزار سرباز، تومان می‌گفتند و فرمانده این واحد رزمی هم «امیر تومان» لقب داشت.

البته ذکر این نکته هم ضروری است که «ریال» هم ریشه‌ای فارسی ندارد و پهلوی اول آن را از زبان اسپانیایی وام گرفته که به معنی «شاهی» است؛ درواقع این واژه مترادف با واژه‌های Royal انگلیسی و Regiis لاتین است که هر دوی آنها به معنای شاهی است و ریشه آنها به واژه Rex یعنی شاه بازمی‌گردد و سلسله پهلوی هم به این دلیل واژه ریال را به عنوان واحد پول ملی برگزیده بود؛ از این‌رو برخی کاربران فضای مجازی پیشنهاد دادند به جای استفاده از واژه تومان، عبارتی اصالتاً ایرانی و اسلامی به عنوان واحد پول ملی انتخاب و مطرح شود.برخی کاربران نیز از فرصت استفاده کردند و با طنزپردازی لبخند را بر لبان مخاطبان خود نشاندند؛ از جمله یک کاربر که نوشت: «بعد از ۱۴۰۰ وقتی سؤال می‌کنیم که چه کار اقتصادی بزرگی در سال‌های قبل انجام دادید؟ پاسخ خواهیم شنید که پراید را ۲۰ میلیون تحویل گرفتیم و ۷۵۰۰ تومان تحویل دادیم!»

در پایان باید توجه داشت که با توجه به زمان کوتاه باقی‌مانده از عمر دولت فعلی، دو سوم زمان دوره گذار قانونی به واحد پول ملی جدید در دولت بعدی، یعنی دولت سیزدهم طی خواهد شد و عملاً دولت دوازدهم عمرش به دیدن مرگ ریال نخواهد رسید و معلوم هم نیست دولت بعدی و بانک مرکزی آن ایام تا چه حد موافق این گذار باشند و شاید به جای حذف چهار صفر، به طور جدی در راه اصلاح اساسی اقتصاد ملی و اجرای صحیح سیاست‌های اقتصاد مقاومتی قدم گذارند.


پایگاه بصیرت / نوید کمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۲:۵۰
روابط عمومی

اگر قصد انتخاب تأثیرگذارترین رسانه‌های اجتماعی فضای مجازی جهان را داشته باشیم، قطعاً اینستاگرام رتبه نخست را کسب خواهد کرد؛ زیرا نه تنها یک دهه از شروع فعالیت آن می‌گذرد، بلکه علاوه بر داشتن یک میلیارد کاربر، اکنون رسماً بستر حضور و فعالیت سلبریتی‌ها یا همان چهره‌های تأثیرگذار فرهنگی و اجتماعی جهان است.

علاوه بر این، اینستاگرام تنها شبکه اجتماعی پرمخاطب خارجی است که در کشور ما بدون محدودیت در دسترس کاربران قرار دارد و بنا بر آمار برخی از نظرسنجی‌ها، حداقل ۵۴ درصد جوانان ۱۸ تا ۲۹ ساله ایرانی در این شبکه اجتماعی عضویت دارند.

سال‌ها پیش «تری سنفت» در کتاب «دختران دوربینی: سلبریتی و جامعه در عصر شبکه‌های اجتماعی» خود نسبت به ظهور نسل جدید و کنترل‌نشده‌ای از فعالان مجازی مشهور در شبکه‌های اجتماعی هشدار داده بود؛ این همان پدیده‌ای است که امروز در کشور ما با عنوان شاخ‌های اینستاگرامی یا چهره‌های مشهور اینستاگرام شناخته می‌شود و ناتوانی در مواجهه هوشمندانه با این پدیده موجب شد در روزهای گذشته رکورد ناپسند جدیدی به نام کاربران فضای مجازی کشورمان ثبت شود.

ماجرا از این قرار است که هفته گذشته دو نفر از چهره‌های مبتذل و پرمخاطب اینستاگرام که مجموع دنبال‌کننده‌های آنها بالغ بر هفت میلیون کاربر است، در یک گفت‌وگوی ویدئویی زنده اینستاگرامی توانستند بیش از 400 هزار بیننده را در ساعت 6 صبح به تماشای خود جلب کنند؛ آن هم در برنامه‌ای که عمده محتوای ردوبدل شده آن جنسی و غیر اخلاقی بود.

بدون شک جلب این حجم بالا از مخاطب جوان و نوجوان زنگ هشداری پرصدا برای خانواده‌ها و مسئولان فرهنگی کشور است که باید برای آن چاره‌اندیشی کنند و صرفاً به فکر پاک کردن صورت مسئله نباشند. چرا که تجربه ثابت کرده که مثلاً برای نمونه فیلترینگ تلگرام و بی‌توجهی به حمایت مستمر از پیام‌رسان‌های داخلی موجب شده است امروز بازار خرید و فروش پروکسی‌های ضد فیلتر تلگرام در کشور داغ باشد و کاربران در سودای دسترسی به این پیام‌رسان خارجی، حجم قابل توجهی از اطلاعات خصوصی خود را علاوه بر سرورهای این پیام‌رسان در دسترس سرویس‌دهندگان نامعلوم فیلترشکن‌ها قرار دهند.

از سوی دیگر، فعال کردن یک ابزار عبور از فیلترینگ در رایانه یا تلفن همراه هوشمند کاربر، عملاً امکان دسترسی بدون محدودیت او به دریایی از محتوای ضد ارزشی و اخلاقی را ممکن می‌کند؛ از این‌رو صرفاً تمرکز بر سیاست فیلترینگ، بدون اعتبارزدایی از رسانه هدف به داغ شدن بیش از پیش بازار فیلترینگ کمک می‌کند، آن هم درباره رسانه‌ای که اغلب کاربران آن را نوجوانان و جوانان کشورمان تشکیل می‌دهند و گرایش آنها به فیلترشکن‌ها می‌تواند پیامدهای زیادی برای امنیت روانی و اخلاقی کشور به همراه داشته باشد.

به نظر می‌رسد در مواجهه با تهدیدات ضد اخلاقی برخواسته از اینستاگرام باید رسانه‌های و نهادهای فرهنگی کشور با افزایش آگاهی‌بخشی به خانواده‌ها،‌ به ویژه کاربران کودک و نوجوان، سواد رسانه‌ای و هوشیاری و تشخیص آنها را نسبت به تهدیدات این شبکه ارتقا دهند و در گام بعدی با استفاده از مکانیزم‌های هوشمند قانونی، ازجمله پلیس بین‌الملل، تولید‌کنندگان محتوای ضد اخلاقی ساکن در کشور های همسایه تحت پیگرد قرار گیرند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۹ ، ۲۲:۰۵
روابط عمومی

شروع سال 99 و همزمانی آن با همه گیری ویروس کرونا شرایط ویژه ای را برای کشور ما رقم زده است. خصوصا در حالی که شاهدیم تمام کشورهای جهان در مواجهه با ویروس کرونا با بحران اقتصادی روبرو شده و حتی در ایالات متحده آمریکا که عملا بزرگترین اقتصاد جهانی محسوب می شود در یک بازه زمانی چند هفته ای تقریباً 7 میلیون شغل از دست رفته و همچنان بر حجم بیکاران آمریکایی افزوده می شود. آن هم به این دلیل که شیوع این ویروس که موجب تعطیلی صنایع و موسسات اقتصادی شده و فقدان وجود یک درمان مشخص برای آن که می تواند زمینه ساز تداوم این شرایط برای هفته ها و ماه ها باشد.

البته باید توجه داشت که آمریکا تنها قربانی این شرایط نیست و دیگر کشورها نیز بر اساس آمارهای رسمی خود از وضعیت مشابهی برخوردار هستند. در کشور ما نیز هر چند دولت فعلا آمار مشخصی از تعداد بیکاران ناشی از شیوع ویروس کرونا منتشر نکرده، اما از مصاحبه اخیر معاون امور اقتصادی استاندار تهران می توان به نمایی از آمار منتشر نشده دست یافت! وی در این مصاحبه اعلام کرده است: «تاکنون 35 هزار نفر در سامانه بیمه بیکاری ثبت نام کرده‌اند که عمده آنها در بخش‌های خدماتی، رستوران‌داری و تالارها مشغول به کار بوده‌اند که اکنون بیکار شده‌اند.»

هر چند باز هم ین آمار تصویر روشنی از نرخ بیکاری ناشی از شیوع ویروس کرونا ارائه نمی دهد اما بد نیست بدانیم که بر اساس آمارهای منتشر شده در مورد وضعیت اشتغال و بیکاری در بهار سال گذشته خورشیدی جمعیت شاغل کشورمان ۲۴ میلیون و ۳۸۰ هزار نفر اعلام شده و بر اساس آن بالاترین سهم در بین شاغلان مربوط به بخش خدمات با ۴۹.۶ درصد بوده است که این به معنای فعالیت بیش از ۱۲ میلیون نفر از شاغلان کشورمان در مشاغل خدماتی است. لذا تداوم شرایط فعلی می تواند بخش قابل توجهی از فعالین این حوزه را با چالش اقتصادی روبرو نماید.

البته بنابر همین آمار حوزه صنعت بعد از خدمات بیشترین تعداد شاغلان را در خود جای داده، به طوری که 31.5 درصد جمعیت شاغل در این حوزه اقتصادی فعال می باشند که تعداد آنها بالغ بر هفت میلیون نفر اعلام شده است، لذا پر واضح است که در صورت تداوم شرایط فعلی و عدم اتخاد سیاست های هوشمندانه اقتصادی قریب به 19 میلیون نفر از جمعیت شاغل کشور با چالش معیشتی و کاری روبرو خواهند شد.

البته خوشبختانه در این حوزه دولت با اتخاذ سیاست فاصله گذاری هوشمند زمینه تداوم چرخش چرخ اقتصاد اقتصاد کشور را فراهم کرده است. اما به نظر می رسد که کرونا تنها یکی از مشکل پیش روی دولت برای عبور از شرایط فعلی است و دولت بایستی برای عبور از شرایط فعلی فکری هم برای عبور از اقتصاد نفتی داشته باشد. با توجه به این آمارها شاید بتوانیم سخن رئیس جمهور را بیشتر درک کنیم که اگر تعطیلی اقتصاد ادامه گیدا کند با 30میلیون گرسنه طرف می شویم.

 

بحران کاهش قیمت نفت

اقتصاد کشورمان در طول دهه های پس از کشف نفت در پنجم خرداد سال 1287 خورشیدی همواره یک اقتصاد نفتی و وابسته به درآمدهای ارزی ناشی از فرش نفت بوده هر چند این وابستگی اغلب دارای فراز و فرودهایی نیز بوده با این حال نقش درآمدهای نفتی در اداره اقتصادی کشور قابل انکار نیست. لذا به طبع وابستگی دولت ها به درآمد حاصل از فروش نفت، جامعه و کسب‌وکارهای فعال کشورمان نیز  به این متغیر وابسته شده اند.

به طور مثال در سال های رونق گرفتن فروش نفت و افزایش درآمدهای ارزی، پروژه های عمرانی کشور از جمله پروژه هایی مانند راه سازی و مسکن مهر تعریف شدند و به واسطه سرمایه گذاری دولت در آنها شرکت های فعال این حوزه رونق گرفتند و زمینه اشتغال هزاران نفر را نیز مهیا کردند. اما در سال های کاهش فروش نفت این دست پروژه ها تعلیق شده و طبیعتا شرکت های فعال این حوزه نیز نیروی کار خود را تعدیل کردند. لذا عملا میزان فروش نفت در یک اقتصاد نفتی تاثیر زیادی بر معیشت و رفاه اقتصادی عمومی دارد.

متاسفانه در سال های اخیر آمریکا و دیگر کشورهای اقماری آن تحریم های اقتصادی قابل توجهی را علیه اقتصاد نفتی کشورمان وضع کرده اند و به همین دلیل فروش نفت کشورمان نسبت به سایر اعضای اوپک تقریبا ناچیز است و به همین دلیل هم سهم درآمدهای غیر نفتی در اقتصاد کشورمان نسبت به گذشته افزایش یافته و در یک روند آهسته و پیوسته در حال گذار به اقتصاد غیر نفتی هستیم.

با این حال در صورت ادامه شیوع ویروس کرونا و عدم افزایش قیمت نفت، حداقل درآمدهای نفتی کشورمان نیز به شکل چشم گیری کاهش می یابد، آن هم در حالی که بر اساس بودجه سال جاری حداقل قیمت هر بشکه نفت 50 دلار در نظر گرفته شده. اما در شرایط فعلی قیمت هر بشکه نفت به زیر 15 دلار سقوط کرده که این به معنای ایجاد کسری بودجه و تضعیف توان دولت در کنترل شرایط اقتصادی کشور می باشد.

البته احتمالا در این شرایط برخی اقتصاد دانان ناآشنا با جامعه شناسی به دولت توصیه خواهند کرد که برای عبور از بحران کسری بودجه تمرکز خود را بر حوزه مالیات ستانی از مردم و کسب و کارها متمرکز کند، آن هم در حالی که به دلیل شرایط ویژه اقتصادی امروز ایران و جهان اغلب SME ها یا کسب و کارهای کوچک با بحران درآمدی روبرو هستند و تشدید فشارهای مالیاتی می تواند زمینه فروپاشی آنها و بروز ناآرامی های اجتماعی را به همراه داشته باشد.

 

اقتصاد غیر نفتی

تنها راه عبور از اقتصاد نفتی توجه به اقتصاد غیر نفتی است که این سیاست نیز جز با توجه به حوزه صادرات محقق نمی شود. خوشبختانه رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) همواره در طول دهه های گذشته توجه ویژه ای به حوزه اقتصاد بدون نفت داشته اند و به همین دلیل در طول سالیان گذشته همواره در نام گذاری سال ها از شعارهای اقتصادی بهره برده اند که مهمترین آن شعار اقتصاد مقاومتی است. بر مبنای نظریه اقتصاد مقاومتی، اقتصاد کشور بایستی متکی به درآمدهای پایدار و درون زا از جمله علم و فناوری باشد زیرا این نوع سرمایه ها برخلاف نفت قابل تحریم و اتمام نیست و هر روز بر ارزش و اهمیت آن افزوده می‌شود.

از سوی دیگر ایران، با پانزده کشور همسایه است که این همسایگی در مرزهای زمینی و دریایی است. زمینی با هفت کشور و دریایی با هشت کشور همسایه است. از شرق با پاکستان، افغانستان و ترکمنستان، از شمال با روسیه، قزاقستان، جمهوری آذربایجان و ارمنستان، از غرب با ترکیه و عراق و از جنوب با کویت، عربستان، قطر، بحرین، امارات و عمان همسایه است. لذا تنها تمرکز بر توسعه صادرات اقلام غیر نفتی به این پانزده کشور می تواند زمینه عبور از شرایط اقتصادی فعلی را فراهم کند. خصوصا به این دلیل که اغلب کشورهای همسایه به دلیل شرایط خاص جغرافیایی و یا سیاسی خود همواره نیازمند واردات مواد غذایی و بهداشتی هستند.

 

 نتیجه گیری

سال 99 را می توان یکی از متفاوت‌ترین سال های دهه اخیر دانست زیرا نه تنها آغاز این سال با شیوع ویروس کرونا و سقوط قیمت نفت همراه بود بلکه در سال جاری شاهد برگزاری انتخابات ریاست جمهوری امریکا و همچنین شروع رقابت های انتخاباتی 1400 کشورمان نیز خواهیم بود. لذا برای پشت سر گذاشتن موفق سال جاری لازم است که زمینه های وحدت اجتماعی و سیاسی در جامعه تقویت گشته و دولت از تمام ظرفیت های در دسترس خود برای حمایت از اقشار آسیب پذیر بهره ببرد و با تقویت صنایع مولد موجبات تحقق شعار سال را نیز فراهم کند.
هم‌زمان آحاد مردم نیز بایستی با همدلی و همزبانی مومنانه یار و یاری‌گر هم باشند و از ایجاد هرگونه تفرقه سیاسی و یا اقتصادی در جامعه جلوگیری کنند. چرا که طبیعتا در سال جاری یکی از مهمترین برنامه های دشمن ایجاد انشقاق و شکاف در جامعه با هدف بروز تکرار نا آرامی های سال گذشته خواهد بود.


یادداشتی از: نوید کمالی - راسخون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۳۸
روابط عمومی

به زعم برخی کارشناسان در پی شیوع ویروس کرونا و اعلام قرنطینه عمومی شهر ووهان چین به عنوان اولین مبداء رسمی شناسایی این ویروس، دنیای غربی فرصت را غنیمت شمرده و با هدف از میدان به در کردن اقتصاد قدرتمند چین، جنگ روانی گسترده‌ای را علیه این کشور رقم زدند تا در پناه آن زمینه خارج کردن سرمایه گذاری های خارجی از این کشور و بازگشت آن به کشورهای مبداء یعنی اروپا و آمریکا فراهم شود و علاوه بر همه اینها چهره مثبت چین در اذهان عمومی جهانیان تخریب گردد. زیرا افزایش حجم و ابعاد اقتصاد چین و توسعه روابط سیاسی و فرهنگی آن با جهان می تواند زمینه به حاشیه رانده شدن اروپا و آمریکا از معادلات جهانی را توامان فراهم کند.

 

حال در میان این جنگ رسانه ای که راه افتاده بر علیه چین، سوال اینجاست این کشور چگونه توانست به جایگاه فعلی خود در عرصه اقتصادی برسد و امروز در قامت یک تهدید بالقوه در مقابل اقتصاد و هژمونی غرب قد علم نماید و دنیای غرب هم ناگزیر از رقابت مثبت  ناچار شود که از هر فرصتی حتی شیوع ویروس کرونا برای به زانو در آوردن این کشور و اقتصاد آن بهره ببرد؟ برای پاسخ به سوالایت از این دست ابتدا بایستی نگاهی به چرایی رشد اقتصادی چین در چند دهه اخیر داشته باشیم.

 

از فقر تا ثروت

کشور چین از سال های اولیه پسا جنگ جهانی دوم  تا سال 1978 همواره از نظر اقتصادی یک دولت فقیر و ناتوان محسوب می شد به طوری که بر اساس آمارهای ان ایام درآمد سرانه، تولید ناخالص ملی و میانگین رشد اقتصادی این کشور پر جمعیت در پایین ترین حد ممکن قرار داشت.

علاوه بر این به دلیل سیاست های اقتصادی خاص حزب کمونیست چین سرمایه گذاری خارجی مناسبی هم در این کشور انجام نمی شد و عملا این کشور هیچ گونه نقشی و سهمی در اقتصاد جهانی نداشت که این به معنای سطح پایین رفاه و امنیت اقتصادی صدها میلیون جمعیت این کشور بود.

اما با درگذشت مائوتسه تونگ رهبر چین و به قدرت رسیدن چهره های جدید در این کشور اولویت‌های سیاسی سابق این کشور کمونیست جای خود را به اولویت های اقتصادی داد و رسما دولت چین تلاش خود برای ایجاد اصلاحات اقتصادی و تامین رفاه مناسب برای شهروندان این کشور آغاز کرد.

اقتصاد چین با پیروی از سیاست های اقتصادی موفق در کمتر از چند دهه به جایگاه بالایی در عرصه اقتصادی دست پیدا کند و عملا آماده تبدیل شدن به بزرگترین غول اقتصادی جهان شد. البته دلیل این توفقیات چیزی جز نگاه دنگ شیائو رهبر وقت چین به آینده این کشور نبود. زیرا وی از سال ۱۹۷۸ و پس از انتخاب به عنوان رهبر چین به این نتیجه رسید که رشد همه جانبه کشورش مستلزم رشد اقتصادی بوده و رسیدن به رشد اقتصاد جز با ایجاد رونق اقتصادی در داخل و همچنین جلب سرمایه گذران بزرگ خارجی ممکن نیست.

به همین دلیل نیز دنگ شیائو سیاست اصلاحات اقتصادی را با تاکید بر رونق بخشی به اقتصاد داخلی آغاز کرد و همزمان ارتباط این کشور با سایر اقتصادهای جهانی را نیز تسهیل نمود.

در آن ایام مهمترین اولویت اقتصادی چینی ها دستیابی به تکنولوژی های درآمدزا و همچنین جلب سرمایه های خارجی بود. زیرا برآوردهای مطالعاتی چینی ها حکایت از بازار داغ محصولات مصرفی و فناوری محور در آینده داشت و هیچ کشوری به اندازه چین قادر به تامین نیازمندی میلیونها مصرف کننده این دست محصولات در سطح جهان نبود زیرا هیچ کشوری دارای جمعیتی به بزرگی جمعیت چین نیست.

اصلاحات اقتصادی چین که رسما دولت این کشور از آن پرده برداشت شامل موارد متعددی بود اما پنج مورد آن را می توان محورهای اصلی و غالب دانست که:

 
اولین آن افزایش قدرت سازگاری چین با تغییرات ساختاری اقتصاد جهان بود و بر مبنای آن دولت و اقتصاد چین باید مجهز به مکانیزم های سازگاری با تحولات بین الملل می شد که این به معنای توجه ویژه دولت چین به دیپلماسی اقتصادی بود.


محور دوم بازنگری در اولویت های توسعه این کشور با تاکید بر اولویت بخشی به حوزه صنعت و پژوهش های علمی بود و محور سوم نیز بر تقویت نقش بخش عمومی در اقتصاد ملی این کشور و کاهش سیطره دولت بر بخش های بزرگ اقتصادی از جمله بخش انرژی و صنایع سنگین تاکید داشت.

 
محور چهارم اما کاهش تعرفه های گمرکی را با هدف روان‌تر کردن تجارت خارجی این کشور مورد توجه قرار داده بود زیرا تعرفه های سنگین گمرکی یکی از موانع پیوستن چین به نهادهای مالی و تجازی بین المللی محسوب می شد.

محور پنجم نیز توجه ویژه و ملی به توسعه گردشگری و گسترش زیر ساخت های آن در این کشور بود.


با توجه به موارد فوق به خوبی می توان به راز پیشرفت اقتصادی چین در چهار دهه اخیر پی برد. اما این اقتدار اقتصادی مطلوب دنیای غرب نبوده و نیست زیرا قرار گرفتن چین در صدر دنیای اقتصاد عملا به معنای تبدیل شدن این اژدهای زرد به عنوان قدرت اول جهان و به حاشیه رفتن نفوذ غرب در معادلات جهانی است و طبیعتا این مسئله مطلوب هیچ یک از قدرت های اروپایی-آمریکایی نیست خصوصا وقتی که چین در حال توسعه ظرفیت های نظامی خود نیز هست.

البته همه این توفیقات در سایه امنیت و جنگ طلب نبودن چین در ابتدای کار بود، با آنکه یکی از بزرگترین ارتش دنیا را دارد، اما تا کنون به جز برخی اختلافات سرزمینی به کشور تجاوز نکرده و ترس از تجاوز کشوری ندارد.
 

توانمندی نظامی چین

چین در دو دهه گذشته در کنار توسعه زیرساخت های اقتصادی خود نگاه ویژه ای به ارتش و نیروهای مسلح داشته است و به مدد همین توجه ارتش چین در طی دو دهه گذشته از شکل یک نیروی کلاسیک نظامی به یک ساختار نظامی پویا و مدرن تبدیل شده است.

بر مبنای نتیجه گیری مطالعه ای که موسسه «رند» در رابطه با ارزیابی مزیت‌های نظامی چین و ایالات متحده در مقابل یکدیگر انجام داده ارتش سرخ چین در مواجهه با ارتش آمریکا عملکرد موفق تری خواهد داشت و در صورت مواجهه می‌تواند باعث افزایش هزینه‌ها، طولانی شدن درگیری‌ها و افزایش مخاطرات و تهدیدات حیاتی علیه واشنگتن شود.


سایت «گلوبال فایرپاور» نیز در زمینه تداوم رشد نظامی چین و تبدیل شدن آن به بزرگترین قدرت نظامی جهان پیشبینی کرده که در صورت تداوم روند رشد فعلی ظرفیت های نظامی چین این کشور به زودی خواهد توانست توانمندی های استراتژیک نظامی آمریکا و روسیه را به راحتی به چالش بکشد.

بر اساس گزارش همین وبسایت، ارتش چین هم اکنون دارای بیش از 2 میلیون و هفتصد هزار نفر نیروی عملیاتی و نیروی هوایی ارتش این کشور نیز شامل بیش از 1200 فروند جنگنده و 300 فروند هلیکوپتر تهاجمی است.
علاوه بر این نیروی دریایی چین نیز مجهز به دو ناو هواپیمابر و 770 ناو و ناوچه و همچنین 74 زیردریایی است.
همان‌گونه که از آمارهای فوق بر می آید چین به واسطه قدرت اقتصادی خود هر روز بر حجم و ابعاد قدرت نظامی خود افزوده و در سال های آتی می تواند به راحتی به عنوان یک قدرت بازدارنده در مقابل سایر قدرت‌های نظامی جهان وارد عمل شده و حتی منافع آنها را تهدید نماید و در یک گام بزرگ‌تر آنها را از مناطق تحت سلطه خود بیرون راند.


کرونا فرصتی برای مهار چین

شاید باور کردنی نباشد اما عدد 15 تریلیون و 300 میلیارد دلار  به عنوان حجم و ابعاد اقتصاد چین اعلام شده که این عدد بزرگ به معنای سهم بیش از 17 درصدی چین در تولید ناخالص داخلی جهان است با این حال شیوع کرونا و شروع جنگ روانی رسانه های غربی برای تشویق و ترغیب سرمایه گذاران به خروج سرمایه های خود از این کشور ضربه سنگینی به اقتصاد چین وارد کرده. به طوری که تنها بر اساس آمار منتشر شده از سوی بازار بورس شانگ های، این بورس پس از شیوع ویروس کرونا با افت 12 درصد شاخص خود روبرو شده که این سقوط شاخص به معنای وارد شدن ضرر و زیانی به ابعاد پنج تریلیون دلار به فعالان اقتصادی این بازار است!
 
همچنین بنا بر آمار رسمی دولت چین صادرات این کشور نیز نسبت به مدت مشابه در سال گذشته میلادی کاهش قابل توجهی یافته و واردات این کشور از صادرات پیشی گرفته است.

علاوه بر این شیوع کرونا در دو ماه ابتدایی سال 2020 موجب کاهش 30  و 16 درصدی سرمایه گذاری در بخش زیرساخت ها و همچنین ساختمان سازی شده و بازار خرید و فروش املاک نیز افتی 40 درصدی را به خود دیده است که در نتیجه آن نرخ تورم در این کشور به بیش از پنج درصد افزایش یافته که این به معنای رشد دو برابری تورم نسبت به دوران پیش از شیوع کرونا است.

با این حال دولت و ملت چین در مواجهه با ویروس کرونا توانست عملکرد موفقی از خود به نمایش گذارد و مانع از شیوع گسترده آن در سطح چین شود هر چند که این موفقیت مانع از تداوم جنگ روانی رسانه های غربی علیه این کشور نشد.

شیوع کرونا در چین بیش از همه موجب خرسندی دشمنان اقتصادی چین را فراهم کرد، زیرا انها معتقدند که شیوع کرونا توانست یک وقفه قابل توجه در فرایند تبدیل شدن چین به قدرت اقتصادی اول جهان بازی کند. اما برای اثر بخشی بیشتر تبعات این ویروس نیاز به بهره گیری از جنگ روانی و متهم سازی چین به شیوع این ویروس است تا زمینه مخدوش شدن روابط این کشور را با سایر ملت ها فراهم شود و عملا در دوران پسا کرونا امکان بازسازی روابط این کشور با ملت های جهان به سادگی ممکن نباشد.

لذا در پایان با توجه به آنچه پیشتر بیان شد به خوبی می توان به راز متهم سازی چین به پنهان‌کاری و شیوع ویروس کرونا در رسانه های غربی پی برد.


یادداشتی از نوید کمالی - سایت راسخون

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۹ ، ۲۱:۴۳
روابط عمومی

اگرچه سابقه آشنایی جامعه ایرانی با فضای مجازی به دو دهه قبل بازمی‌گردد؛ اما عملاً از ابتدای دهه ۱۳۹۰ خورشیدی به دلیل ظهور موفق شبکه‌های اجتماعی، مسئولان کشور به فضای مجازی به عنوان رسانه‌ای قدرتمند توجه کردند و به صورت پیوسته بر تعداد مسئولان فعال در این فضا افزوده شد و امروز کمتر مسئول سیاسی و اقتصادی کشور را می‌توان یافت که در این فضا حضور فعالی نداشته باشد.

ریشه این اقبال گسترده مسئولان را باید در ضریب نفوذ بالای فضای مجازی بین مردم دانست؛ زیرا بر اساس آخرین برآوردها، بیش از ۶۰ میلیون شهروند ایرانی کاربر فضای مجازی هستند و عملاً به لطف پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی، منبع اصلی و اولیه تهیه خبر و تحلیل آنها اینترنت است که این خود به معنای کاهش رونق رسانه‌های سنتی در جامعه ایرانی است؛ از این رو مسئولان برای حضور بیشتر نزد افکار عمومی و کسب توجه بیشتر نسبت به خدمات خود، بر فعالیت‌شان در این فضا افزوده‌اند.

حضور بیشتر مسئولان در رسانه‌های تعاملی و ملزم شدن آنها به پاسخگویی، اگرچه از مواهب فناوری اطلاعات و دموکراسی‌های نوین شمرده می‌شود، اما تب دیده شدن و بزرگ‌نمایی خدمات برخی مدیران و مسئولان و فعالیت سلیبریتی‌گونه آنها خود زمینه‌ساز بروز مشکلات جدی برای کشور شده است.

در این زمینه می‌توان به نمونه‌های متعددی اشاره کرد که توئیت جنجال‌برانگیز حساب مجازی منتسب به مرحوم هاشمی‌رفسنجانی با عنوان «دنیای فردا دنیای گفتمان‌هاست، نه دنیای موشک‌ها» از جمله آنهاست؛ اما این تنها نمونه توئیت‌های جنجال‌برانگیز مسئولان کشور نیست و مسئولان مختلف به‌تناوب در توئیت‌های خود حاشیه‌های مختلفی را ایجاد کرده‌اند و جدیدترین آن توئیت اخیر سخنگوی وزارت بهداشت کشورمان است که عملاً روابط دیرینه چین و ایران را هدف قرار ‌داد.

فارغ از پیامدهای امنیتی فعالیت خانگی مسئولان در بستر رسانه‌های فیلترشده مانند توئیتر و استفاده آنها از فیلترشکن، به نظر می‌رسد برای جلوگیری از تکرار حاشیه‌های رسانه‌ای ناشی از توئیت‌های خانگی و شبانه مسئولان فاقد «سواد رسانه‌ای»، باید یک مکانیزم یکپارچه کشوری برای نظارت بر محتوای حساب‌های کاربری رسمی مسئولان تعریف شود و مانند دیگر کشورهای توسعه‌یافته، هر مسئول در حال خدمت صرفاً در قالب یک حساب کاربری تعریف‌شده قادر به فعالیت باشد.


منبع: صبح صادق


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۹ ، ۱۷:۱۳
روابط عمومی

این روزها خط خبری اصلی جهان متمرکز بر انتشار اخبار و تحلیل های مرتبط با کرونا و تبعات آن برای آینده اقتصاد و امنیت جهانی است. آنهم به این دلیل که فعلا هیچ گونه درمان مشخصی برای این بیماری کشف و ارائه نشده و احتمالا ارائه یک درمان قطعی بدلیل پروسه طولانی کشف تا دریافت تاییدیه های جهانی و تجاری سازی آن ماه ها طول خواهد کشید در این مدت تنها امید بشریت به اثر بخشی سیاست قطع زنجیره انسانی انتقال این ویروس است و بنا بر توان و بنیه اقتصادی کشورها اجرای این سیاست کیفیت متفاوتی خواهد داشت. بطور مثال کشورهایی که توان جبران هزینه ها و خسارت های مالی ناشی از قرنطینه را در بلند مدت دارند، مدت قرنطینه را افزایش و برخی دیگر آن را به شکل قابل توجهی کاهش خواهند داد و یا حتی فاز بازگشت به شرایط اجتماعی عادی قبل از شیوع ویروس کرونا را بدلیل نگرانی از شروع بحران های ثانویه آغاز خواهند کرد و آنچه در نهایت نتیجه‌گیری در مورد اثربخشی  هر یک از انواع سیاست‌گذاری ها را ممکن خواهد کرد نرخ رشد یا کاهش تلفات انسانی در ماه های آینده خواهد بود.

اما یکی از نکات قابل توجهی که در هفته های اخیر رسانه های جهانی و ملی کشورهای درگیر بحران به آن پرداخته اند طرح گزاره «پیروزی» و «شکست» کشورها در مواجهه با این ویروس مرگبار است آن هم بدون اینکه هیچگونه تفسیر و ترجمه‌ای از معانی دقیق شکست و پیروزی در مواجهه با بحران بهداشتی ناشی از ویروس کرونا به مخاطب عرضه شود، زیرا بر خلاف جنگ های کلاسیک، دشمن نه پایتختی دارد و نه مرزی و نه حتی جسمی! پس‌نمی توان به فرآیند مقابله با کرونا به مثابه یک جنگ کلاسیک نگریست.

 

معنای «پیروزی» و «شکست» در مواجهه با کرونا

با نگاهی به لغت نامه ها و دانش نامه های پارسی در می یابیم که واژه «پیروزی» به معنای کسب موفقیت در یک نبرد یا فتح، چالش یا بازی است. پیروزی معمولاً باعث ایجاد نشاط و شادمانی می‌گردد و هنگامی‌که چیرگی بر یک مشکل و کسب پیروزی، باعث بدست آوردن هدف نهایی نمی‌گردد به آن پیروزی تلخ گفته می‌شود. نقطه مقابل پیروزی، شکست است.

لذا با توجه به تعریف پیروزی و ماهیت ویروس کرونا و ناتوانی فعلی بشر در ریشه کن سازی قطعی آن، نمی‌توان از معنای کلاسیک کسب پیروزی یا متحمل شدن شکست در مقابل آن سخن گفت، زیرا در مقابل این ویروس تنها امکان دفاعی، کاهش میزان خسارات و تلفات جانی است و تا کشف و ارائه یک درمان مشخص به هر حال عده ای قربانی این ویروس شده و برخی از آنها متاسفانه جان خود را از دست خواهند داد. پس دقیق تر این است در جریان مقابله با ویروس کرونا به جای استفاده از واژه پیروزی یا شکست، از واژه "مهار کم‌هزینه" یا "مهار پرهزینه" استفاده شود، زیرا در نهایت ویروس کرونا مهار خواهد شد و کشوری می‌تواند خود را پیروز میدان بداند که کمترین هزینه را در جریان دفع این تهدید بهداشتی پرداخت کرده باشد. البته آنهم در حالی که پیشتر بدترین و بهترین سناریوهای محتمل برای هر کشوری احصاء شده باشد، وضعیت نهایی بدست آمده با این دو سناریو مقایسه گردد.

 

پیش‌بینی کسینجر در رابطه با کرونا

در رابطه با وضعیت پیش روی جهان پس از مقابله با کرونا، تحلیل های زیادی ارائه شده که یکی از مهمترین و مورد توجه ترین آنها تحلیل اخیر هنری کیسینجر، وزیر خارجه سابق ایالات متحده آمریکا است که در مقاله ای به قلم وی درنشریه "وال استریت ژورنال" منتشر شده و در آن پیش‌بینی نموده است که همه گیری کرونا ساختار فعلی نظام جهانی را برای همیشه تغییر خواهد داد. لذا در شرایط فعلی بد نیست که نگاهی هم به تحلیل این سیاستمدار آشنا با روابط و سیاست های پنهان لابی های صهیونیستی و آمریکایی داشته باشیم، زیرا آمریکا و رژیم صهیونیستی فعلا خود از متهمان اصلی ساخت و نشر این ویروس هستند که بررسی آن خارج از بحث این یادداشت است.

وزیر خارجه سابق آمریکا در مقاله خود می نویسد: «جو سورئال همه گیری کووید-19، حسی که به عنوان یک مرد جوان در لشکر84 ام پیاده نظام در طی نبرد «آردنن» داشتم را یادآوری می کند. اکنون، مانند اواخر سال 1944، یک حس ترس تازه به وجود آمده ای وجود دارد، که  شخص به خصوصی را هدف قرار نمی‌دهد، اما  به  طور تصادفی  و با ویرانی اصابت می‌کند. اما یک تفاوت مهم بین آن زمان و زمان حال وجود دارد.  استقامت آمریکایی‌ها در آن زمان توسط یک هدف نهایی ملی تقویت شد، اما اکنون در یک کشور پاره پاره، دولت کارآمد و دوراندیش برای غلبه بر موانع بی‌سابقه در مقایس بزرگ و وسعت جهانی لازم است. امروز حفظ اعتماد عمومی برای همبستگی اجتماعی، ارتباط جوامع  با یکدیگر و ثبات و صلح بین المللی لازم است.»

کیسینجر در ادامه مدعی شده ملت ها با این عقیده و باور که دولت های آنها می‌توانند این فاجعه را پیش بینی  و تاثیر آن را متوقف کنند، هم صدا هستند، اما زمانی که همه گیری «کووید-19» به پایان برسد، بسیاری از نهادهای کشورها شکست خورده مشاهده می شوند.  وی با این حال تاکید کرده: «واقعیت این است که جهان بعد از ویروس کرونا هرگز همان گونه مانند قبل نخواهد بود و خسارت های ناشی از شیوع ویروس جدید کرونا ممکن است موقت باشد، اما آشفتگی سیاسی و اقتصادی ناشی از آن ممکن است برای نسل های زیادی ادامه یابد.»

با توجه به این تحلیل و ده ها تحلیل مشابه دیگر که توسط اندیشکده ها و مراکز مطالعاتی جهان منتشر شده است، برنده و بازنده مقابله با کرونا کشورهای خواهند بود که نه تنها در عرصه مهار ویروس بلکه مهار و کاهش خسارات و تبعات ثانویه ویروس از خود نتیجه‌ای مناسب و کم خسارت در ابعاد انسانی و اجتماعی و اقتصادی بجای گذاشته باشند.

 

نتیجه گیری

با توجه به آنچه تاکنون از ماهیت ویروس کرونا مشخص شده در نهایت امکان درمان این بیماری نیز مانند صدها بیماری مرگبار دیگر ظهور و بروز یافته در طول قرون گذشته ممکن خواهد شد، اما تا رسیدن به یک درمان قطعی، مهمترین مبارزه ملت‌ها بایستی متمرکز بر کاهش تلفات و خسارت های ناشی از شیوع این بیماری باشد.

به عبارت بهتر در شرایط فعلی این هوشمندی بشریت است که می‌تواند به فریاد آینده بشر برسد، زیرا کرونا ویروس صرفا یک تهدید اولیه بهداشتی و درمانی است و آنچه می‌تواند بیش از همه به ملت‌ها و کشورهای جهان ضربه وارد کند، تهدیدات ثانویه برخواسته از تبعات اجتماعی و اقتصادی این ویروس است که از جمله آنها می‌توان به تعطیلی صنایع و افزایش نرخ بیکاری و در نهایت بروز آشوب ها و اغتشاشات احتمالی در کشورهای مختلف اشاره کرد.

در پایان هم می توان نتیجه گرفت که ملت هایی در نهایت سرافراز از میدان مقابله با ویروس کرونا بیرون خواهند آمد که نه تنها در جبهه مقابله با تهدیدات بهداشتی، بلکه در جبهه مقابله با تبعات این ویروس از خود عملکرد مطلوب و کم خسارتی به جای گذارند.


منتشر شده در : وب سایت بصیرت

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۰۳
روابط عمومی

در حالی که شیوع ویروس مرگبار کرونا در جهان ادامه دارد، تاکنون هیچ‌ یک از تلاش‌ها برای ساخت و ارائه یک درمان قطعی برای ریشه‌کن کردن این ویروس به نتیجه‌ نرسیده است؛ لذا در شرایط فعلی، جامعه جهانی به این واقعیت پی برده است که مقابله با پیامدهای انسانی و اقتصادی فراگیر کرونا جز به مدد افزایش همکاری‌های بین‌المللی ممکن نخواهد بود.

با این حال به‌دلیل تداوم تحریم‌ها و تهدیدهای دولت آمریکا، ملت ایران همچنان از دسترسی به کمک‌ها و همکاری‌های بین‌المللی ضد کرونا محروم مانده است و جز برخی کشورهای مستقل دیگر کشورهای تحت نفوذ آمریکا تمایلی به همکاری با کشورمان برای مهار این بحران ندارند؛ البته خوشبختانه به لطف دیپلماسی منطقه‌ای کشورمان، از بدو شیوع ویروس کرونا کمک‌های فنی و تخصصی روسیه و چین در دسترس کشورمان قرار گرفته و امروز تبادلات علمی و هم‌افزایی پزشکان ایرانی و چینی پروسه مهار کرونا را در کشورمان تقویت کردهاست.

اما متأسفانه، در این میان شاهد این هستیم که برخی اظهار نظرهای نسنجیده تداوم این دست همکاری‌های بین‌المللی را با چالش روبه‌رو کرده است؛ از جمله اظهارات اخیر «کیانوش جهانپور» سخنگوی وزارت بهداشت که در یک گفت‌وگوی رسانه‌ای پرحاشیه اپیدمی کرونا را تحلیل کرده و با متهم کردن دولت چین به پنهان‌کاری در نشر اطلاعات مربوط به ویروس کرونا مدعی شده است: «به نظر می‌رسد آمار‌های چین یک شوخی تلخ بود؛ زیرا بسیاری در همه جهان فکر کردند این بیماری مثل آنفولانزاست و مرگ‌ومیر کمتری دارد. همه این موارد مبتنی بر گزارش‌هایی بود که از چین گزارش می‌شد و به نظر می‌رسد چین شوخی تلخی در این زمینه با همه دنیا انجام داد. اگر در چین گفته می‌شود دوماهه یک اپیدمی مهار شده، باید بیشتر درباره آن فکر کرد.»

این اظهارات غیر کارشناسانه موجبات دل‌خوری دولت چین را فراهم کرد و سفیر چین در پیامی توئیتری خطاب به جهانپور نوشت: «وزارت بهداشت چین هر روز کنفرانس خبری دارد. پیشنهاد می‌کنم برای نتیجه‌گیری اخبارشان را به دقت بخوانید.»

متأسفانه، نوع برخورد یک مقام ارشد وزارت بهداشت کشورمان طوری بوده که سفیر چین در توئیت خود به صورت غیرمستقیم به وی توصیه کرده است اخبار مربوط به دستاوردها و اقدامات دولت چین در مهار کرونا را، نه از طریق رسانه‌های غربی، بلکه از طریق اخبار رسمی این کشور پیگیری نماید.

واقعیت این است که اظهارات غیر مسئولانه خلاف منافع ملی جهانپور پیش‌تر و بارها از سوی رسانه‌های غربی و آمریکایی تکرار شده است، اما تکرار این اتهامات از سوی یک مقام مسئول رسمی جمهوری اسلامی ایران که کرسی سخنگویی مهم‌ترین نهاد علمی حوزه بهداشت و درمان کشور را دارد، در این شرایط عملاً پیام منفی قابل توجهی را به یکی از حامیان کشورمان در شرایط فعلی منتقل می‌کند؛ از این رو انتظار می‌رود در راستای تأمین منافع ملی کشورمان و لطمه نخوردن روابط ملت ایران و چین و خنثی‌سازی پیامدهای این اظهارات مسئولان وزارت بهداشت و دستگاه دیپلماسی ضمن جبران این اظهارات بیجا، بررسی ابعاد پشت پرده احتمالی این اظهارات را نیز در دستور کار قرار دهد.


 دریافت نسخه پی دی اف

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۹ ، ۱۲:۵۸
روابط عمومی

تعطیلات نوروز 99 در حالی به پایان رسید که رنگ و بوی این تعطیلات با تمام تعطیلات صد سال گذشته کشورمان متفاوت بود؛ زیرا در پی شیوع جهانی ویروس کرونا و شناسایی افراد مبتلا به آن در ایران، عملاً امکان اجرای آداب مرسوم این عید باستانی از تمام خانواده‌های ایرانی سلب شد؛ چراکه هرگونه تجمع و دید و بازدید نوروزی می‌توانست به بهای به خطر افتادن سلامتی اعضای خانواده‌ها تمام‌ شود، حتی در عرض چند روز رخت عزا را بر تن آنها بپوشاند.

به همین علت ستاد ملی مقابله با ویروس کرونا تصمیم گرفت در طول تعطیلات نوروز و احتمالاً در طول روزها و هفته‌های پیشِ رو و مشخصاً تا زمان در دسترس قرار گرفتن یک درمان قطعی، اجرای سیاست فاصله‌گذاری اجتماعی و کاهش فعالیت‌های غیر ضروری جامعه را در دستور کار خود قرار دهد.

شروع قرنطینه خانگی سختی‌های خودش را داشت؛ اما فارغ از همه این سختی‌ها نباید از نکات مثبت این خانه‌نشینی غافل شد که یکی از مهم‌ترین آنها افزایش سهم فضای مجازی در سبد زندگی هموطنان‌مان است که نمود آن را می‌توان در افزایش قابل توجه مصرف ترافیک اینترنت کشور مشاهده کرد.

اگر بخواهیم چرایی این افزایش مصرف اینترنت خانواده‌ها را بررسی کنیم، دو جنبه بیش از همه خودنمایی می‌کند که اولین آن ماهیت سرگرمی‌آفرینی بالای این رسانه نوآورانه است، آن هم در زمانه‌ای که رسانه‌های سنتی مانند تلویزیون دیگر جذابیت سابق خود را ندارند؛ برای نمونه یک کاربر فضای مجازی با چند کلیک ساده می‌تواند با مراجعه به VODها یا سایت‌های سرویس‌دهنده خدمات ویدئویی داخلی، به لیست بلندبالایی از فیلم‌ها، سریال‌ها حتی انیمیشن‌های ایرانی و خارجی دسترسی پیدا کند و به راحتی و با کمترین هزینه به تماشای آنها بنشیند، خصوصاً در این ایام که استارت‌آپ‌های این حوزه برای پر کردن اوقات فراغت کاربران گرفتار در قرنطینه خانگی کمپین‌های رایگان و ویژه‌ای را ارائه کرده‌اند که یکی از موفق‌ترین آنها ارائه فرصت تماشای رایگان انیمیشن‌ها برای مخاطبان کودک و نوجوانان است.جنبه دیگری که باید به آن توجه کرد، کارکرد آموزشی فضای مجازی در بحران اخیر است؛ زیرا در پی تعطیل شدن مدارس و دانشگاه‌ها، به واسطه فراگیری شبکه اینترنت و در دسترس بودن کم‌هزینه فضای مجازی، امکان ادامه تحصیل برای بخش قابل توجهی از دانش‌آموزان و دانشجویان کشورمان دوباره مهیا شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۵۱
روابط عمومی

نوید کمالی / در سایه سیاه کرونا که چالشهای اقتصادی بزرگی برای کشور ما و همه کشورهای جهان ایجاد کرده است، یک بحران جدید اقتصادی در حال شکل گیری است و آن هم چیزی نبود جز سقوط شدید قیمت نفت که در نتیجه آن بازار‌های جهانی نفت به شدت دچار تنش شده اند. به طوری قیمت فروش میانگین هر بشکه نفت به زیر ۲۰ دلار سقوط کرد و احتمال کاهش مجدد آن نیز وجود دارد و به نظر می‌رسد که کشورهای صادر کننده نفت در آستانه ظهور یک بحران اقتصادی شدید هستند.
 
برای درک ابعاد ماجرا کافیست که بدانیم امروز قیمت هر بشکه نفت خام برنت به 23 دلار کاهش یافته و هر بشکه نفت متوسط غرب تگزاس به کمتر از 20 دلار فروش رفته است، که این کاهش قیمت از سال 2002 تا کنون بی سابقه است. آن هم در شرایطی که به دلیل شیوع ویروس کرونا نیازمندی اقتصادی کشورهای نفتی بیش از هر زمانی افزایش یافته و کاهش درآمدهای نفتی می‌تواند تاثیر قبل توجهی بر تلاش‌های آنها در مقابله با شیوع کرونا داشته باشد.
 
به طور مثال بر اساس گزارش وبسایت معروف «Oil Price» در حال حاضر قیمت فروش نفت سنگین کشورمان به زیر 15 دلار سقوط کرده، در حالی که بر اساس پیشبینی های بودجه ای سال 99 کف نرخ درآمد حاصل از فروش هر بشکه نفت 50 دلار در نظر گرفته شده بود و عدم بازگشت قیمت نفت به کانال های بالاتر از 50 دلار موجبات ایجاد کسری بودجه قابل توجهی را فراهم خواهد کرد.
چرا قیمت نفت سقوط کرد؟
کاهش بی سابقه قیمت نفت را می‌توان ناشی از دلایل مختلفی دانست که مهمترین آن عدم تمدید توافق کاهش تولید نفت گروه اوپک پلاس است که این مسئله هم ناشی از بروز اختلاف بین روسیه و عربستان سعودی است که در پی آن محدودیت تولید کشورها برداشته شد و عملا زمینه سقوط بی سابقه قیمت نفت مهیا گردید.
 
اوپک پلاس یا OPEC+ نامی توافقی است که میان اوپک، روسیه و سایر تولیدکنندگان غیراوپک از سال 2016 شکل گرفته بود و به موجب آن زمینه مشارکت فعالانه شرکت‌های بزرگ نفتی جهان، در عرصه کنترل نرخ و قیمت عرضه نفت مهیا شده بود. اما در پی مخالفت روسیه با برنامه اوپک جهت کاهش بیشتر تولید نفت این توافق نفتی منحل و سقوط قیمت نفت آغاز شد.

خودزنی نفتی

این ماجرا از جایی شروع شد در جریان آخرین مذاکرات اعضای این گروه، عربستان سعودی پیشنهاد داد که اعضای اوپک پلاس ۱.۵ میلیون بشکه تولید نفت خود را کاهش دهند تا در پی این کاهش تولید، قیمت جهانی نفت افزایش یافته و درآمد کشورهای صادر کننده نفت افزایش یابد. اما روسها به مخالفت با این پیشنهاد برخواسته و عملا اوپک پلاس را به انحلال کشاندند.
 
البته در پی مخالف روسها، عربستان اقدام به خود زنی نفتی کرده و اعلام کرد تولید نفت آرامکو را از ماه آوریل به شکل قابل توجهی افزایش خواهد داد و در ادامه هم برای اثبات جدیدت خود تولید نفتش را ۱۲میلیون بشکه در روز را به 13میلیون بشکه رساند!
 
البته می‌توان یک منطق در پشت پرده این افزایش تولید نفت عربستان پیدا کرد و آن هم تلاش ریاض برای جبران کاهش درآمد نفتی خود از طریق فروش بیشتر نفت است. هر چند که از این طریق سعودی‌ها می‌توانند سهم خود در بازار نفت را افزایش داده و بازارهای جدید را به روی خود بگشایند و همچنین برخی از تولید کنندگان نفت را که هزینه تمام شده استخراج آنها بیش از نرخ فروش فعلی است از بازار کنار بگذارند که از جمله آنها می‌توان به شرکت‌های تولید کننده نفت «شل» در آمریکا اشاره کرد.
 
البته برای تحلیل چرایی کاهش قیمت نفت باید به یک جنبه دیگر ماجرا نیز توجه داشت و آن چیزی نیست جز تبعات شیوع مرگبار ویروس کرونا که به تعطیلی یا کاهش قابل توجه فعالیت‌های اقتصادی کشورها منجر شده و به طبع آن خرید و تقاضای کشورها برای خرید نفت را کاهش داد.


تصویر جدید جهان پس از سقوط قیمت نفت

 

تبعات کاهش قیمت نفت

اگر قصد بررسی مهمترین تبعات و چالش‌های ناشی از کاهش بی‌سابقه قیمت نفت را داشته باشیم، بدون شک اولین مورد آن شکل‌گیری بحران کسری بودجه در کشورهای متکی به درآمد نفت است، که کشور ما نیز از جمله این کشورها محسوب می‌شود اما بر‌خلاف دیگر کشورها تجربه حاصل از سال‌ها تحریم و کاهش وابستگی به درآمدهای نفتی مانع از وارد شدن یک شوک شدید آنی به اقتصاد کشورمان شده و مردم کمتر فشار وارد شده بر اقتصاد کشور را احساس می کنند، اما در نهایت نمی‌توان نافی تاثیرات آتی این بحران نفتی بر اقتصاد کشورمان شد.
 
البته عربستان که بانی شرایط فعلی است نیز در آینده پیش رو اوضاع چندان مطلوبی نخواهد داشت زیرا این کشور  بودجه سال۲۰۲۰ خود را بر مبنای نفت تقریباً 60 دلاری تنظیم کرده و سقوط قیمت نفت به کانال20 دلار موجب ایجاد بحران بودجه ای قابل توجهی برای این کشور ولخرج و جنگ افروز خواهد شد.
 
از سوی دیگر کشورهایی مانند اردن، لبنان، مصر و دیگر کشورهای اقماری منطقه که بودجه آنها وابسته به کمک‌های اقتصادی غول‌های نفتی از جمله عربستان است. در پی تحمیل کسری بودجه به اقتصاد نفتی ریاض و دیگر کشورهای فروشنده نفت با بحران اقتصادی روبرو خواهند شد، که این مسئله می‌تواند منجر به شروع تحولات اعتراضی جدید در این کشورها شود.
 
از سوی دیگر برخی اندیشکده ها و مراکز مطالعاتی جهان بر این باورند که ثبات سیاسی در دولت‌های رانتیر (Rentier state) یا دولت‌های وابسته به اقتصاد نفتی، به تداوم فروش مطلوب نفت بستگی دارد. زیرا درآمد نفتی موجب می‌شود که دولت این کشورها امکان توزیع امتیازات اقتصادی را بین توده های مردم را داشته باشد و رفاه نسبی را برای آنها تامین کند و اینگونه حمایت‌های مردمی را همراه داشته باشد.
 
لذا با کاهش درآمد نفتی نه تنها توان دولت ها برای خرید حمایت مردمی کاهش می‌یابد، بلکه دولت‌ها برای تامین درآمدهای خود ناچار به اتخاذ سیاست‌های ریاضتی و مالیاتی شدیدی می‌شوند که این مسئله به طور طبیعی حمایت مردمی را از سیاست‌های سابق دولت‌ها کاهش داده و حتی زمینه بروز اعتراضات گوناگون را فراهم می‌کند.
 

بحران بی نفتی

به عنوان نمونه کشور عراق روزانه 3.5 تا 4 میلیون بشکه نفت خود را به فروش می‌رساند و بیش از 90 درصد بودجه دولت این کشور به درآمدهای حاصل از فروش نفت وابسته است. اما عمده‌ این درآمد صرف پرداخت حقوق به 7 میلیون کارمند کشوری و لشکری این کشور می‌شود و طبیعتاً کاهش شدید درآمدهای نفتی این کشور پر آشوب می تواند زمینه بروز بحران‌های جدید را در این کشور فراهم کند!
 
لذا در پایان به نظر می‌رسد که در شرایط فعلی جهان، اقتصادهای نفتی مستقل بایستی تمرکز ویژه خود را معطوف به توسعه اقتصاد غیر نفتی و افزایش سهم خود از بازارهای صادرات غیر نفتی منطقه نمایند و در حد امکان سهم نفت از بودجه خود را کاهش دهند تا از این طریق با افزایش حجم درآمدهای غیرنفتی امکان گذار آرام از بی ثباتی‌های درآمدی پیش رو ممکن گردد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۱۷
روابط عمومی
در طی دهه های اخیر خصوصا پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی نظم دو قطبی شرق و غرب و متعاقب آن شروع فرایند القاء جهانی سازی به ملت‌های جهان، بسیاری از قواعد و معادلات حاکم بر معادلات داخلی و بین‌المللی کشورها دست خوش تحولات مبنایی عمیقی شد به طوری که حتی در مقوله ارزیابی قدرت یکی کشور دیگر نمی‌توان یک حوزه خاص را ملاک ارزیابی قدرت یک کشور در نظر گرفت.
 
به طور مثال نمود این تحولات به خوبی در عرصه اعمال قدرت کشورها قابل مشاهده است که نمونه مشخص آن گذار از دوران اکتفای کشورها به قدرت سخت و حرکت آن‌ها با سمت و سوی کسب قدرت نرم است. به طوری که حتی کشورهای عربی کوچک حوزه خلیج فارس نیز در طول دو دهه اخیر بخش قابل توجهی از دلارهای نفتی خود را صرف دستیابی به قدرت نرم کرده اند که راه اندازی امپراطوری رسانه ای «الجزیره» توسط دولت قطر یک نمونه کوچک از این دست تلاش ها است.
 
کشور ما نیز از تبعات این شرایط جدید جهانی مصون نبوده خصوصا به این دلیل که هم زمان با پایان جنگ تحمیلی، نظام کمونیست شوروی فروپاشید و جهان در چهارچوب سیاست‌های استکباری آمریکا‌ به سمت و سوی جهانی شدن و شروع جدال کشورهای مستقل با تهاجم سخت و نرم امریکا کشانده شد.
 
طبیعتا در این شرایط کشورها برای مقابله با تجاوزات سخت و نرم آمریکا و عبور از بحران‌ها و سنگ اندازی‌های طبیعی یا سیاسی داخلی و بین‌الملی چاره ای جز حرکت به سمت و سوی توسعه ارکان قدرت خود آن‌ هم به صورت چند وجهی نداشتند. زیرا برخلاف دوران جنگ سرد و جنگ‌های پیش از آن از جمله جنگ‌های جهانی اول و دوم، تهاجم دشمن تنها محدود به جنبه نظامی نبود بلکه ابعاد جدید و متنوعی از جمله در حوزه های اقتصادی، فرهنگی و... یافته بود که مقابله آن‌ها صرفا با تکیه بر توان نظامی ممکن نبود و نیست.
 
ارکان قدرت جمهوری اسلامی ایران
خوشبختانه جمهوری اسلامی ایران در طول چهار دهه گذشته به لطف استقرار نظام اسلامی مبتنی بر ولایت فقیه از منابع درخور توجهی برای توسعه و اعمال قدرت چند وجهی خود در معادلات داخلی و بین المللی برخوردار بوده است. اما با این حال با توجه به بیانات اخیر رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی و نام گذاری سال 1399 با عنوان "جهش تولید" لازم است که نگاهی مجدد به ارکان قدرت جمهوری اسلامی ایران داشته باشیم. لذا در این بخش مهمترین منابع قدرت جمهوری اسلامی ایران را بصورت مختصر احصاء کرده و به بررسی ان می‌پردازیم.
 
قدرت نظامی
برای بررسی توان نظامی کشورمان می‌توان به منابع داخلی متعددی مراجعه کرد، اما برای پاسخ‌گویی به بهانه جویانی که توان نظامی کشورمان را تنها تبلیغات داخلی می‌خوانند بد نیست به این نکته اشاره کنیم که هر ساله نشریه معتبر «گلوبال فایرپاور» رده‌بندی توان نظامی کشورهای جهان را منتشر می‌کند و بر اساس گزارش این نشریه در سال 2019  کشورمان برای دومین سال پیاپی سه پله بالاتر از رژیم صهیونیستی که خود را به عنوان مدرن ترین ارتش غرب آسیا معرفی می‌کند، قرار گرفته است.
 
بر اساس همین رده بندی ایالات متحده آمریکا، فدراسیون روسیه، جمهوری خلق چین، هند و فرانسه در جایگاه نخست تا پنجم قرار گرفته و ترکیه به جایگاه نهم ارتقاء یافته است و مصر نیز در ردیف دوازدهم قرار دارد و رتبه ایران نیز چهاردهم  اعلام شده است، حال آنکه رژیم صهیونیستی بعد از پاکستان و اندونزی، قدرت نظامی هفدهم جهان معرفی شده است که این مسئله نشان از ضعف توان نظامی این رژیم در مقابل کشورهای اسلامی از جمله کشورمان دارد.
 
جمعیت جوان
امروزه بر اساس آمارهای رسمی 25درصد جمعیت کشور ما را جوانان 15 تا 29 سال تشکیل می‌دهند که این جمعیت را می‌توان یکی از مهمترین مؤلفه های قدرت کشورمان در نظر گرفت، زیرا براساس ملاک‌های جهانی، جمعیت یک کشور به‌خصوص جمعیت جوان و کیفی آن یکی از مؤلفه‌های قدرت آن کشور محسوب می‌شود. لذا دولت‌های جهان در این رابطه سیاست های ویژه ای را اتخاذ نموده اند که از جمله آنها می‌توان به سیاست تشویق به فرزندآوری در اتحادیه اروپا اشاره کرد.

برای درک اهمیت این مهم بد نیست بدانیم که نتایج مطالعات جمعیت شناختی بر روی جمعیت رژیم صهیونیستی حکایت از این واقعیت دارد که به دلیل کاهش نرخ رشد جمعیت بیست سال آینده نقطه مرگ رژیم غاصب صهیونیستی خواهد بود.
 
رهبر معظم انقلاب نیز در رابطه با اهمیت توجه به افزایش نرخ رشد جمعیت کیفی می‌فرمایند: «این حدیثی که من خواندم از قول پیغمبر اکرم(صلوات الله علیه) که «تَناکَحوا تَناسَلوا تَکثُروا» خدای متعال از مسلمان‌ها خواسته که زیاد بشوند، افزایش پیدا کنند. واقعاً هم این جور است که اگر چنانچه عدد ملّت مسلمان -حالا در یک کشور اسلامی مثل کشور ایران یا در فضای اسلامی مثل امّت اسلامی- زیاد باشد، این زمینه و امکان برای رشد و تعالی در آنها وجود دارد؛ یعنی وقتی که عدّه زیاد است، افراد صالح در آن قهراً زیادترند، توانایی‌ها قهراً بیشتر است، نیروی انسانی قهراً راقی‌تر است؛ این چون طبیعی است اگر چنانچه جمعیّت زیاد باشد. جمعیّت کم، مقهور واقع می‌شود. امروز در دنیا آن کشورهایی که جمعیّت‌های زیادی دارند، به برکت آن به خیلی امکانات دست یافته‌اند؛ چین یک نمونه‌ است، هند یک نمونه‌ است؛ با اینکه مشکلاتی هم دارند، امّا در عین حال خود این جمعیّت زیاد به عنوان یک ارزش اجتماعی، ارزش سیاسی، یک ارزش بین‌المللی برای آنها توانسته موفّقیّت‌هایی را به وجود بیاورد. بنابراین نسل باید افزایش پیدا کند؛ اینکه من تکرار می‌کنم، تأکید می‌کنم، به خاطر این است.»
 
بهداشت و درمان
امروزه دولت‌های جهان توجه ویژه ای به حوزه بهداشت و درمان کشورهای خود دارند زیرا بی‌توجهی به این حوزه به صورت مستقیم مولفه های جمعیتی این کشورها را تحت تاثیر قرار می‌دهد و موقعیت اقتصادی و اجتماعی آنها را در دنیای پر رقابت امروز با چالش‌های جدی روبرو می‌کند.
 
این مسئله به وضوح خود را در شرایط شیوع ویروس کرونا به خوبی نشان داد. آن‌هم بدین صورت که بزرگترین قدرت‌های اقتصادی جهان به واسطه شیوع این ویروس به آستانه فروپاشی اقتصادی نزدیک شدند و حجم بازار صادرات آنها به کمترین میزان خود در طول چند دهه اخیر رسید.

اما خوشبختانه بر‌اساس ارزیابی‌های جهانی از جمله گزارش مؤسسه لگاتوم در سال 2019 وضعیت بهداشت و درمان کشورمان در وضعیت مطلوبی قرار دارد. به طوری که در بین 169 کشور مورد مطالعه این گزارش کشورمان رتبه 69 را کسب کرده است.
 
جالب اینکه کشور ایتالیا براساس این گزارش رتبه دوم جهانی را کسب کرده اما در عمل در جریان مواجهه با ویروس کرونا عملا نسبت به نظام بهداشت و درمان کشورمان عملکردی به مراتب ضعیف‌تر را به نمایش گذاشته که مرگ بیش از 800 بیمار مبتلا به کرونا در یک روز خود گواهی بر این ادعا است.
 
قدرت اقتصادی
امروزه قدرت اقتصاد را می‌توان به عنوان مبنای اولیه تمام انواع قدرت های قابل دسترس یک کشور در نظر گرفت زیرا بدون وجود یک اقتصاد پویا و متنوع نمی توان انتظار دستیابی به یک قدرت نظامی، جمعیتی و حتی بهداشتی پایدار و کیفی را در نظر داشت. لذا رهبر معظم انقلاب همواره و هر ساله با انتخاب شعارهای اقتصادی سعی نموده اند تا در این حوزه زمینه رشد و ترقی کشور را با نگاه به ظرفیت های داخلی مهیا نمایند که آخرین مورد این دست تلاش‌ها انتخاب نام «جهش تولید» برای سال جدید خورشیدی است که به لطف این سیاست و بنابر آمار منتشر شده از سوی صندوق بین‌المللی پول کشورمان در طول چند سال اخیر توانسته جایگاه خود به عنوان هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا را تثبیت نماید.
 
بر این اساس رتبه بندی این نهاد اقتصادی، ایران در بین 193 کشور جهان رتبه هجدهم را از حیث حجم تولید ناخالص داخلی کسب کرده که برای درک اهمیت این موضوع بد نیست بدانیم که تولید ناخالص داخلی کشورهایی مثل استرالیا، هلند، آفریقای جنوبی، سوئد و سوئیس از کشورمان کمتر بوده است.
 
نتیجه گیری
با توجه به چهار رکن اصلی قدرت که به اختصار در این یادداشت مورد بررسی قرار گرفت می‌توان نتیجه گرفت که برای تقویت جایگاه کشورمان در معادلات بین المللی و خنثی سازی توطئه های دشمنان کشورمان بایستی به حوزه اقتصاد و تبدیل کردن کشورمان به یک قدرت اقتصادی درون‌زا توجه ویژه ای داشت و این مهم جز با توجه به حوزه تولید و تقویت صنایع داخلی ممکن نمی گردد.
 
البته با توجه پوست اندازی مجلس شورای اسلامی و انتخاب نمایندگانی جوان و متخصص در دوره جدید فعالیت مجلس به نظر می‌رسد که در سال‌های پیش‌رو شاهد قانون‌گذاری‌های قابل توجهی در حوزه بهبود شرایط اقتصادی کشور خواهیم بود و با توجه به قرائن موجود عقب ماندگی‌های چند سال اخیر که ناشی از بی توجهی به سیاست اقتصاد مقاومتی است به شکل قابل قبولی جبران خواهد گشت. البته تحقق این مهم جز با تداوم مطالبه گری جامعه از نمایندگان مجلس و سایر مسئولین قوا ممکن نخواهد بود و لاجرم بایستی به این حوزه توجه ویژه داشت.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۹ ، ۰۲:۲۴
روابط عمومی

هفته گذشته خبر تعویض سنگ مزار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی انعکاس قابل توجهی در شبکه‌های اجتماعی یافت؛ به گونه‌ای که تحلیل واکنش‌های پر تعداد کاربران فضای مجازی نشان‌دهنده استقبال افکار عمومی از این اقدام است؛ اما به راستی چرا این تعویض سنگ مزار برای افکار عمومی تا این حد اهمیت داشت و چرا مسئولان کشور، به ویژه متولیان امور گلزارهای شهدا باید از آن درس بگیرند؟!

 

ماجرای پر واکنش سنگ مزار شهید سلیمانی و جلب توجه افکار عمومی به آن از جایی شروع شد که مدیرکل بنیاد شهید استان کرمان خبر نصب سنگ مزار سردار دل‌ها را اعلام کرد. وی پس از آرام گرفتن پیکر فرمانده شهید جبهه مقاومت در گلزار شهدای کرمان در گفت‌وگوی خود با رسانه‌ها اعلام کرده بود: «سنگ آرامگاه ابدی سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی عصر امروز ۲۳ دی ‌ماه در گلزار شهدای شهر کرمان نصب شد.» احمد گروئی در ادامه گفته بود که براساس وصیت‌نامه این شهید بزرگوار، روی سنگ مزار ایشان تنها کلمه «سرباز ولایت شهید حاج قاسم سلیمانی» نوشته شده، در حالی که پس از اعلام شهادت سردار سلیمانی در فرودگاه بغداد تصویری از وصیت‌نامه شهید در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بود که به وضوح به عبارت دیگری اشاره کرده و تأکید داشت. در تصویر منتشر شده از وصیت‌نامه شهید سلیمانی آمده بود: «همسرم من جای قبرم را در مزار شهدای کرمان مشخص کرده‌ام. محمود می‌داند. قبر من ساده باشد مثل دوستان شهیدم. بر آن کلمه سرباز قاسم سلیمانی بنویسید نه عبارت‌های عنوان‌دار.» از این‌رو انتشار تصویر سنگ مزار سیاه و یکسان‌سازی شده شهید و تناقض شکلی و محتوایی آن با وصیت صریح حاج قاسم، از نگاه کاربران فضای رسانه‌ای و مجازی کشور دور نماند و از همان دقایق اولیه انتشار عکس سنگ مزار حاج قاسم، واکنش‌های کاربران و دوستداران شهید به این اجتهاد شخصی مسئولان آغاز شد. بیشتر کاربران در حالی به این اقدام واکنش نشان دادند که تصویر پروفایل آنها حاوی تصاویری از سردار شهید بود و عمدتاً بر این نکته تأکید می‌ورزیدند که هیچ شکی در سربازی و خدمت حاج قاسم در رکاب ولایت نبوده و نیست و سیره عملی ایشان الگوهای تمام و کمال زندگی یک انسان ولایتمدار است؛ اما حتماً و قطعاً حکمتی در کار بوده که شهید به صورت ویژه بر نوشتن عبارت ساده «سرباز قاسم سلیمانی» بر مزار ابدی خود تأکید کرده است؛ آن هم در زمانه‌ای که برخی برای ثبت یک عنوان پر زرق و برق در پیشوند یا پسوند نام خود هزینه‌های هنگفتی می‌کنند؛ از این ‌رو پسندیده نبود مسئولان خود اجتهادی کرده و عبارت دیگری را بر مزار او حک کنند! 

این کاربران تأکید داشتند حاج قاسم بر خلاف آنچه پیشتر بنیاد شهید و امور ایثارگران انجام داده بود، به صورت مکتوب وصیت کرده است، از «عبارت‌های عنوان‌دار» برای وصف مرام و منش وی خودداری شود و تنها عبارت «سرباز قاسم سلیمانی» بر روی سنگ مزار فرمانده حک شود. خوشبختانه، در نهایت این واکنش‌ها موجب شد تا همزمان با برگزاری چهلمین روز شهادت این شهید نام‌آور، سنگ جدیدی بر مزار وی نصب شود که در واقع سنگ سابق مرقد مطهر امام حسین(ع) در کربلاست و نوشته درج شده بر آن منطبق با وصیت‌نامه شهید است. 

بر سنگ مزار جدید شهید که یادآور مزارهای غیر یکسان‌سازی شده شهدای دوران دفاع مقدس است، نوشته شده است: «سرباز قاسم سلیمانی، فرزند حسن، این فرمانده سلحشور نیروهای ضد تروریستی ملت‌های غرب آسیا که به دعوت رسمی دولت عراق به آن کشور سفر کرده بود، به دستور مستقیم رئیس‌جمهور آمریکا در بامداد جمعه سوم ژانویه ۲۰۲۰ میلادی در فرودگاه بین‌المللی بغداد توسط یگان تروریستی سنتکام مورد هدف قرار گرفت و به همراه جمعی از همراهان خود به شهادت رسید.» در پایان بد نیست بدانیم، رهبر معظم انقلاب حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای(حفظه‌الله) سال گذشته و در جریان زیارت مزار شهدای بهشت زهرای تهران نارضایتی خود از طرح یکسان‌سازی قبور شهدا را اعلام کرده و فرموده بودند: «یکی از کارهای بدی که بعضی از مدیران گلزارهای شهدا انجام می‌دهند، این کار غلط یکسان‌سازی قبور شهداست.» با این حال و با وجود اعتراض گسترده خانواده‌های شهدا و فعالان فرهنگی تاکنون طرح یکسان‌سازی قبور شهدا در ۷۰ درصد گلزارهای کشور اجرا شده است!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۸ ، ۲۰:۵۵
روابط عمومی

فضای مجازی امن نیست! برای بیان درستی این گزاره به طرح و بیان ادله‌های زیادی نیاز نیست؛ زیرا در طول سه دهه گذشته و از همان روزها و هفته‌های نخست ورود اینترنت به کشورمان، جامعه ایرانی در کنار بهره‌مندی از همه مواهب دنیای سایبر به نوعی درگیر پیامدهای نامطلوب این فناوری غیر بومی بوده است که یک نمونه آن را می‌توان در میزان بالای وقوع جرایم اخلاقی و منافی عفت به دلیل استفاده ناآگاهانه از فضای مجازی مشاهده کرد.

برای درک ابعاد و پیامدهای نامطلوب فضای مجازی در کشورمان بد نیست بدانید بر اساس آمارهای نهادهای متولی امنیت فضای مجازی، تقریباً به ازای هر یک هزار و ۴۰۰ نفر جمعیت کشور، یک جرم در فضای سایبری کشورمان در حال رخ دادن است!

البته این آمار تنها به جرایم سایبری شناخته شده‌ای، مانند هک، نفوذ، برداشت غیر مجاز از حساب بانکی و هتک حیثیت اشاره دارد و بخش عمده‌ای از تهدیدات پنهان ضد فرهنگی‌ـ اجتماعی فضای مجازی را شامل نمی‌شود؛ زیرا این قبیل تهدیدات همواره تا مدت‌ها برای نهادهای انتظامی و قضائی ناشناخته باقی می‌مانند و این ناشناخته بودن تهدید، خود موجبات برخورد نکردن بهنگام با آنها را فراهم می‌کند.

برای نمونه، کافی است به پایگاه‌های معروف اشتراک ویدئوی داخلی نگاهی بیندازید و نام برخی از خوانندگان طاغوتی یا فیلم‌های هالیوودی روز را در آنها جست‌وجو کنید تا خود به عینه به عمق فاجعه پی ببرید!

برای نمونه، عبارت «فیلم ۲۰۲۰» را در کادر جست‌وجوی یکی از این سرویس‌های اشتراک ویدئو بنویسید؛ شاید باور نکنید اما با وارد کردن این عبارت و فشردن دکمه تأیید اغلب فیلم‌های هالیوودی منتشر شده در سال جدید میلادی برای شما فهرست خواهد شد و شما می‌توانید با انتخاب هر یک از آنها این قبیل محصولات دستگاه جنگ نرم بزرگ‌ترین دشمن ملت ایران را مشاهده کنید؛ آن هم با تسهیلاتی از جنس اینترنت نیم‌بها، زیرنویس فارسی و بدون سانسورهای معمول!

همان‌گونه که دریافتید پایگاه‌های اشتراک و انتشار ویدئویی داخلی که زمانی از جیب بیت‌المال و با هدف مقابله با نفوذ سرویس‌های اشتراک ویدئوی معروفی، مانند یوتیوب راه‌اندازی شده بودند، امروز خود به رسانه انتقال آسان، ارزان و بی‌دردسر محصولات ضد فرهنگی به مخاطبان ایرانی بدل شده‌اند، آن هم در حالی که کمترین توجهی به این رویکرد تهدیدآفرین آنها نمی‌شود و گویی نهادهای نظارتی در خوابی سنگین به سر می‌برند!

برای درک عمیق این فاجعه بد نیست عبارت «ساخت ترقه» را در این پایگاه‌ها جست‌وجو کنید تا با انبوهی از ویدئوهای تولید شده به دست کاربران ایرانی روبه‌رو شوید که با بهره‌گیری از ساده‌ترین امکانات، ساخت انواع ترقه‌های انفجاری و آتش‌زا را به مخاطبان عمدتاً نوجوان خود آموزش می‌دهند و آنها را برای چهارشنبه آخر سالی پر خون و آتش آماده می‌کنند.

متأسفانه، آنچه در این قبیل موارد جلب توجه می‌کند، حجم بالای بازدیدهای کاربران از این ویدئوهای تهدید‌آفرین است و به وضوح مشخص است که حذف نکردن و مسدود نکردن این قبیل محتواهای ویدئویی یا از عدم درک و بی‌مسئولیتی مدیران این سرویس‌های شبه تلویزیونی نشئت می‌گیرد یا شاید پای عمدی در میان است.

اگر زیاد بدبین نباشیم، به احتمال زیاد تنها هدف مدیران این پایگاه‌ها جذب مخاطبان بیشتر و کسب درآمدهای نجومی از تبلیغات است؛ زیرا بر اساس نامه‌های موجود سفارش یک آگهی ۶ ثانیه‌ای برای آگهی‌دهنده‌ها حدود ۶۰ میلیون تومان هزینه در بر دارد؛ آن هم در حالی که این پایگاه‌ها برای تأمین محتوای خود هیچ هزینه‌ای را متحمل نمی‌شوند و نبود قانون کپی‌رایت و نظارت نکردن داخلی دست آنها را برای انتشار بدون محدودیت محتوا و جلب مخاطب باز گذاشته است!

با توجه به اهمیت موضوع به نظر می‌رسد، نهادهای مسئول حفاظت از فضای تولید و تبادل اطلاعات کشور باید با دقت نظر بیشتری مأموریت خود را در زمینه سرویس‌دهندگان داخلی ویدئوهای برخط پیگیری کرده و سازوکار کارآمدتری را برای نظارت بر این سرویس‌دهندگان محتوای چند رسانه‌ای طراحی کنند.


یادداشتی از : نوید کمالی / هفته نامه صبح صادق

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ بهمن ۹۸ ، ۲۲:۱۱
روابط عمومی
پایگاه بصیرت / نوید کمالی

طی هفته‌های اخیر موضوع مهاجرت تعدادی از چهره‌های ورزشی و فرهنگی کشورمان به موضوع داغ و پربحث رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی بدل شده است و انبوه کاربران فضای مجازی به این موضوع واکنش نشان داده‌اند. جالب اینکه بخش عمده‌ای از واکنش‌ها متوجه ماجرای پناهندگی «کیمیا علیزاده» به اروپاست.

 

این ورزشکار ۲۱ ساله، پس از اعلام رسمی خروج خود از کشور، هم‌صدا با تبلیغات ضد اسلامی و ایران‌هراسانه با انتشار پستی در صفحه شخصی خود در اینستاگرام و برگزاری یک نشست خبری با حضور رسانه‌های غربی با سیاه‌نمایی علیه کشورمان در صدد جلب حمایت نهادهای ضد ایرانی بر آمده تا به ظن خود با کسب حمایت آنها فرصت تکرار موفقیت‌های سابقش را در اروپا پیدا کند؛ اقدامی که احتمالاً در هفته‌ها و ماه‌های آینده شدت خواهد یافت و حتی بعید نیست به جمع حامیان مسیح علینژاد بپیوندد؛ اما مسلم است با پایان یافتن تاریخ مصرف تبلیغاتی‌اش دیگر حتی در آغوش دشمنان ایران نیز جایی نخواهد داشت و به همان سرنوشتی دچار خواهد شد که امروز منافقان سال‌خورده کمپ تیرانا دچارش هستند.

فارغ از آنچه در ماجرای کیمیا علیزاده شاهدش بودیم، اگر با نگاهی دقیق‌تر و البته کلان‌تر به موضوع تحریک چهره‌های شناخته‌شده برای مهاجرت و ورود به پروژه سیاه‌نمایی ایران بنگریم، بدون شک ردپای دستگاه اطلاعاتی و جنگ روانی دشمن را به خوبی مشاهده خواهیم کرد.

اما سؤال اینجاست، چرا دستگاه‌های اطلاعاتی دشمن باید برای تشویق تعدادی از چهره‌های شناخته‌شده کشورمان به مهاجرت سرمایه‌گذاری کنند؟ آیا منفعتی جز بهره‌برداری تبلیغاتی کوتاه‌مدت از آنها مد نظر است؟

برای پاسخ به این پرسش باید به این نکته مهم توجه کرد که در عرصه عملیات روانی با دو جنبه روبه‌رو هستیم.

اول رویکرد راهبردی و کلان دشمن در جریان جنگ روانی علیه ملت ایران است. در حوزه راهبردی هدف دشمن به شکست و اضمحلال کشاندن انقلاب اسلامی و ملت ایران است تا دیگر کشورمان نتواند برای جامعه جهانی و آزادی خواهان جهان الگو باشد و این‌گونه منافع استعماری و استکباری نظام سلطه از خطر مصون بماند.

دوم جنبه عملیات روانی دشمن و رویکرد تاکتیکی و عملیاتی آن است که بر مبنای آن دشمن بر اساس زمان و مکان خاص اقدام به طراحی و اجرای جنگ روانی می‌کند تا از طریق سلسله‌ای از این دست اقدامات بتواند به هدف استراتژیک خود، که همان به شکست کشاندن انقلاب اسلامی است، دست یابد.

حال با توجه به آنچه بیان شد، اگر بخواهیم ماجرای حمایت دستگاه جنگ روانی غرب از #پرچم‌ـ فروشان کشورمان را تحلیل کنیم، به خوبی پی خواهیم برد جنبه تاکتیکی این اقدام بسیار برجسته است و در عمل، نقش مکمل جنگ ترکیبی بزرگ‌تری را علیه کشورمان ایفا می‌کند.

برای درک بهتر مفهوم جنگ روانی بد نیست بدانیم طی دهه گذشته مباحث و مطالب زیادی درباره «تغییر شیوه مبارزه، پس از دوره جنگ سرد» مطرح شده‌ است و برخی از کارشناسان بر این باورند «انقلابی در شیوه‌های مرسوم جنگ» پدید آمده ‌است.

در این رابطه «فرانک هافمن» نظریه‌پرداز معروف آمریکایی معتقد است در عصر پسا جنگ سرد، جهان در حال ورود به دوران خاصی است و بر خلاف گذشته در جریان تنش‌های بین المللی، انواع مختلفی از جنگ به‌طور هم‌زمان به‌کار گرفته خواهند شد؛ از این رو این ایده را «جنگ ترکیبی» یا Hybrid Warfare نامیده است.

در ماجرای اخیر مهاجرت برخی از چهره‌های شناخته‌شده کشورمان نیز شاهد جنگ ترکیبی هستیم؛ چرا که این رخداد به صورت متمرکز، زمانی رخ می‌دهد که دشمن تمام توان سیاسی و اقتصادی خود را برای به زانو درآوردن انقلاب اسلامی و جبهه مقاومت به کار بسته است، اما به دلیل اراده پولادین ملت‌مان قادر به پیشبرد نیات پلید خود نیست؛ بنابراین با اجرای یک طرح عملیات روانی می‌کوشد با برجسته‌سازی مهاجرت برخی چهره‌های شناخته شده، از جمله کیمیا علیزاده، تصویری نامطلوب از ایران را به ذهن مخاطب ایرانی القا کند تا به این شکل امید، توان و انگیزه مقاومت در مقابل هجمه و اراده دشمن را از مردم بگیرد، اما غافل از اینکه ملت ایران در کوله‌بار تجربیات چهل‌ساله خود شاهد صدها، بلکه هزاران ریزش بوده، اما این ریزش‌ها هیچ‌ وقت مانع رویش‌های جدید و مقاوم نشده است و این بار نیز مهاجرت چند جوان اغفال‌شده نمی‌تواند خللی در اراده ملت پایدار ایران وارد کند.

منبع: هفته نامه صبح صادق
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۸ ، ۰۱:۰۷
روابط عمومی
بی‌شک تا به حال این توصیه را شنیده‌اید که باید برای شناخت یک فرد با وی به مسافرت رفت، از او پولی قرض گرفت یا حداقل از او چیزی خواست؛ البته نمی‌توان به آسانی نتیجه این آزمایش‌ها را ملاک تشخیص دوست خوب و بد قرار داد، اما آنچه مسلم است، در شرایط عادی و خوشی همه خوب، خوش، مهربان و دست و دل باز هستند، اما با پیش آمدن اندکی فشار و مشکل شرایط تغییر می‌کند و همان فرد خوب، صمیمی و همراه به یک فرد غریبه یا حتی بدتر از آن بدل می‌شود و کار را به جایی می‌رساند که منفعت قطع ارتباط به وجود هرگونه ارتباطی با او می‌چربد.
در ادبیات فارسی به این دست افراد «حزب بادی» و در ادبیات عامیانه غرب «کانفورمیست» می‌گویند که اشاره به افراد فرصت‌طلبی دارد که به راحتی توانایی تغییر جهت دادن بر حسب دگرگونی اوضاع و سود شخصی را دارند؛ این رفتار آنقدر مذموم است که از سال‌ها قبل درباره آن فیلم‌ها و موسیقی‌های گوناگونی ساخته شده که معروف‌ترین و شناخته شده‌ترین آن آهنگ  conformista اثر «جورجو گابر» است.
افرادی که از آنها به عنوان عضو حزب باد یاد می‌شود در ظاهر همواره به سوی قدرتِ وقت گرایش دارند، اما در باطن به اصولی پایبند نیستند، حتی اصول و ارزش‌ها را به راحتی فدای منفعت شخصی یا نزدیک شدن به افراد جدیدی می‌کنند که در کانون ثروت یا قدرت قرار می‌گیرند.
به عبارت بهتر، کسی که مرام حزب بادی را برای خود بر می‌گزیند، در بزنگاه‌ها برای رسیدن به نفع شخصی، حاضر به فدا کردن همه چیز است، حتی اگر پای مهم‌ترین اصول و ارزش‌ها در میان باشد؛ از این رو کانفورمیست‌ها را می‌توان مصداق همان منافقین نام آشنای تاریخ اسلام و انقلاب دانست.
مصداق‌های امروزی این افراد را هم به راحتی می‌توان در فضای مجازی و به ویژه شبکه‌های اجتماعی و بین چهره‌های سیاسی، سلبریتی‌ها حتی اینفلوئنسرها به وفور پیدا کرد. آری، دقیقاً همان افرادی که امروز خود را به فراموشی رفتار، گفتار و تبلیغات دیروز خود زده‌اند و صریحاً خلاف گذشته خود حرف‌ می‌زنند و عمل می‌کنند.
برای یک حزب بادی فرقی نمی‌کند با چه کسی کار می‌کند، خواهی سپاه یزید باشد یا  کاروان حسین(ع)؛ حزب بادی برایش منفعت ارزش است و این ارزش او را تابع وزش باد منفعت می‌کند، از هر سو که باد منفعت شخصی بوزد، به آن سو می‌دود، حتی در آنجا شمشیر می‌زند.
غرض از نگارش این یادداشت، ماجرای افشاگری اخیر «سیروان خسروی» درباره پشت پرده مافیای رفتارهای سیاسی سلبریتی‌هاست که در آن رفتارهای این روزهای برخی چهره‌های شناخته شده فضای هنری و رسانه‌ای کشور در جهت سیاه‌نمایی ایران را یک رفتار مزوّرانه خوانده است.
وی همچنین در پست اینستاگرامی خود دلیل فعالیت‌های تبلیغاتی برخی از سلبریتی‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری دوره گذشته و حمایت آنها از یک چهره خاص را ناشی از پرداخت امتیازاتی از جنس دریافت دستمزد «۳ سانس کنسرت تهران» که مبلغ هنگفتی می‌شود، اعلام کرد.
این اعتراف صریح سیروان خسروی از بازی کانفورمیستی یا حزب بادی سلبریتی‌های معروف کشورمان حکایت دارد؛ چرا که همان‌هایی که دیروز منفعت‌شان در «تَکرار می‌کنم» بود، امروز به منتقدان سرسخت دولت بدل شده‌اند؛ نمونه‌اش هم حامد بهداد که چندی قبل در واکنش به گرانی بنزین و حوادث آبان‌ ماه نوشته بود: «مفتضح ما هنرمندان که به امید بهبود جامعه فریب خوردیم و رأی دادیم و تشویق کردیم و ناسزا خوردیم.»
البته ناگفته نماند، خود ما هم نقش مهمی در پرورش کانفورمیست‌های مجازی، سیاسی، هنری، حتی ورزشی داریم؛ زیرا تا کسی در چارچوب منافعش حرفی می‌زند یا حرکتی مطلوب ارزش‌های جمعی و نظام ما از خود بروز می‌دهد، سریع و بدون واکاوی ابعاد و زوایای پنهان، از وی حمایت می‌کنیم و تا حد ممکن بسترهای رشد و دیده شدنش را فراهم می‌کنیم، اما غافل از اینکه آنچه بیان کرده صرفاً تاکتیکی برای بهره‌برداری از جریان انقلاب بوده است و با وزش باد منفعت از سویی دیگر به همه آنچه پیش‌تر کرده بود به سرعت پشت پا خواهد زد.
مثالش هم کیمیا علیزاده که پس از کسب مدال برنز المپیک آنقدر به او امتیازات مالی و پر و بال تبلیغاتی داده شد که اصلاً خبر پناهندگی‌اش به هلند و بیانیه ضد ایرانی‌اش برای خیلی‌ها باور نکردنی بود. از این رو اگر می‌خواهیم از شر کانفورمیست‌ها در امان بمانیم باید به خودمان و جامعه آموزش دهیم که بیش از حد سلبریتی‌ها، اینفلوئنسرها و کلاً آدم‌های حزب باد را جدی نگیریم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۸ ، ۲۲:۲۶
روابط عمومی
بعد از اقدام تروریستی آمریکا در به شهادت رساندن سردار رشید اسلام، سپهبد حاج‌قاسم سلیمانی جامعه ایران یکپارچه سیاه‌پوش شد و یک‌صدا فریاد انتقام‌خواهی از آمریکای جنایتکار و مسببان پیدا و پنهان دیگر این حادثه تروریستی را سر داد که در نتیجه آن، همزمان با خاک سپاری سردار محبوب دل‌ها موشک‌های ایرانی اولین سیلی انتقام را به صورت آمریکایی‌ها حاضر در پایگاه نظامی «عین‌الاسد» وارد کرد؛ اما کسی نمی‌دانست که یک حادثه سهوی ناشی از خطای انسانی در کنار سوء مدیریت افکار عمومی، تنها ساعاتی پس از زدن سیلی اولیه #انتقام_سخت می‌تواند فضا را برای سوءاستفاده مجدد دشمن و شروع موج جدیدی از اغتشاشات مهیا کند.
ماجرا از این قرار بود که با توجه به احتمال حمله تلافی‌جویانه آمریکا، پدافند هوایی کشور در حالت آماده‌باش کامل قرار گرفته بودبا اشتباه اپراتور به سوی یک هواپیما شلیک کرده بود.
این شلیک مرگبار اگرچه به از دست رفتن جان شهروندان ایرانی و خارجی زیادی منجر شد، اما باید پذیرفت پیش از این نیز حوادث مشابهی از این دست در جهان رخ داده است؛ به طور مثال در سال ۲۰۱۷ و در جریان یک حادثه مشابه در میانه بحران جدایی‌طلبی اوکراین، یک هواپیمای مسافربری خطوط هوایی مالزی مورد اصابت موشک پدافند هوایی قرار گرفت که به کشته شدن ۲۹۸ مسافر آن منجر شد؛ لذا ماهیت اولیه این ماجرا زمینه منحصر به فردی برای موج‌سواری دشمن نداشت، لذا دستگاه رسانه‌ای دشمن برای موج‌سواری و تحریک افکار عمومی کشورمان و انتقام‌گیری از #انتقام_سخت بر جنبه‌ای دیگر از ماجرا متمرکز شد و آن هم چیزی نبود جز ماجرای سه روز تمرکز رسانه‌ها و منابع خبری رسمی بر ردّ هرگونه فرضیه‌ای مربوط به سقوط هواپیمای اوکراینی جز نقص فنی.در واقع دشمن در همان ساعات اولیه اعلام وقوع حادثه این گزاره را در اذهان عمومی برجسته کرد که چرا مقامات مسئول پیش از بازیابی اطلاعات جعبه سیاه بر کلیدواژه حتمی بودن نقص فنی هواپیما تأکید دارند؟ 

متأسفانه، وجود نداشتن یک سخنگوی واحد برای بحران پیش‌آمده موجب شد تا با تکرار، برجسته‌سازی و القای این گزاره در اذهان مخاطب فاقد سواد رسانه‌ای‌ـ که اغلب محتوای خبری مورد نیاز خود را از رسانه غیر رسمی دریافت می‌کندـ این شایعه در افکار عمومی شدت بگیرد که قطعاً در این ماجرا پای یک توطئه حکومتی در میان است، آن هم در شرایطی که بر اساس عرف و اصول مدیریت بحران، تمام کشورها تا پیش از مشخص شدن تمام ابعاد یک حادثه از اعلام رسمی علت آن اجتناب می‌کنند.
اما این بار مسئله فرق می‌کرد. در شرایطی که جبهه رسانه‌ای دشمن به دنبال عبور دادن ملت ایران از گفتمان ضد آمریکایی یکپارچه پس از شهادت سردار سلیمانی بود و با شدت تزریق گرد سیاه بی‌اعتمادی به جامعه را دنبال می‌کرد، سردار حاجی‌زاده، فرمانده هوافضای سپاه در یک اقدام شجاعانه، شرافتمندانه و بدون فرافکنی و برخلاف سیره مسئولان ارشدی که در شرایط بحران خود را بی‌خبر از هر مسئله مهمی در کشور معرفی می‌کنند، مسئولیت حادثه را بر عهده گرفت.
فارغ از چند و چون ماجرا، می‌توان از این حادثه برای بازسازی و ارتقای دستگاه مدیریت افکار عمومی کشور درس‌های مهم گرفت که اولین آن لزوم تعیین یک سخنگوی واحد برای بحران‌هاست؛ زیرا در ماجرای اخیر و پیش از اعلام رسمی دلیل بروز حادثه، شخصیت‌های حقیقی و حقوقی زیادی در این باره اظهار نظر کردند که برخی از آنها زمینه سوءاستفاده دشمن را فراهم کردند.
دومین درس، لزوم افزایش شفافیت رسانه‌ای در شرایط بحران است؛ به این معنا که در عصر جدید ارتباطات، رسانه نمی‌تواند صرفاً به تریبون یک طرفه مسئولان بدل شود، بلکه باید برای جلب اعتماد افکار عمومی به رسانه رسمی فرصت پرسش‌گری و پیگیری سؤالات افکار عمومی را داد.
و در نهایت سومین درس اینکه در ماجرای اخیر این امکان وجود داشت که اینفلوئنسرهای رسانه‌ای جبهه انقلاب پیش از اعلام رسمی عامل حادثه در جریان مسئله قرار گیرند و در جریان دفاع تمام کمال از گزاره «نقص فنی» و در رقابت با رسانه‌های معارض اعتبار رسانه‌ای خود را قربانی نکنند تا در حوادث آتی امکان تأثیرگذاری بر افکار عمومی برای آنها محفوظ بماند.

یادداشتی از: نوید کمالی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۸ ، ۰۰:۲۹
روابط عمومی

کنفدراسیون فوتبال آسیا در یک اقدام عجیب و غیر قابل قبول رسما اعلام کرد که باشگاه های ایرانی حاضر در رقابت های این فصل لیگ قهرمانان آسیا بایستی در زمین یک کشور ثالث از رقبای خود میزبانی کنند! این اقدام کنفدراسیون هر چند با واکنش جدی کشورمان روبرو شد اما مرغ AFC همچنان یک پا دارد و احتمالا این تصمیم ضد ایرانی تغییر نخواهد کرد.

اعلام این خبر هر چند موجب فوران خشم و عصبانیت فوتبال دوستان کشورمان شد اما ضربه حیثیتی و روانی این تصمیم به اعتبار بین المللی کشورمان مهتمر از خشم گذرا فوتبال دوستان است و طبیعتاً نباید به سادگی از کنار آن عبور کرد زیرا کنفدراسیون فوتبال آسیا به این دلیل میزبانی کشورمان از تیم های شرکت کننده در مسابقات آتی را ممنوع کرده که با شیطنت  و مهندسی برخی کشورهای منطقه جمعی از داوران و تیم ها شرکت کننده در مسابقات بدلیل آنچه نگرانی های امنیتی خوانده شده مخالفت خود با حضور در ایران را اعلام کرده اند.

خوشبختانه در واکنش به این اقدام کنفدرسایون هر چهار باشگاه فوتبالی  شهرخودرو، استقلال، پرسپولیس و سپاهان اعلام کرده‌اند که در صورت لغو نشدن تصمیم AFC در لیگ قهرمانان آسیا شرکت نخواهند کرد اما آیا به همین سادگی امکان عبور از توطئه سیاسی اخیر وجود دارد!؟ در پشت پرده این توطئه چه بازیگرانی فعال هستند و هدفشان از طراحی این پروژه ضد ایرانی چیست؟

 

پشت پرده تصمیم  ضد ایرانی

تصمیم اخیر کنفدراسیون فوتبال آسیا علیه کشورمان را می توان از ابعاد و زوایای مختلفی بررسی کرد که مهمترین آنها عبارتند از:

1.     با توجه به تابعیت بحرینی رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا به نظر می رسد که هدف از ابلاغ تصمیم ضد ایرانی اخیر در واقع تحمیل یک جنگ روانی بین المللی علیه کشورمان و زیر سوال بردن جزیره ثبات خاورمیانه در افکار عمومی جهان است زیرا لغو میزبانی ایران از بازی های لیگ قهرمانان آسیا با ادعای نا امن بودن کشورمان صورت گرفته که این مسئله یک تصویر نامطلوب و بی ثبات از کشورمان را به جهان مخابره می کند؛

2.     همزمانی تصمیم AFC با رخدادهای ضد ایرانی دیگر از جمله ترور سردار حاج قاسم سلیمانی، اعلام تحریم های اقتصادی جدید و فعال سازی مکانیسم ماشه همه نشان از تلاش جبهه متحد ضد ایرانی در راستای پیشبرد جنگ ترکیبی علیه کشورمان دارد آنهم به این صورت که همزمان با تداوم فشارهای سیاسی و اقتصادی به شکل ویژه به جنگ روانی نیز توجه می شود و از هر فرصتی برای بحران سازی روانی علیه کشورمان بهره برداری می گردد تا ملت ایران متقاعد به حمایت از بازگشت به میز مذاکره شوند؛

3.     برجسته سازی حادثه سقوط هواپیمای اوکراینی و حفظ خط خبری آن در افکار عمومی جهان با هدف تداوم جنگ روانی علیه نیروهای مسلح کشورمان و نا امن جلوه دادن مرزهای هوایی ایران؛

4.     مهیا کردن فضای قهرمانی کشورهای عربی در مسابقات قهرمانی فوتبال آسیا پس از کنار زدن چهار تیم ایرانی؛

5.     بی توجهی به دیپلماسی ورزشی و فقدان آشنایی مناسب مدیران ارشد ورزش کشورمان با حقوق بین‌الملل ورزش و ساز و کار دادگاه بین المللی فوتبال CAS، دفاع از اعتبار ورزشی کشورمان را در میادین بین‌المللی را با مشکل روبرو کرده که این مسئله خود موجب شده تا دسیسه سازان ضد ایرانی حیاط خلوت مناسبی برای پرونده سازی حقوقی علیه کشورمان پیدا کنند و با هر ادعای باطلی ضربه ای به منافع ملی کشورمان وارد نمایند.

 

ردپای طراحان توطئه

همانگونه که پیشتر عنوان شد ریاست فعالی AFC بر عهده شیخ سلمان بن ابراهیم آل خلیفه از کشور بحرین است و تردیدی نسبت به دشمنی آشکار خاندان آل خلیفه با کشورمان وجود ندارد لذا اگر بحرین را مجری توطئه ضد ایرانی اخیر بدانیم قطعاً کشورهای دیگری طراحی این پروژه را بر عهده داشته اند.

برای کشف ردپای طراحان این ماجرا بایستی به خط خبری ماجرا دقت کرد و دید که اخبار مربوط به این ماجرا بیشتر از طریق چه کشورهایی پوشش داده می شود!

خشوبختانه مرور و پایش اخبار حکایت از این امر دارد که سعودی ها و اماراتی ها بیشترین نقش را در اطلاع رسانی و برجسته سازی اخبار مربوط به محرومیت میزبانی ایران از مسابقات قهرمانی آسیا دارند، بطور مثال روزنامه اماراتی البیان در رابطه با چرایی محرومیت میزبانی ایران از سوی AFC نوشت: "بعد از ترور سردار سلیمانی فرمانده سپاه قدس منطقه شاهد تنش سیاسی و نظامی شد و بعد از آن ایران با موشک‌های بالستیک پاسخ این حمله آمریکا را داد و در همان روز یک هواپیمای اوکراینی به اشتباه در ایران سقوط کرد که این منجر به کشته شدن ۱۷۶ نفر شد. به نظر می‌رسد که دلیل تصمیم کنفدراسیون فوتبال آسیا این موضوعات باشد، البته ایران اصرار دارد که این کشور امن‌ترین کشور منطقه برای برگزاری هر رقابتی است".

 سایت روزنامه الشرق الاوسط عربستان نیز در ادامه این جنگ روانی مدعی شد: " دلیل تصمیم اخیر AFC این بوده که شرکت‌های هواپیمایی کشورهای مختلف بعد از اتفاقی که برای هواپیمای اوکراینی افتاد از سفر کردن به ایران خودداری می‌کنند."

سایت نشریه الریاضیه عربستان نیز در نوشت:" کنفدراسیون فوتبال آسیا اعلام کرده به چند دلیل اجازه میزبانی به ایران نمی‌دهد از جمله اینکه داوران حاضر نیستند در این کشور قضاوت کنند."

از این رو مشخص است که عربستان سعودی و امارات نقشی جدی در تحریک AFC در جهت اعلام محرومیت میزبانی کشورمان از مسابقات فوتبالی پیش رو داشته اند اما واضح و مبرهن است که این بازی ضد ایرانی اتاق فکر بزرگتری در خارج از منطقه دارد و آن هم جایی نیست جز میز ایران سازمان سیا در لانگلی ایالت ویرجینیای ایالات متحده آمریکا؛ زیرا مسئولیت طراحی و مدیریت پروژه های ایران هراسی از جمله مورد بر عهده این نهاد اطلاعاتی است.

واژه ایران هراسی یا Iranophobia  به معنای ایجاد ترس شدید و غیرعقلانی از کشور و ملت ایران است و آمریکایی ها در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی آن را در قالب یک پروژه سیاسی-امنیتی به صورت مستمر پیگیری کرده اند.

دشمنان کشورمان با بهره گیری از مسائلی همچون توان هسته ای، قدرت موشکی و نفوذ منطقه ای همواره تلاش می‌کنند تا از کشورمان به عنوان یک تهدید بزرگ برای ثبات و امنیت منطقه تصویر سازی کنند تا از این طریق سایر کشورها را نیز در مواجهه با جمهوری اسلامی ایران همراه نمایند.

به عبارت بهتر ایران هراسی یک سیاست گذاری راهبردی برای مهار انقلاب اسلامی است و از این رو بی توجهی به اقداماتی از جمله لغو میزبانی مسابقات فوتبال قهرمانان آسیا در کشورمان و انجام واکنش هایی منفعلانه نسبت به آن می توانند منافع ملی و منطقه ای کشورمان را با تهدیدات جدی روبرو نماید لذا از مسئولین دستگاه دیپلماسی سیاسی و ورزشی کشورمان انتظار می رود که در مواجهه با تصمیم جدید AFC تدابیر موثر و سازنده ای را پیگیری نموده و از حقوق ملت ایران در عرصه های بین المللی به بهترین نحو دفاع نمایند.


یادداشتی از: نوید کمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۸ ، ۲۳:۲۲
روابط عمومی

بعد از ماجرای ترور سردار شهید حاج قاسم سلیمانی و جمعی از یاران شهیدش افکار عمومی ایران و جهان شاهد وقوع سلسله وار حوادث گوناگونی در سطح ایران و منطقه بود. اما در بین همه آنها، فعال شدن مکانیسم ماشه توسط طرف‌های اروپایی باقی مانده در برجام بود که اکنون به سرخط تحلیل های رسانه های مطرح جهان بدل شده است. با توجه به تاثیرگذار بودن تحولات سیاسی بر اقتصاد و معیشت عمومی حال این سوال در افکار عمومی کشور مطرح شده است که مکانیسم ماشه چیست و چه تاثیری بر زندگی آنها خواهد داشت؟ برای پاسخ به این سوال باید نگاهی به ساز و کار حل اختلاف توافق هسته ای معروف به برجام یا JCPOA  داشته باشیم.

 

مکانیسم ماشه

مکانیسم ماشه یا SnapBack  همان «ساز و کار حل اختلافات» یا dispute mechanism است که جزئیات آن در بند‌های ۳۶ و ۳۷ این توافق بین المللی ذکر شده است، در این بندها مسائل مربوط به حل و فصل اختلاف میان طرف‌های دخیل در توافق هسته که شامل کشورهای ایران، آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و چین یا همان 1+5 است ذکر شده و در صورت بروز هر گونه اختلاف و مناقشه در طول توافق باید به آن مراجعه کرد.

بر اساس این دو بند طرف های توافق در صورت ناکام ماندن فرایند پیش‌برد تعهدات تعهد شده، می‌توانند با فعال کردن مکانیسم ماشه موجب بازگشت خودکار تحریم‌های بین المللی علیه کشورمان شوند. البته در سوی دیگر توافق کشور ما نیز می‌تواند به طور آزادانه فرایند اتمی پیش از برجام را مجددا پیگیری نماید.

بر اساس بندهای 36 و 37 در صورتی که طرف های مقابل کشورمان را به عدم پایبندی اساسی به مفاد توافق هسته‌ای متهم کنند، خواهند توانست این اتهام را به کمیسیون مشترک برجام کشانده و کشورمان را وادار به جلب رضایت طرف‌های شاکی کنند. البته فرصت جلب رضایت به 30 روز محدود شده است و در صورتی که در این زمان رضایت طرف شاکی جلب نشود، پرونده شکایت از کشورمان به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارسال خواهد شد.

 

شورای امنیت نیز که شامل پنج عضو دائم و ده عضو غیر دائم است بایستی حداکثر طی یک ماه پس از دریافت پرونده شکایت درباره بازگشت تحریم‌های ایران رأی‌گیری کند.

 

البته باید به این نکته توجه داشت که اعضای دائم این شورا عبارتند از روسیه، چین، آمریکا، فرانسه و انگلیس و با توجه به روابط راهبردی کشورمان با دو کشور روسیه و چین انتظار عمومی بر این است که تصمیمات ضد ایرانی طرف های غربی برجام که از قضا عضو دائم شورای امنیت با وتوی این دو کشور روبرو شود. اما در عمل این انتظار آن‌چنان نزدیک به واقعیت نیست، زیرا کشور‌های غربی عضو برجام در مذاکرات هسته ای ساختار این رأی‌گیری را به گونه‌ای مهندسی کرده اند که امکان وتوی نظرشان درباره تحمیل مجدد تحریم‌ها علیه کشورمان برای روسیه و چین مقدور نخواهد بود.

 

بر اساس مکانیسم ماشه اعضای شورای امنیت به جای رأی‌گیری درباره رفع تحریم‌ها بر سر ادامه رفع تحریم‌ها رأی‌گیری خواهند کرد در این صورت هم طبیعتا نظر طرف های غربی مخالفت با روند ادامه رفع تحریم ها خواهد بود که نتیجه آن چیزی جز بازگشت قطعنامه‌های تحریمی پیشین سازمان ملل متحد علیه کشورمان نخواهد بود.

 

البته طرف های دشمنان کشورمان از جمله ایالات متحده امریکا می کوشند تا دور جدید تحریم ها شامل قرار گرفتن کشورمان در ذیل فصل هفت سازمان ملل متحد باشد.

 

فصل هفت سازمان ملل متحد چیست!؟

عنوان فصل هفت منشور ملل متحد که این روزها زیاد از آن صحبت می شود، چیزی نیست جز «اقدام در موارد تهدید علیه صلح، نقض صلح و اعمال تجاوز» و شورای امنیت در هر زمانی که بخواهد بصورت جدی به پرونده یک کشور رسیدگی کند، آن کشور را ذیل فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد قرار می‌دهد.

 

اما در بین بندهای متعدد فصل هفت بند‌های ۴۱ و ۴۲ بیش از همه دارای اهمیت هستند. زیرا بر مبنای بند ۴۱ شورای امنیت می‌تواند برای اجرای تصمیمات خود می‌تواند از اعضای ملل متحد درخواست همکاری نماید که بر اساس تعریف این بند این اقدامات ممکن است که شامل متوقف ساختن تمام یا قسمتی از روابط اقتصادی و ارتباطات لجستیکی زمینی، هوایی و دریایی و حتی قطع روابط سیاسی باشد.

بند ۴۲ فصل هفت نیز شامل استفاده از زور و گزینه نظامی برای مهار کشور و تهدید مورد نظر شورای امنیت است و بر اساس تعریف آن در صورتی که شورا تشخیص دهد که اقدامات پیش‌بینی‌شده در ماده ۴۱ برای مهار تهدید کافی نیست یا نخواهد بود، می‌تواند به وسیله نیروهای نظامی اعضای سازمان ملل متحد برای آنچه حفظ یا اعاده صلح و امنیت بین‌المللی خوانده شده وارد عمل شود.

یک نکته جالب اینکه اگر در قطعنامه شورای امنیت، صرفا عبارت قرار گرفتن در ذیل فصل هفت درج شود به صورت همزمان آن کشور شامل بند 41 و 42 یعنی مواجه با تحریم و اقدام نظامی خواهد شد. اما اگر عبارتی مانند ذیل بند 41 فصل هفت در بیانیه اعلام شود صرفا کشور هدف با تحریم روبرو خواهد شد.

 

راهکارهای پیش روی ایران

عملا باید پذیرفت تحریم‌های شورای امنیت نسبت به تحریم‌های گوناگون و چند وجهی آمریکا دارای اهمیت کم‌تری هستند و اگر حتی با نهایی شدن بازگشت تحریم ها هر شش قطعنامه شورای امنیت علیه کشورمان بازگردد، باز هم توانی در حد تحریم‌های آمریکا نخواهد داشت. لذا نباید با برجسته سازی تحریم‌های احتمالی، اذهان عمومی را مطابق میل برخی جریان ها مشتاق حمایت از مذاکره با شیطان بزرگ کرد.

 

البته در برابر این اقدام غیر اخلاقی سه کشور اروپایی عضو برجام، کشورمان بایستی رسما پنج گام اعلام شده کاهش تعهدات برجامی را به حالت اجرایی در آورده  و بلافاصله غنی‌سازی ۲۰ درصد را آغاز نماید.

 

همزمان کشورمان بایستی تعداد سانتریفیوژهای خود را افزایش داده و روند افزایش ذخایر هسته‌ای را پیگیری نماید. زیرا بر اساس بند سوم توافق هسته ای مصوب مجلس شورای اسلامی دولت کشورمان موظف است که هرگونه عدم ‌پایبندی طرف مقابل را در زمینه لغو مؤثر تحریم‌ها یا بازگرداندن تحریم‌های لغوشده و یا وضع تحریم جدید تحت هر عنوان دیگر را به‌ دقت رصد کرده و اقدامات متقابل در جهت احقاق حقوق ملت ایران انجام دهد و همکاری داوطلبانه را متوقف نماید و توسعه سریع برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز جمهوری اسلامی ایران را سامان دهد. به‌طوری‌که ظرف مدت دو سال ظرفیت غنی‌سازی کشور به یکصد و نود هزار سو افزایش یابد.

 

پر واضح است که با اجرای این روند و اطلاع رسانی آن در سطح گسترده افکار عمومی غرب علیه تمایل دولت هایشان برای شروع دور جدیدی از تنش فرا منطقه ای بسیج خواهد شد و همزمان دولت های غربی بر مصمم بودن کشورمان برای پیگیری حقوق اساسی هسته ای خود پی خواهد برد که این مسئله می تواند زمینه عقب نشینی آنها از موضع فعلی را فراهم کند. خصوصا به این دلیل که طرف های غربی و خاصه اروپایی تمایلی به شروع رقابت تسلیحاتی گسترده در غرب آسیا ندارند و شروع این دست رقابت ها را زمینه ساز بروز تهدیدات مهلکی علیه امنیت ملی خود ارزیابی می کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۸ ، ۲۳:۳۶
روابط عمومی
خبرگزاری فارس؛ یادداشت میهمان ـ نوید کمالی کارشناس مسائل سیاسی: از سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی به عنوان محبوب ترین و مقتدرترین چهره تاثیرگذار جهان اسلام یاد می شود و برخی وی را همسان مالک بن حارث نخعی یا همان مالک اشتر علی (ع) که شخصیتی شناخته شده در تاریخ صدر اسلام است ارزیابی کرده و در عمل وی را قهرمانی ملی و منطقه ای که نام و یادش در صفحات تاریخ ایران و بلکه جهان اسلام و خاصه تشییع ماندگار خواهد شد معرفی می کنند.

حاج قاسم سلیمانی که ماجرای شهادتش به مهمترین رخداد ایران و جهان اسلام بدل شد، در ظاهر یک شخصیت نظامی است که در کسوت فرماندهی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیش از دو دهه از عمر با برکت خویش را که برابر با نیمی از عمر انقلاب اسلامی است صرف پیشبرد آرمان های انقلاب اسلامی در پشتیبانی از مستضعفین عالم و مبارزه با استعمار و استکبار کشورهایی از جمله امریکا نمود و در آخرین لحظات عمر نیز در حال پیگیری پیشبرد همین مبارزه مقدس بود که بدست آمریکایی ها به شهادت رسید.

شکی نیست که در یک برداشت باینری، این مختصات شغلی و جایگاه مسئولیتی آنهم در قالب یک فرمانده ارشد نظامی این تصویر را در ذهن مخاطب نا آشنا با شخصیت آسمانی سردار دل ها تداعی می کند که وی بطور قطع بایستی دارای روحیات خشک امنیتی، نظامی داشته باشد اما در عمل و برخلاف این برداشت کلاسیک از شخصیت چهره های نظامی، وی بیش از هر چهره فرهنگی ، سیاسی و حتی نظامی کشور در بین افکار عمومی دارای محبوبیت داشت و امروز حتی پس از شهادتش بر حجم دوستداران او بیش از پیش افزوده شده بطوری که حتی برخی محبوبیت این فرمانده نظامی را در تاریخ ایران کم نظیر و بی سابقه ارزیابی می کنند.
در واقع اگر چه حاج قاسم یک فرمانده نظامی بود اما در عمل شخصیت او بزرگتر از این بود که در چهارچوب یک شغل یا مسئولیت محصور شده و صرفا در همان چهارچوب نقش آفرینی نماید بلکه وی با بهره گیری از شخصیت چند وجهی خود در جبهه جنگ یک فرمانده بی همتای نظامی، در مواجه با رهبران سیاسی منطقه و جهان یک دیپلمات کار کشته و در برخورد با رزمندگان و خانواده های شهدا و توده های مردم یک همدل، همراه و پشتیبان بی بدیل بود بطوری که فرزندان شهداء در حضور و آغوش پر مهر او انعکاسی از پدر شهید خود را مشاهد می کردند و عاشقانه دوستدار سردار بودند و بعد از شهادتش گفتند و نوشتند که گویی دگر بار پدر خویش را از دست داده اند.

پس اگر بخواهیم راز محبوبیت حاج قاسم را بازشناسایی کنیم باید از جنبه های گوناگون این شهید که موجب نفوذ حب و محبت او در قلب های توده های مردم در این سو و آنسوی مرزهای خاکی کشورمان شده مطلع شویم.

اولین مورد از مهمترین و محوری ترین دلایل محبوبیت حاج قاسم مربوط به ماجرای حضور و مبارزه داهیانه و شجاعانه او در برابر داعش و جماعت تکفیری است بطوری که این حضور خالصانه خود زمینه سازی و مشوق حضور داوطلبانه هزاران رزمنده محب اهل بیت(ع) در جبهه مقابله با داعش شد که نتیجه آن را می‌توان در فروپاشی امپراطوری وحشت داعش مشاهده کرد.

در واقع حضور شجاعانه حاج قاسم در عراق و سوریه و متوقف نشدن او در سنگرهای فرماندهی و کنترل جنگ و قرار گرفتن بر فراز خاکریزها و کنترل میدانی صحنه نبرد بود که باعث شد در عمل حاج قاسم به قهرمان بی بدیل رزمندگان جبهه مقاومت و همچنین توده های مردم بدل شود.

اما فرای از این جنبه های حرفه ای حاج قاسم در حوزه فرماندهی جنگ، یک از مهمترین ویژگی های وی حضور موثر در عرصه های اجتماعی بود، بطوری که می توان این ویژگی های شهید را به عنوان تجلی عملی مردمی بودن در معنای صحیح و دقیق آن دانست.

حاج قاسم اگر امروز محبوب دل هاست رازش را باید در مهرورزی و تعامل او با همه اقشار مردم دانست زیرا هر چند یکی از مهمترین مسئولیت های نظام و کشور و انقلاب را بر عهده داشت اما این مسئولیت ها و عناوین و ستاره ها موجب نشد تا از ارتباط با مردم فاصله بگیرد و تنها آنها را از پشت شیشه خودروها بنگرد.

حاج قاسم اگر چه مرد جنگ بود اما می دانست که امروز مهمترین عرصه جنگ با دشمن عرصه جنگ نرم است و برایش تاکید بر اهمیت جنگ نرم صرفا تکرار یک حرف قشنگ نبود و بلکه در عمل از هر فرصتی برای بیان و پیگیری دغدغه های فرهنگی و اجتماعی و بیدار کردن مسئولین از خواب غفلت بهره می برد.

بطور مثال حاج قاسم سلیمانی در سال  96 و در یک سخنرانی رسمی در جمع ائمه جماعات مساجد با انتقاد بی پرده از برخی روحانیون بی توجه به تحولات فرهنگی و اجتماعی روز اظهار داشته بود: "وقتی یک برادر چند شغله و خسته را امام جماعت یک مسجد می‌کنیم، این فرد چطور می‌خواهد محیط مسجد را حفظ کند؟"

شهید سلیمانی اما نقد خود را محدود به بی توجهی برخی مسئولین فرهنگی به مسائل اجتماعی و فرهنگی نکرده و به نقد جزم‌گرایی در مواجهه با مسائل فرهنگی و اجتماعی که در برخی حوزه های حساس اجتماعی که بیش از همه نیاز به جلب مشارکت عمومی دارد هم می پرداخت: "من و آدم‌های خودم. من و رفقای خودم. من و مریدهای خودم. این بی‌حجاب است، این باحجاب است. این چپ است، آن راست است، این اصلاح طلب است، او اصولگراست، خب پس چه کسی را می‌خواهید حفظ کنید؟ همان دختر کم‌حجاب دختر من است. دختر ما و شماست؛ نه دختر خاص من و شما، اما جامعه ماست."

این ویژگی ها و دیدگاه ها در کنار ساده زیستی و عدم ظهور و بروز به عنوان یک چهره سیاسی عرفی و صادق بودن در کلام و روش و منش منجر به این امر شد که سلیمانی در اذهان عمومی به عنوان یک چهره محبوب و قابل اتکا جلوه کند و محبوب قلب ها باشد و این محبوبیت در کنار اقدامات نظامی و راهبردی او در جبهه مقاومت و در کنار سایر ویژگی ها گفته و ناگفته موجب شد تا سرمایه عظیمی تحت عنوان سرمایه اجتماعی اقتدار محور مقاومت خلق شود و سلیمانی به عنوان نماد این اقتدار به محور توجه قلوب همراهان مقاومت اسلامی در مواجهه استکبار بدل گردد.

اما امروز که شهید در بین ما نیست، بر خلاف انتظار دشمن نه تنها این سرمایه و اقتدار ناشی از عملکرد و کردار حاج قاسم در داخل و خارج کشور کاهش نیافت بلکه شهادت او زمینه ساز اجماع ملی و منطقه ای علیه استکبار جهانی و خاصه آمریکای جنایتکار شد و امروز مسئولین بایستی از این سرمایه به خوبی حراست و حفاظت کرده و در بسط آن در حوزه منطقه ای و فرا منطقه ای کوشا باشند.

حادثه غمبار سقوط هواپیمای مسافری، بهانه ای به دست دشمنان حاج قاسم داده است تا با سواستفاده از احساسات جریحه دار شده مردم، کینه خود از راه و میراث این سردار پرافتخار را به نمایش بگذارند. این کینه نه عجیب است و نه غیرمنتظره؛ آمریکا و مزدوران آن از حاج قاسم کم سیلی نخورده اند. او همانقدر که در بین آحاد مردم محبوب است، از سوی دشمنان این مردم، مورد غضب و کینه است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۸ ، ۲۳:۳۶
روابط عمومی

اگر به مرور اخبار تحولات جهان اسلام و غرب آسیا علاقه داشته باشید حتما طی هفته های اخیر اخبار مربوط به تحولات لیبی توجه شما را به خود جلب کرده است، لیبی که بر اساس برآوردهای بین المللی دارای ذخایر نفتی عظیمی به حجم بیش از 48 میلیارد بشکه است و هنوز میدان‌های نفتی زیادی در این کشور مورد بهره برداری قرار نگرفته، این روزها به یکی از محورهای اصلی و البته جدید تحولات سیاسی جهان مبدل شده و به نظر می رسد که تداوم شرایط فعلی این کشور می تواند موجب شروع یک تنش بین المللی جدید و حتی فراگیرتر از بحران سوریه شود که برخی از آن با عنوان خطر جنگ جهانی سوم یاد می‌کنند.
 
متاسفانه با گذشت قریب به 9 سال از سرنگونی نظام دیکتاتوری قذافی این کشور عربی _ آفریقایی حال و روز خوشی ندارد و از یک سو ترکیه و قطر از سوی دیگر امارات، مصر و دیگر کشورهای غربی در حال جدال بر سر سهم خواهی از منابع عظیم نفتی این کشور هستند زیرا عدم وجود یک دولت مقتدر ملی موجب شده تا این‌گونه دست درازی‌ها با مانعی از جانب ملت لیبی روبرو نگردد، البته تمام متجاوزین و غارتگران امروز منابع لیبی از شعارهای زیبا و مخاطب پسندی برای سرپوش گذاشتن بر نیات واقعی خود بهره می‌برند که مهمترین نمونه آن طرح ادعای تلاش برای برقراری امنیت در این کشور نفت‌خیز است.
 
رقابت سلطان و پادشاه!
عربستان و ترکیه که هر یک خود را در جایگاه رهبری جهان اسلام تعریف و تبلیغ می‌کنند در عمل به دو بازیگر منطقه ای مهم در جریان تحولات لیبی بدل شده اند زیرا سرنوشت این کشور را به عنوان بستری تاثیرگذار بر هژمونی آینده خود ارزیابی می کنند.

به همین دلیل نیز بر اساس گزارشات منتشر شده در رسانه های بین المللی، عربستان به «ژنرال حفتر» در ازای اقدام در جهت تصرف طرابلس پایتخت لیبی وعده ارائه ده‌ها میلیون دلار کمک مالی ارائه کرده است. ترکیه نیز مانند تجربه سوریه و عراق در راستای افزایش بازار تحت نفوذ خود و تبدیل شدن به مهمترین قدرت اقتصادی غرب آسیا، برنامه های سرمایه گذاری اقتصادی وسیعی را برای لیبی طراحی کرده است که ارزش آنها بالغ بر 18 میلیارد دلار برآورد می شود. اما از دیدگاه آنکارا برای حفظ منافع ترکیه در لیبی چاره ای جز حفاظت از دولت وفاق ملی مستقر در طرابلس نیست.
 
البته رقابت ترکیه و عربستان به تشکیل دو جبهه مختلف انجامیده و امروز تونس و قطر در صف آنکارا به حمایت از دولت وفاق ملی مشغول اند و ایتالیا، فرانسه و امارت در صف ریاض در حال حمایت از ژنرال حفتر هستند. البته در پی طرح درخواست لزوم تسلیم طرابلس طی ۷۲ ساعت از سوی قوای نظامی ژنرال حفتر، دولت وفاق ملی مستقر در طرابلس رسما از اردوغان و ارتش ترکیه برای ورود لیبی و جلوگیری از سقوط پایتخت این کشور دعوت کرد و با تایید پارلمان ترکیه رسماً پای این کشور به جنگ نظامی در لیبی علیه قوای تحت حمایت عربستان کشیده شد، آن هم در شرایطی که طرح این درخواست و اعلام موافقت اولیه اردوغان با واکنش شدید کشورهایی مختلفی از جمله عربستان، مصر و امارات روبرو شد و حتی این کشورها خواهان مداخله آمریکا برای ممانعت از حضور ترکیه در جنگ داخلی لیبی شدند.
 


تحرکات جدید ترکیه در لیبی
به دلیل فروپاشی نیروی هوایی لیبی در جریان جنگ داخلی این کشور عملا در طول سالیان گذشته، بحران لیبی اغلب یک جنگ فرسایشی زمینی بوده، لذا اولین درخواست دولت وفاق ملی از ترکیه ایجاد پوشش هوایی بر سر طرابلس و ممانعت از نزدیک شدن ستون های نظامی ژنرال حفتر به این شهر است هر چند که در صف مقابل هم جنگنده های مصری و اماراتی در حال حمایت از لشکرکشی ژنرال حفتر به سوی طرابلس هستند.
 
با این حال با توجه به نزدیکی پایگاه هوایی ترکیه در قبرس به لیبی و همچنین تمایل تونس به همکاری با ترکیه و ارائه بستر بهره برداری نظامی از خاک این کشور به نظر می‌رسد که نیروی هوایی ترکیه امکان حضور پررنگی را در عرصه جنگ داخلی لیبی خواهد داشت، هر چند که این مسئله منجر به حضور فعال‌تر کشورهای رقیب در این بحران خواهد شد، آن هم به این دلیل که مصر در مجاورت لیبی قرار داد و امارات هم دارای چندین پایگاه نظامی و لجستیکی در گوشه و کنار آفریقا است و حداقل بر اساس آمار منتشر شده این دو کشور آمادگی رزم بالایی برای ورود به بحران لیبی دارند.

با این حال فارغ از مباحث مربوط به برتری نظامی هر یک از دو طرف ماجرا، یکی از چالش برانگیزترین اقدامات اخیر ترکیه اعزام گروهی از تروریست‌های سوری تحت حمایت خود به طرابلس است که این مسئله به نوبه خود می‌تواند پیامدهای جدی و خطرناکی برای منطقه بحران زده شمال آفریقا به همراه داشته باشد.
 
همه چیز مربوط به نفت نیست!
شکی نیست که منابع نفتی عظیم لیبی یکی از مهمترین دلایل مداخله کشورهای مختلف در بحران این کشور است اما این بحران یک جنبه برجسته دیگر هم دارد که اهمیت آن برای برخی طرف ها از مسئله انرژی کمتر نیست.
 
ریشه اختلاف ترکیه و عربستان به تفاوت نگاه و ایدئولوژی حاکم بر آنها بر می گردد، زیرا دولت ترکیه خود را میراث دار اخوان مسلمین می داند و با همراهی قطر سعی در حمایت از دولت وفاق ملی لیبی دارد، اما در مقابل امارات و مصر که هر دو به شدت از قدرت‌گیری اخوان المسلمین در شمال آفریقا واهمه دارند و با همراهی عربستان در صدد ریشه کن کردن این تهدید ایدئولوژیک علیه منافع خود هستند و در این بین نگرانی ژنرال سیسی رئیس جمهور مصر، بیش از همه است. زیرا وی شخصا با کودتایی علیه اخوان المسلمین به قدرت رسید و قدرت گیری جریان اخوان در مرزهای غربی این کشور و تکیه زدن آنها بر منابع نفتی عظیم لیبی می‌تواند آینده حکومت نظامی مصر را با تهدید و چالش جدی روبرو کند.
 


اروپا و بحران لیبی
طرف های اروپایی و به طور خاص فرانسه و ایتالیا که از گذشته دارای روابطی نزدیک با لیبی بوده‌اند امروز با همراهی جبهه سعودی در تلاش برای سرنگونی دولتی هستند که فعلا از منظر سازمان ملل متحد به عنوان دولت رسمی لیبی شناخته می‌شود. اما با این تفاوت که این دو کشور اروپایی ترجیح می‌دهند که شخصا داعیه دار حضور نظامی در لیبی نباشند و ناتو به عنوان نماینده نظامی اتحادیه اروپا در این بحران مداخله کند. هرچند که این مسئله با یک چالش جدی به نام ترکیه روبرو است، زیرا ترکیه رسما از اعضای ناتو به شمار می‌رود اما به نظر نمی‌رسد که در شرایط فعلی آنکارا مایل باشد تا بر خلاف سیاست های فعلی خود در قبال طرابلس با ناتو همکاری کند.
 
همچنین آلمان به عنوان یکی از مهمترین کشورهای اروپایی عضو ناتو علاقه ای به مداخله نظامی در بحران لیبی ندارد و بیشتر بر پیگیری فرایند حل و فصل سیاسی تاکید می ورزد. با این حال در صورت جدی شدن بحران لیبی و حضور نظامی ترکیه در این کشور دور از ذهن نیست که قدرت های نگران اروپایی مستقلاً برای حفظ منافع استراتژیک خود در لیبی وارد عمل شوند و شعله های جنگی فراگیر در آن منطقه شکل گیرد.
 
بازی دوگانه قدرت های بزرگ
روسیه هر چند در شرایط فعلی از طریق نیروهای ویژه خود موسوم به «گروه واگنر» از نیروهای ژنرال حفتر حمایت می کند. اما در عمل تمایلی به پایان تنش در لیبی ندارد، زیرا در صورت حاکم شدن ثبات بر این کشور امکان صادرات گاز لیبی به اروپا فراهم خواهد شد و این مسئله نفوذ روسیه بر اروپای نیازمند انرژی را تا حدود زیادی کاهش خواهد داد. لذا به نظر می‌رسد که تا حد امکان مسکو مایل به تداوم بحران در لیبی است.
 
واشنگتن نیز در شرایط فعلی عملا در مقابل ترکیه قرار دارد. اما به جای درگیری مستقیم تلاش می‌کند تا با تحریک قبرس و یونان، آزادی عمل ترکیه برای مداخله نظامی در بحران لیبی را تا حد امکان کاهش دهد. با توجه به آنچه بیان شد بحران لیبی عملا در حال تبدیل شدن به یکی از پیچیده ترین بحران های تاریخ معاصر آن منطقه است، که این مسئله می‌تواند زمینه وقوع یک تنش خون‌بارتر و گسترده تر نسبت به بحران سوریه را بیش از پیش مهیا کند. لذا از هم اکنون بازیگران منطقه ای بایستی خود را برای مواجهه با چالش امنیتی و اقتصادی متعدد ناشی این بحران خود ساخته آماده کنند.


یادداشتی از : نوید کمالی -  تحلیلگر راهبردی حوزه رسانه و دیپلماسی

این یادداشت با عنوان "نگاهی به تحولات اخیر لیبی ائتلاف های منطقه ای از جان لیبی چه می خواهند؟" پیشتر در راسخون منتشر شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۸ ، ۲۰:۴۱
روابط عمومی